تبليغاتX
صراط صادق

صراط صادق
خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست،و ما را از تندى و سختى مصائب روزگار و شر دام هاى شيطان نگهدار. 
قالب وبلاگ

امير مؤ منان على (ع ) يكى از غلامان خود به نام سعد را نزد زياد فرستاد. وقتى فرستاده آن حضرت از بصره برگشت و اطلاعات و اخبار آن منطقه و نيز اطلاعات مربوط به عملكرد كارگزاران را در اختيار ايشان گذاشت ، حضرت نامه اى به زياد نوشت :

فرستاده ام به من خبر داده كه تو از غذاهاى رنگارنگ در يك روز استفاده نمده ، هر روز خود را آرايش و تدهين (استفاده از روغن و عطر) مى كنى ! چه مى شد اگر براى خدا روزهايى روزه مى گرفتى ، و مقدارى از آنچه نزد خودت دارى ، صدقه مى دادى ، كه مورد حساب واقع شود؟! و غذايت را همواره ساده و بدون خورش مى خوردى ؟! زيرا اين ساده زيستى ، شعار صالحان است . آيا در حالى كه در نعمت ها غوطه مى خورى و آن ها را به جاى همسايه و مساكين و ضعفا و فقرا و بيوگان و يتيمان ، براى خود برگزيده اى ؛ اميد دارى كه اجر صدقه دهندگان براى تو در نظر گرفته شود؟! به من خبر داد كه همانند ابرار و نيكان سخن مى گويى ؛ ليكن مثل خطاكاران عمل مى كنى ! اگر اين گونه عمل كنى به نفس خويش ظلم نموده و عمل خود را ضايع كرده اى ؛ پس به سوى پروردگارت توبه كن تا عملت را شايسته گرداند. در كار خود ميانه رو باش ؛ و زيادى اموال خود را به سوى پروردگارت براى روز نيازت بفرست ؛ و يك روز در ميان و با فاصله تدهين كن ؛ زيرا از رسول خدا - كه درود خدا بر او و خاندانش باد - شنيدم مى فرمود: با فاصله تدهين نماييد و هر روز تدهين نكنيد.

[ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 22:27 ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ]

يكى از اصول زندگى رسول اكرم و از اصول روشهاى پيغمبر اكرم اصل سادگى بود كه «كان رسول الله خفيف المؤونة »و تا آخر عمر اين اصل را رعايت كرد.در يكى از احاديث نقل كرده اند(اهل تسنن هم نقل كرده اند)كه عمر بن الخطاب به اتاق پيغمبر اكرم وارد مى شود،در آن جريانى كه حضرت از زنهايشان اعراض كردند و آنها را ميان طلاق و يا صبر كردن به زندگى ساده مخير نمودند.عده اى از زنها گفتند آخر ما وضعمان خيلى ساده است،ما هم زر و زيور مى خواهيم،از غنائم به ما هم بدهيد.فرمود:زندگى من زندگى ساده است.من حاضرم شما را طلاق بدهم و طبق معمول كه يك زن مطلقه را-به تعبير قرآن-بايد تسريح كرد(يعنى بايد مجهز كرد و يك چيزى هم به او داد)حاضرم چيزى هم به شما بدهم.اگر به زندگى ساده من مى سازيد بسازيد،و اگر مى خواهيد رهايتان كنم رهايتان كنم.البته همه شان گفتند خير،ما به زندگى ساده مى سازيم،كه جريان مفصل است.نوشته اند عمر بن الخطاب وقتى كه اطلاع پيدا كرد حضرت از زنهايشان ناراحت شده اند،رفت كه با حضرت صحبت كند. مى گويد آنجا سياهى بود كه در واقع به منزله دربان بود كه حضرت به او سپرده بودند كسى نيايد.تا رفتم آنجا،گفتم به حضرت بگو كه عمر است.رفت و آمد گفت:جوابى ندادند.من رفتم و دو مرتبه آمدم.اجازه خواستم،باز هم به من جواب نداد.دفعه سوم گفت:بيا.وقتى رفتم،ديدم پيغمبر در يك اتاقى كه فقط فرشى كه گويى از ليف خرماست در آن افتاده استراحت كرده،و وقتى من رفتم مثل اينكه حضرت كمى از جا حركت كردند،ديدم خشونت اين فرش روى بدن مباركش اثر گذاشته.خيلى ناراحت شدم.بعد مى گويد(و شايد با گريه):يا رسول الله!چرا بايد اين جور باشد؟چرا كسرى ها و قيصرها غرق در تنعم باشند و تو كه پيغمبر خدا هستى چنين وضعى داشته باشى؟حضرت مثل اينكه ناراحت مى شود،از جا بلند مى شود و مى فرمايد:چه مى گويى تو؟اين مهملات چيست كه مى بافى؟تو خيلى به نظرت جلوه كرده، خيال كرده اى من كه اينها را ندارم،اين محروميتى است براى من؟و خيال كرده اى آن نعمت است براى آنها؟به خدا قسم كه تمام آنها نصيب مسلمين مى شود،ولى اينها براى كسى افتخار نيست.

ببينيد زندگى پيغمبر چگونه بود.وقتى كه رحلت كرد از خودش چه باقى گذاشت؟وقتى كه على رحلت كرد از خودش چه باقى گذاشت؟پيغمبر وقتى كه از دنيا مى رود يك دختر بيشتر ندارد.طبق معمول،هر انسانى طبق عاطفه بشرى و اگر از اين معيارها پيروى كند،بالاخره دخترش است،دلش مى خواهد برايش ذخيره هايى مثلا خانه و زندگى تهيه كند.ولى بر عكس، يك روز وارد خانه فاطمه مى شود،مى بيند فاطمه دستبندى از نقره به دست دارد و يك پرده الوان هم آويخته است.با آن علاقه مفرطى كه به حضرت زهرا دارد،بدون اينكه حرفى بزند بر مى گردد.حضرت زهرا احساس مى كند كه پدرش اين مقدار را هم براى او نمى پسندد،چرا؟ زيرا دوره اهل صفه است.زهرا كه هميشه اهل ايثار بوده است و آنچه از مال دنيا دارد به ديگران مى بخشد،تا پيغمبر بر مى گردد فورا آن دستبند نقره را از دستش بيرون مى كند،آن پرده الوان را هم مى كند و همراه كسى مى فرستد خدمت رسول اكرم،يا رسول الله!دخترتان فرستاده است و عرض مى كند اين را به هر مصرف خيرى كه مى دانيد برسانيد.آن وقت است كه چهره پيغمبر مى شكفد و جمله اى از اين قبيل مى فرمايد:اى پدرش به قربانش!94 شب عروسى زهراست.براى زهرا فقط يك پيراهن نو به عنوان پيراهن شب زفاف خريده اند،و يك پيراهن قبلى هم داشته است.سائلى در شب زفاف مى آيد در خانه زهرا صدا مى كند:من عريانم،كسى نيست مرا بپوشاند؟ديگران متوجه اين سائل نمى شوند كه چيزى به او بدهند. زهرا كه عروس اين خانه است و به اصطلاح معروف عروسى است كه به تخت است،مى بيند كسى متوجه نيست،فورا تنها حركت مى كند مى رود در خلوت،اين لباس نو را از تنش مى كند و لباس كهنه خودش را مى پوشد و لباس نو را تقديم سائل مى كند.وقتى مى آيد،مى پرسند پيراهنت كو؟[مى گويد]در راه خدا دادم.براى زهرا اينها چه عظمتى و چه اهميتى دارد؟! لباس يعنى چه؟!تشكيلات و دبدبه يعنى چه؟!زهرا اگر دنبال فدك مى رود از باب اين است كه اسلام احقاق حق را واجب مى داند و الا فدك چه ارزشى دارد؟!چون اگر دنبال فدك نمى رفت،تن به ظلم داده بود و انظلام بود،و الا صد مثل فدك را آنها در راه خدا مى دادند. چون انظلام نبايد كرد،زهرا حق خودش را مطالبه مى كند،يعنى ارزش فدك براى حضرت زهرا از جنبه حقوقى بود نه از جنبه اقتصادى و مادى.از جنبه اقتصادى و مادى ارزشش فقط اين قدر بود كه اگر فدك داشته باشم،به ديگران بتوانم برسم. مجموعه آثار شهيد مطهرى (19)ص 17-23

 

 

[ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 22:13 ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ]


حضرت نبى ­اكرم محمد(ص) به فاطمه(س) فرموده است دخترم به تو بشارت و مژده مي­دهم كه خداوند متعال تو را به عنوان زن ممتاز و اسوه و الگوى همه زنان جهانيان برگزيده است.[1]

آلوسي مي­نويسد: « برترين زن دنياازابتداي دنياتاآخرآن فاطمه بتول است ازجهت اين که پاره تن رسول الله است وازجهات ديگرنيزوحتي اگربه نبوت حضرت مريم هم معتقد بشويم بازفاطمه برتراست زيرا (بضعه بودن )فاطمه يعني  ازروح وجودبودن و روح سيد هرموجود است و اين امتيازي اختصاصي است وغيرازفاطمه احدي داراي اين خصيصه نيست، ازاينروفاطمه برعايشه نيزبرتري دارد.» [2]

طبق روايات شيعه واهل سنت نطفه حضرت زهرا (س) ازميوه هاي بهشتي منعقد شد[3]و در روز محشر نيز منادي ندا مي­دهد ديدگانتان را ببنديد که فاطمه(س) مي­خواهد عبور کند [4]و اگر امام علي(ع) آفريده نمي‌شد، فاطمه، همتا و هم‌كفوي نداشت تا بتواند با او ازدواج كند.[5]



[1] بحار الانوار،مجلسى ج 43 ص 36

[2]: روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني المؤلف : شهاب الدين محمود ابن عبدالله الحسيني الألوسي ج 3 ص 31درتفسیرآیه :وَإِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ. السيدة فاطمة الزهراء (س) محمد بيومي مهران صر 202

[3]« تاريخ بغداد، ج5، ص87. فاطمة الزهراء: مؤسسة أهل البيت، بيروت، لبنان، سنة 1400، ص149

[4]شرح نهج البلاغه ج9،ص119.

[5] لو لم يخلق علي ما كان لفاطمة كفو. الفردوس ، الديلمي 3 : 170 . ومقتل الحسين عليه السلام ، الخوارزمي 1 : 66 . وكشف الغمة ، الاربلي 1 : 472 ؛ كنوز الحقائق للمناوي، ص124 ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج40، ص77 ـ الكافي للشيخ الكليني، ج1، ص461

[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 17:49 ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ]

 

اَنَس مى‏گويد: روزى فاطمه‏«س»خدمت پدر آمد و عرض كرد:يا رسول الله! من و پسرعمويم زيراندازى جز يك پوست گوسفند نداريم. شب‏ها خودمان از آن استفاده مى‏كنيم و روزها علف شترمان را روى آن پهن مى‏نماييم.پيامبر«ص»فرمود: دخترم! صبر كن؛زيرا موسى بن عمران تا ده سال از روزهاى زندگى خود را سپرى كرد،در حالى كه چيزى جز يك عباى قطوانيه نداشت.



. احقاق الحق،نور الله تستري ،ج 10، ص 400

[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 17:45 ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ]

برگ درختان سبز در نظر هوشيار

هر ورقش دفترى است از معرفت كردگار

على عليه السلام مى فرمايد:هيچ پديده اى را در عالم هستى نديده ام مگر آنكه قبل از آن و بعد از آن و همراه آن پديده خدا را ديده ايم

.امام صادق عليه السلام : ابوذر شخصى متفكر بود كه در تمام عمرش به تدبر و تعمق در امور دين و دنيا مشغول و مشهور بود.تا جايى كه امام صادق عليه السلام فرمود: ابوذر عابد بود ولى بيشتر عبادتش تفكر بود كه تفكر و عبرت گرفتن از تاريخ و پديده هاى هستى نوعى عبادت بلكه بالاتر از عبادت است تا جايى كه امام عليه السلام فرمود يك ساعت فكر كردن در امور مهمه عالم هستى از يك سال عبادت و ركوع و سجود بالاتر است و در روايت ديگر مى فرمايند: از هفتاد سال عبادت بهتر است .


[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 19:17 ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ]

خداوند متعال ، رفت و آمد شب و روز را نشانه اى از قدرت لايتناهى خود معرفى كرده است . اگر چه انسان غرق در نعمت ، قدر نعمت را نمى داند ولى همين مقدار كه براى 12 ساعت يا كمتر و بيشتر پرده سياهى را بر چهره درخشان روز مى كشند، در عرض هر شبانه روز يكبار به انسان ، انتقال از عالمى روشن به عالم تاريكى به نام قبر را تذكر مى دهد و او را براى انتقال براى دار ابدى متذكر مى شود.

در روايتى از معصومين عليه السلام نقل شده است همانطور كه سر ميخ بر روى چوب مشخص است و خود ميخ در داخل چوب فرو رفته است و انسان فقط سر ميخ را مى بيند نه خود ميخ را، كوهها هم به منزله سر ميخ هستند كه خود و ريشه هاى آن در دل زمين فرو رفته اند تا زمين را از متلاشى شدن حفظ نمايند
[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 19:14 ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ]


جرم خورشيد داراى وزن بسيار سنگينى است كه دانشمندان وزن خورشيد را 330 هزار برابر وزن زمين دانسته اند. وزن كره زمين حدود 6000 ميليارد تن تخمين زده اند. حال وزن خورشيد سر از يك رقم بسيار زياد نشانگر عظمت اين كره آتشين است . حال چگونه خداوند حكيم ، خورشيد با اين عظمت را در فضاى لايتناهى معلق نموده تا با شعله هاى مواد مذاب خود، جهان آفرينش را روشنايى بخشد كه كره زمين از جمله آن سياراتى است كه متنعم به نعمات خورشيد است .

يكى از دوستان نيوتن با زحمات زياد موفق شد ماكتى از منظومه شمسى بسازد به طورى كه توپهايى را در كنار همديگر قرار داد به شكلى كه هر كدام به دور كره خورشيد بايد دور مى زدند ولى با اين همه افكار نجومى كه داشت به خداوند متعال ايمان نداشت . نيوتن به دوستش گفت : اين منظومه شمسى كه الان مى بينيم خود بخود بوجود آمد! دوستش با تعجب گفت :چطور اين زحمات مرا انكار مى كنى ؟ جناب نيوتن گفت تو براى اين منظومه شمسى كه در آن زندگى مى كنيم خالقى را نمى بينى در حالى كه ماكت منظومه شمسى تو بايد صانع داشته باشد! اينجا بود كه دوستش به تعمق فرو رفت و به خداوند متعال ايمان آورد.
[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 19:12 ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ]

روزى حضرت امام جعفر صادق عليه السلام به مجلس منصور خليفه عصر خود وارد شد. طبيبى هندى را ديد كه كتابى در دست دارد و اظهار معلومات مى كند. طبيب از حضرت پرسيد كه آيا اطلاعاتى در امور طبابت و بهداشت دارى ؟ حضرت فرمود: اطلاعات من فوق معلومات كتاب شما است .من گرمى را با سردى و سردى را با گرمى و رطوبت را با خشكى و خشكى را با رطوبت و يبوست را با خوراك مرطوب درمان مى كنم و آنچه پيامبر فرمود عمل مى كنم طبيب پرسيد آن چيست ؟ حضرت فرمود: پرهيز، سر هر دمان است و شكم ، خانه هر بيمارى است . حضرت فرمود: حال به سوالات من جواب بده . طبيب با غرور و تكبر عرض كرد بفرماييد تا همه را جواب دهم .

حضرت فرمود: 1- چرا سر انسان يكپارچه نيست بلكه داراى مفصلهاى متعدد است ؟ طبيب گفت نمى دانم .

2- حضرت فرمود: چرا پيشانى انسان داراى خطوط است ؟طبيب : نمى دانم

حضرت فرمود: چرا ابروها در بالاى چشم قرار داده شد؟طبيب : نمى دانم

حضرت فرمود پرسيد: چرا خداوند چشمهاى انسان را به شكل لوزى آفريد؟طبيب نمى دانم

حضرت فرمود: چرا بينى در ميان دو چشم انسان قرار گرفت ؟طبيب : نمى دانم

حضرت پرسيد؟ بگو بدانم چرا سوراخهاى بين را در زير بينى مستقر كرده اند؟طبيب : نمى دانم

حضرت پرسيد: چرا دندانهاى جلو تيز و دندانهاى آسياب پهن و انياب دراز هستند؟طبيب : نمى دانم

حضرت پرسيد: چرا مرد ريش در آورد و زن ريش ندارد؟طبيب : نمى دانم

حضرت فرمود: چرا كف دست و پاهاى انسان مو ندارد؟طبيب : نمى دانم

حضرت پرسيد: چرا ناخنها و موهاى انسان احساس درد ندارند؟طبيب : نمى دانم

حضرت فرمود: چرا قلب انسان صنوبرى شكل است ؟طبيب نمى دانم

حضرت فرمود: چرا ريه ها (ششها) به دو قسمت ساخته شده و در جاى خود متحركند؟طبيب : نمى دانم

حضرت فرمود: چرا كبد به شكل محدب است ؟طبيب : نمى دانم

حضرت پرسيد: چرا كليه ها مانند شكل لوبيا ساخته شده اند؟طبيب : نمى دانم

حضرت فرمود: چرا دورن كاسه زانوى ما انسانها به سمت عقب است ؟طبيب : نمى دانم

حضرت باز پرسيد: چرا ميان و زير كف پاگود است و به زمين نمى چسبد؟طبيب : نمى دانم

حضرت ادامه داد فرمود من مى دانم كه جواب همه اينها چيست ؟ طبيب عرض كرد لطف بفرمائيد پاسخ اين سوالات مهم را به من بگوييد.حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: امام در مورد سر انسان ، خداوند سر را يكپارچه نيافريد و از قطعات مختلف با شكافهائى در ميان قطعات آفريده تا اوج و شدت صداها در آن نپچيد و سر را اذيت نكند.و خداوند موى سر را خلق كرد تا ضمن حفظ سر از ضربات احتمالى ، سر به وسيله موها تنفس مى كند و بخارات مغز بيرون مى رود و پوششى براى سرما و گرماى بيرون خواهد بود.و اگر پيشانى بدون مو آفريده شد به خاطر اينكه چشم به راحتى بتواند ببيند و نور بگيرد و خطوط رسم شده در روى پيشانى براى ريزش عرق از جهت چشم به طرفين صورت است .خداوند ابروها را بالاى چشمها قرار داد تا به اندازه لازم نور به چشم برسد و از شدت جريان نور جلوگيرى كنند لذا گاهى دست را بالاى ابروها قرار مى دهيم تا مانع نور اضافى شود.و اما بينى كه در ميان دو چشم قرار گرفت چون نور را از هم جدا كند و به اندازه كافى و متعدل به چشم ها برسد. و خداوند چشمها را به شكل لوزى آفريد تا استفاده داروها به وسيله ميل و همچنين شستن چشم كثافات و جرمها به سادگى از گوشه چشم خارج شوند.

و سوراخهاى بينى در زير بينى قرار گرفت تا چرك و كثافات مغز و آنچه در بينى و موهاى آن به وسيله هوا و تنفس وارد مى شود با آب بينى به پايين سرازير شود و بوهاى خوش و بخور لازم از آن به بالا كشيده گردد. و لب و آبخوره را روى دهان بنا نهاد تا از ورود مستقيم و بدون مانع كثافات دماغ بوسيله آن شناخته گردد. و دندانهاى جلو را تيز آفريده تا غذا به وسيله آنها گرفته و تكه تكه شود و دندانهاى آسيا را پهن آفريد تا غذا نرم و آسيا گردد و دندان انياب را درازتر خلق كرد تا ميان سنايا همانند ستونى استوار باشد. و كف دست و پا مو ندارد تا بتوان چيزها را لمس و احساس كرد.و مو و ناخن را بدون حس خلق كرد تا موقع چيدن ، احساس درد نشود.و قلب را صنوبرى شكل آفريد تا موقع استقرار نوك آن به سمت پايين آويخته باشد و اين نوك باريك در ميان و فاصله ريه ها (ششها) خنك بماند. و اما شش ها (ريه ها) را دو پارچه آفريد تا قسمتى از قلب در ميان آنها در تنگنا قرار گرفته و از خنكى آنها استفاده كند. و اما كبد (جگر) را محدب آفريد تا معده با سنگينى و وزن خود به آن فشار نياورد و بخاطرات مسموم از آن خارج شود.

و اما كليه ها لوبيايى شكل آفريده شد چون كليه ها محل ريزش منى است كه قطره قطره بر آن مى چكد و اگر كروى يا چهار گوش بود، نطفه ها بهم اتصال مى يافت و هنگام مقاربت و خروج باعث لذت نمى شود

چون منى از قسمت فقرات و پشت به سوى كليه ها حركت مى كند گاه منقبض و گاه منبسط مى شود و منى را قطره قطره پرتاب مى كند. كاسه زانوها را به سمت عقب ميان خالى و خمش را به سمت جلو بنا نهاده چون انسان در ميان دستها و با كمى تعادل به عقب راست راه مى رود و اگر غير از اين مى بود و زانوها از سمت جلو خم مى شد انسان نمى توانست راست راه برود و براى حفظ تعادل مجبور به كمى خم شدن بود.

و اما زير كف پاها را تهى و خالى كرد تا كاملا به زمين نچسبند و انسان در اين حالت وضع چابكى و جهش بيشترى دارد. از طرفى اگر پاها كاملا صاف به زمين مى چسبيد هم باعث ناراحتى پا و گرم شدن مى شد و هم با كوچكترين سنگريزه ناراحت مى شد. سپس طبيب از حضرت خواست تا پيرامون بدن انسان توضيحات بيشترى بدهد.حضرت فرمود: انسان داراى 208 استخوان است و داراى 12 عضو اصلى و 360 رگ و گوشت و پى و اين استخوانها تشكيل يافته و رگها بدن را از خون آبيارى مى كنند و استخوانها كالبد ما را نگه مى دارند و گوشتها، استخوانها را و اعصاب ، گوشتها را نگهدارى مى كنند.در هر يك از دستها به تعداد 41 استخوان وجود دارد كه 35 استخوان مربوط به كف دست و 2 قطعه مربوط به مچ و يك قطعه استخوان بازو و سه قطعه براى كتف است .در هر يك از پاها تعداد 41 استخوان كه 35 قطعه از آن مربوط به كف پاها و 2 قطعه ساق ها و 3 قطعه در زانو و يك قطعه در ران و 2 قطعه در نشيمنگاه وجود دارد.و ستون فقرات هم از 18 قطعه كه در هر يك از دنده هاى طرفين به تعداد 9 دنده و گردن از 8 قطعه و سر از 36 قطعه و در دهان هم به تعداد 28 تا 32 دندان قرار دارد.در جستجوى خدا ( شگفتيها و عجائب در گذرگاه آفرينش )نويسنده : مهدى احمدى           

[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 19:8 ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ]

    

بلندى اين ديوار از 9 تا 12متر است .عرض پايه آن 10 متر است.طول ديوار به عقيده چينى ها، چهار هزار كيلومتر (670 فرسخ ) است !در فاصله هر چند متر، برجى بر روى ديوار به منظور دفع دشمن و حفظ تسلط كامل بر كشور پهناور چين بنا گرديده است . عجيب اينكه : در مدت ساختمان اين ديوار، چهارصد هزار كارگر تلف شده اند و تنها پانصد هزار نفر ماءمور ساختمان سنگرهاى آن در مدت ده سال بوده اند. براى حفظ آن ديوار، تا چندى قبل يك ميليون نفر سرباز، دست به كار حفاظت و حراست بودند. و در تقويمهاى چينى ، فرمانى كه در آن زمان بوده ، ترسيم شده و متن فرمان اين است : ((اگر ميخى لاى درز سنگى ، قابل كوبيدن باشد گردن سازنده آن قسمت بايد قطع شود)). آنانكه با ساختن چنين ديوارى - گرچه تواءم با تلف شدن هزاران بينوا باشداحساس آرامش و پناه مى كردند، اينك آيا مى توانند جلو حشره كوچكى را كه از سوراخ بينيشان بالا مى رود بگيرند؟ آرى حتى يك حشره كوچك فرمان آنها را نمى برد، اين است وضع دنيا، روزگار قدرتها چقدر زود سپرى مى شود؟

داستان باستان

[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 14:5 ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ]


((منفتاح )) پسر رامسيس دوم ، فرعون زمان موسى (ع ) است ، اين فرعون همان است كه موسى و هارون براى دعوت و ارشادش از طرف خدا ماءمور شدند. او ادعاى خدائى مى كرد و همواره با موسى مبارزه مى نمود.تا آن هنگام كه دنبال موسى و بنى اسرائيل (كه موسى آنانرا از چنگال فرعون خارج كرده از مصر بيرون مى برد) با سپاه بيكران خود از شهر بيرون رفت و سرانجام او و سپاهش در درياى احمر، غرق شدند ولى خداوند بدن فرعون را براى عبرت ديگران ، به كرانه دريا افكندبدن منفتاح (فرعون موسى ) در اقصر (در سرزمين مصر) كشف شده و هم اكنون در موزه مصر موجود است .

مفسر معروف طنطاوى در تفسير آيه مذكور (يونس - 92) در جلد ششم تفسير خود صفحه 78 مى نويسد:بسال 1900 ميلادى با حضور عده اى از دانشمندان حفارى باستان شناس ، تابوت فرعون را گشودند، و بدنش را (كه در ميان موميائى بود) از تابوت بيرون آوردند، طول قامت او از فرق سر تا پا يك متر و 62 سانت بود، و عرض بدن در قسمت شانه 40 سانت بود.

آرى شايد عبرتى از اين بالاتر نباشد كه فرعون يعنى آن كسى كه آوازه قدرت و شوكتش به عرش فلك رسيده بود، و خود را خداى بزرگ زمين مى دانست ، بدنش هزاران سال به همان وضع در ميان موميائى بماند، و مردم هر زمان به موزه مصر بروند، و بدن بى حركت او را بنگرند، و درس عبرت بگيرند، از اين رو كه همين شخص آنچنان سرمست غرور بود كه ادعاى خدائى مى كرد و مردم را به دور خود جمع نموده و فرياد مى زد: من پروردگار شما هستم.

به مصر رفتم و آثار باستان ديدم

بچشم آنچه شنيدم زداستان ديدم

بسى چنين و چنان خوانده بودم از تاريخ

چنان فتاد نصيبم كه آنچنان ديدم

گواه قدرت شاهان آسمان درگاه

بسى ((هرم )) ز زمين سر به آسمان ديدم

تو كاخ ديدى و من خفتگان در دل خاك

تو نقش قدرت و من نعش ناتوان ديدم

[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 13:59 ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ]
سلام علیکم

برای همه گلرخان  سالی سرشار از خوبی خواهانم .الهی سالم باشید .آرام باشید الهی روز به روز درجه خوش اخلاقی ها  و معنویت هایتان بالاتر رود. 

الهی دعایتان درحق مانیز به اجابت برسد.

[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 10:22 ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ]

شخصی پرسید روباه تخم گذار است یا بچه زا؟ گفت نمی­دانم از این موجود هرچه بگویند برآید.

درزیر این آ سمان زیبای آبی کم نیستند بشرهای روباهی.هرچند ملامت روباه زیبنده نیست؛چون روباه منشی وکلک سرشتی ذات اوست.به انسانی بیندیش که ازروح حق در او دمیده شد،124هزار رسول ورسول زاده برای هدایتتش آمدند،بااین حال،جیب­های او پراز دام  روباهیست  و گاه  روبایی که سال­هاست دکترای فریب و حقه و کلک را گرفته است و سرتا پا تجربه شده است چون فریب کاری برخی ازانسان­ نماها را می­ بیند انگشت تعجب به دهن می­ گیرد و حاضر است هر آنچه را اندوخته است بدهد تا فقط یک ترم دانش آموز چنین بشری شود.این رندان روزگار پا  به فضای مجازی نیز گذ اشته اند،ظاهرشان نماد خوشبختی و دستانشان پر از ادبیات عشقیست،ولی چون فریبشان بگرفت آنچه که نایاب است عشق است ووفا وخوش بختی؟

این ظاهر بشران چه می­کنند؟ شیطانی که حکم اخراجش را از خداوند دادگرگرفت،بعد از چند صباحی امیدوار شده است که ای بسا در دید عده ای خدا گردد؟

ماچون روباهیم وپای ما کرام / می رهاندمان زصد گون انتقام

حیله ی باریک ما چون دم ماست / عشقها بازیم با دم چپ و راست

دم بجنبانیم زاستدلال و مکر / تا که حیران ماند از ما زید و بکر

طالب حیرانی خلقان شدیم/ دست طمع اندر ا لوهیت زدیم

تا به افسون مالک دلها شویم/ این نمی بینیم ما که اندر گویم

درگوی و در چهی ای قلتبان/ دست وادار ازسبال دیگران

مثنوی

[ جمعه نوزدهم اسفند 1390 ] [ 8:28 ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ]


آيت الله جوادی آملی با اشاره به آیه شریفه «أن أرسل معنا بنی إسرائیل» گفت: ارسال به این معنی است که اگر خواستیم در اینجا آزادانه زندگی کنیم و یا از مصر به سرزمین نیاکانمان و ارض مقدسه برگردیم. سرزمین نیاکان ایشان کنعان بود که وجود مبارک حضرت ابراهیم و اسحاق و یعقوب علیهم السلام در آن سرزمین زندگی می کردند.وی افزود: اما معنایش این نیست که اسرائیل امروز بگوید این جا سرزمین نیاکان ماست. مثلا نیاکان ما ایرانی ها قبلا زرتشتی بوده اند و ما اسلام آورده ایم. آیا زرتشتی ها می توانند بگویند باید از اینجا بیرون بروید؟ این جا سرزمین ماست که هزارها سال در آن زندگی کرده ایم؛ اسلام آوردیم و همین جا ماندیم. آنها هم اسلام آوردند و در کنعان و فلسطین و غزه و مانند آن ماندند نه این که از جای دیگری آمده باشند. شمایی که از جای دیگری آمده اید باید بروید و گورتان را گم کنید. آباء و اجداد اینها که در فلسطین و غزه و امثال ذلک بودند، وقتی اسلام آمد با آغوش باز اسلام را قبول کردند ولی یک عده لجاجت کردند.

[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 19:44 ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ]

 

آيا پيغمبر در كارها و در متد خودش از سعد و نحس ايام استفاده مى كرد ،مثلا آيا مى گفت امروز دوشنبه است براى مسافرت خوب نيست يا امروز سيزده عيد نوروز است،هر كس بيرون نرود گردنش مى شكند آنهم از سيزده جا نه از يك جا؟!آيا چنين حرفهايى هست؟در سيره على عليه السلام چطور؟در سيره ائمه عليهم السلام چطور؟ما هرگز نمى بينيم كه پيغمبر يا ائمه اطهار خودشان در عمل از اين حرفها يك ذره استفاده كرده باشند،بلكه عكسش را مى بينيم.در نهج البلاغه هست كه وقتى كه على عليه السلام تصميم گرفت برود به جنگ خوارج،اشعث قيس-كه آن وقت جزو اصحاب بود-با عجله و شتابان آمد،يا امير المؤمنين! خواهش مى كنم صبر كنيد،حركت نكنيد،براى اينكه يكى از خويشاوندان من كه منجم ست يك حرفى دارد و مى خواهد به عرض شما برساند.فرمود:بگو بيايد.آمد.گفت:يا امير المؤمنين!من منجمم و متخصص شناختن سعد و نحس ايام.من در حسابهاى خودم به اينجا رسيده ام كه اگر شما الآن حركت كنيد برويد به جنگ قطعا شكست مى خوريد،و شما و اكثريت اصحاب شما كشته خواهند شد.فرمود:هر كس كه تو را تصديق كند پيغمبر را تكذيب كرده،اين مزخرفات چيست كه مى گويى؟!اصحاب من!«سيروا على اسم الله »بگوييد به نام خدا،به خدا اعتماد و توكل كنيد و حركت كنيد برويد.على رغم نظر اين شخص،همين الآن حركت كنيم برويم.و مى دانيم كه در هيچ جنگى على عليه السلام به اندازه اين جنگ فاتح نشد.

از مجموع رواياتى كه از اهل بيت اطهار رسيده است استنباط مى شود كه اين امور يا اساسا اثر ندارد و يا اگر هم اثر دارد توكل به خدا و توكل به پيغمبر و اهل بيت پيغمبر اثر اينها را از بين مى برد.بنا بر اين يك مسلمان،شيعه واقعى،در عمل به اين امور اعتنا نمى­كند،اگر مى­خواهد به مسافرت برود،صدقه بدهد،به خدا توكل كند،به اولياى خدا توسل بجويد و به هيچ يك از اين امور اعتنا نكند.از همه بالاتر اين است كه شما ببينيد در تاريخ پيغمبر و ائمه اطهار آيا يك دفعه هم اتفاق افتاده كه خود آنها به اين مسائل عمل كنند؟!«سيره »يعنى چنين چيزها.آيا آنها در منطق عملى خودشان از اين جور امور استفاده كرده اند يا نه؟(مجموعه آثار،شهيدمطهري «ره»)

 

 


موضوعات مرتبط: اعتقادی
[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 16:19 ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ]
امام على (ع ) فرمود: آن كس كه دوست دارد بدون ثروت غنى باشد و بدون سلطنت عزيز باشد و بدون عشيره و خانواده تنها نباشد، البته بايد از ذلت گناهكارى خارج گردد و به محيط عز اطاعت الهى وارد شود.
[ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ] [ 23:17 ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ]
رسول اکرم(ص)فرمود: موقعى كه براى خود و خانواده ات ميوه خريدارى مى كنى مقدارى از آن را به همسايه اهدا كن . اگر نمى توانى هديه بدهى ميوه را سرّى و محرمانه به منزل ببر. مراقب باش فرزندت ميوه را به خارج منزل نبرد تا كودك همسايه از ديدن آن ناراحت و آزرده خاطر گردد.
[ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ] [ 23:15 ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ]
لقمان به فرزندش مى فرمود: پسر، من صبر و انواع تلخى ها را چشيده ام ، چيزى را تلخ تر از فقر نيافتم .اگر روزى گرفتار تهى دستى شدى به احدى اظهار نكن كه در نظر مردم حقير و خوار خواهى شد.


[ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ] [ 23:12 ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ]
آرزو دارم اگر گل نيستم خارى نباشم
باربردار از دوشى نيستم بارى نباشم
گر نگشتم دوست با صاحبدلى دشمن نگردم
بوستان بهر خليل ار نيستم نازى نباشم
گر كه نتوانم ستانم داد مظلومى ز ظالم
باز آن خواهم كه همكار ستمكارى نباشم
نيستم گر نوش دارويى براى دردمندى
نيز با بى دست و پايش نيش جرارى نباشم
گر نريزم آب رحمت از سبويى در گلويى
دلخوشم گر خنجرى بر قلب افكارى نباشم
گر پرى بگشوده دارم همچه كبك كوهسارى
طعنه زن برخواى مرغ گرفتارى نباشم
[ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ] [ 23:8 ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ]


حكايت شده كه امام صادق عليه السلام گاهى براى ميهمانان خود فرنى ، و حلوا، و گاهى نان و زيتون مى آورد. شخصى به آن حضرت عرض كرد: اگر با تدبير عمل كنى (آينده نگر باشى ) هميشه مى توانى در يك وضع باشى و يكسان از ميهمانان پذيرائى كنى . حضرت پاسخ داد: تدبير امر ما در دست خداوند است (و تسليم امر او هستم ) هر زمان كه به ما عطاء كند ما هم بر خود و ميهمانان خود وسعت مى دهيم ، و هر زمان كه به ما تنگ گيرد و كم عطاء كند، ما همچنان زندگى مى كنيم

[ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 21:27 ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ]

                             

(سعدى ) گويد: پادشاهى چند پسر داشت ، يكى از آنها كوتاه قد و لاغر اندام و بدقيافه بود، و ديگران همه قد بلند و زيبا روى بودند.

شاه به او به نظر نفرت و خواركننده مى نگريست ، و با چنان نگاهش او را تحقير مى كرد. آن پسر از روى هوش و بصيرت فهميد كه چرا پدرش با نظر تحقيرآميز به او مى نگرد، رو به پدر كرد و گفت : اى پدر! كوتاه خردمند بهتر از نادان بلند قد است ، چنان نيست كه هركس قامت بلندتر داشته باشد ارزش او بيشتر است ، چنانكه گوسفند پاكيزه است ، ولى فيل همانند مردار بو گرفته مى باشد. شاه از سخن پسرش خنديد و بزرگان دولت سخن او را پسنديدند، ولى برادران او، رنجيده خاطر شدند.

اتفاقا در آن ايام سپاهى از دشمن براى جنگ با سپاه شاه فرا رسيد. نخستين كسى كه از سپاه شاه ، قهرمانانه به قلب لشگر دشمن زد، همين پسر كوتاه قد و بدقيافه بود. با شجاعتى عالى ، چند نفر از سران دشمن را بر خاك هلاكت افكند، و سپس نزد پدر آمد و پس از احترام گفت : اسب لاغر روز ميدان به كار آيد. باز به درگيرى رفت با اينكه گروهى پا به فرار گذاشتند، با نعره گفت : اى مردان بكوشيد والا جامه زنان بپوشيد.همين نعره ، سواران را قوت داد و بالاخره بر دشمن غلبه كردند و پيروز شدند. شاه سر و چشمان پسر را بوسيد و او را وليعهد خود كرد و با احترام خاصى با او مى نگريست برادران نسبت به او حسد ورزيدند، و زهر در غذايش ريختند تا به او بخورانند و او را بكشند. خواهر او از پشت دريچه ، زهر ريختن آنها را ديد، دريچه را محكم بر هم زد؛ برادر با هوشيارى فهميد و بى درنگ دست از غذا كشيد و گفت : محال است كه هنرمندان بميرند و بى هنران زنده بمانند و جاى آنها را بگيرند. پدر از ماجرا باخبر شد و پسران را تنبيه كرد و هر كدام را به گوشه اى از كشورش فرستاد.

[ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 21:26 ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم : به صراط صادق خوش آمدید،این صراط دلسوز ا نه می گوید با ید کشیک نفس شد تا در دنیا آرامش و در آخرت آسایش به دست آید و کشیک نفس بودن هم کشکی نیست.او میگوید به یادگار ی گرفتن نکات ظریف دینی واستفاده از تجربه ره یافتگان بسی راهگشاست .او میگوید
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولى دل به پاییز نسپرده ایم
چوگلدان خالى لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
دلى سربلند و سرى سربه زیر
از این دست عمرى به سر برده ایم

جسم خسته می شود وخستگی آن بااستراحت تن جان می دهد و روح چون خسته گردد باآموختن نکات ظریف دینی جان می یابد. مومن ازدشمن خدا نیز بهره می برد درروایت است: ابليس حضرت عيسى‌ (علیه السّلام) را دیدندکه كلوخى زير سرشان گذاشته و خوابيده اند ابليس گفت: ماشاءالله عيسى عجب شخص زاهدى هستى، كلوخ زير سرت مي‌گذارى و مي‌خوابى؟ حضرت عيسى(علیه السّلام) كلوخ را پرت كردند و سرشان را روي زمين گذاشتند. ابليس گفت: من قسم مي‌خورم كه ديگر به افرادي مثل تو حرف نزنم، هرچه مي‌گويم تو بهره مي‌برى، همين حرف هم كه زدم سبب شد تا بيشتر زاهدانه زندگى كنى و حتّى كلوخى هم زير سرت نگذارى. فیض کاشانی، محجّة البیضاء، ج 6، ص 21 و نراقی، معراج السّعادة، ص 246.
يك بار هم ابليس به حضرت يحيي(علیه السّلام)گفت: وقتي سير غذا مي‌خوري من خوشحال مي‌شوم و اميد نفوذ بر تو پيدا مي‌كنم. حضرت يحيي(علیه السّلام) فرمود: حال كه چنين است من با خدا عهد مي‌كنم تا زماني كه بميرم سير غذا نخورم. ابليس هم گفت: من هم عهد مي‌كنم كه ديگر به بني‌آدم نصيحت نكنم. مجلسی، بحارالانوار، ج 6، ص 226. الهی مددی فرما تا رویش صراط صادق،ریزش خستگی روح را به همراه داشته باشد.955نفر13/11/90


امکانات وب
ملا فیض کاشانی در کتابی به نام محجة البیضا نقل میکند : یک جوانی در مدینه خیلی زیبا عبادت می کرد . دختری عاشق این جوان شد . عشق مجازی . این دختر روزها می آمد و نماز او را تماشا می کرد ولی پسر به او محل نمی گذاشت . روزی دختر جلوی او را گرفت و گفت : من از عشق تو دارم می میرم . تو شهوت و غریزه نداری و اصلا به من نگاه نمی کنی . جوان گفت : من هم شهوت دارم و چه کسی از گناه بدش می آید ؟ انسان به خودش فشار می آورد که گناه نکند ولی یک آیه دست من را می بندد . این که خدا می گوید : من چشم اشاره شما و نیت شما را می دانم . وقتی خدا این را می داند ، من چطور می توانم این گناه را انجام بدهم . می گویند : خانم با این آیه تغییر کرد .

آمار سایت

.

کد حدیث

کد حدیث