نامش عبدالله بن ابی بود.منافقی قطعی بود .او مرد پسرش آمد و گفت : يا رسول اللّه ! پيراهنت را بده تا پدرم را در آن كفن كنم . و بعد هم بر او نماز بگزار و برايش طلب مغفرت كن . پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - نيز پيراهنش را داد و گفت : وقتى از غسل و كفن او فراغت يافتى به ما اطلاع بده . چون فراغت يافت و به پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - اطلاع داد، حضرت آمد تا بر وى نماز بگزارد.
جناب عمر، پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - را گرفت ! و گفت : مگر خدا تو را از نماز گزاردن بر منافقين منع نكرده و به تو نگفته است كه : ((چه براى آنها آمرزش طلب كنى يا نكنى ، اگر هفتاد بار براى آنها طلب آمرزش كنى ، خداوند آنها را نمى آمرزد))(289) .
پيغمبر اكرم - صلّى اللّه عليه وآله - به اعتراض عمر اعتنا نكرد و با بردبارى عظيم و حكمت بالغه خويش ، طبق عادت هميشگى خود رفتار نمود. امّا چون عمر گستاخى را از حد گذراند، در مقابل حضرت ايستاده بود و از نماز گزاردن حضرت ممانعت مى كرد و سخنانى گفت كه به ياد نداريم كسى اينگونه با پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - روبرو شده باشد، ناگزير حضرت فرمود: ((اى عمر! كنار برو! به من اطلاع داده اند كه براى آنها طلب آمرزش بكنى يا نكنى ، ولو هفتاد بار براى آنها آمرزش بخواهى ، هرگز خدا ايشان را نمى آمرزد)). اگر مى دانستم چنانكه زايد بر هفتاد بار براى عبداللّه ابى ، آمرزش طلب كنم ، خدا او را مى آمرزد، اين كار را انجام مى دادم . سپس نماز خواند و جنازه را تشييع كرد و بر قبرش ايستاد...
نماز گزاردن پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - بر جنازه عبداللّه ابى ، به اقتضاى تكليفى بود كه آن روز لازم بود تا حضرت به مقتضاى ظاهر عمل كند. عبداللّه ابى هم در شمار كافرانى نبود كه از دعوت اسلام سرپيچى كرده باشد، بلكه به ظاهر اسلام آورده ، و شهادتين را بر زبان جارى ساخته بود و تظاهر به مخالفت با اسلام نمى كرد. او فقط منافق و دورو بود. همچنين - چنانكه گفتيم - در آن موقع هنوز نماز گزاردن بر جنازه منافقين ممنوع نشده بود.
ازين رو پيغمبر اكرم - صلّى اللّه عليه وآله - طبق ظاهر احكام اسلام و به منظور تأ ليف دلهاى قبيله او (خزرج ) بر وى نماز گزارد. و همين كار هم موجب شد كه هزار مرد ايشان مسلمان شوند. موضوع پيراهن پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - و نماز خواندن وى بر عبداللّه ابى ، خود فتحى درخشان براى آن حضرت . فالحمد ربّ العالمين .
در حديث است كه به پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - عرض كردند: چرا پيراهن خود را براى كفن عبداللّه ابى كه منافق است عطا نمودى ؟ پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - فرمود: ((پيراهن من از جانب خدا سودى به او نمى رساند، ولى اميدوارم بدان وسيله مردم بسيارى به اسلام گرايش پيدا كنند))، و خدا هم به اين وسيله آرزوى آن حضرت را تحقّق بخشيد.
بعد از اسلام آوردن گروه زيادى از خزرجيان ، بخاطر پيراهن دادن و نماز گزاردن پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - بر عبداللّه ابى ، عمر با همه تندروى كه داشت پشيمان شد. و بعدها مى گفت من در اسلام يك نوع تندروى نشان دادم كه نظير نداشت (292) و آن زمانى بود كه پيغمبر اكرم - صلّى اللّه عليه وآله - خواست بر عبداللّه ابى نماز گزارد، من لباس او را گرفتم و گفتم : ((به خدا قسم ! خداوند چنين دستورى به تو نداده است ! خدا به تو گفته است : ((براى ايشان چه طلب آمرزش بكنى يا نكنى ، فرقى به حال آنها نمى كند، اگر هفتاد بار هم براى آنها طلب مغفرت بكنى ، خداوند هرگز آنها را نمى آمرزد)).
و پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - فرمود: خدا مرا مخيّر كرده است و فرموده : ((براى ايشان آمرزش طلب كنى يا نكنى ... من هم آمرزش را طلب كردم
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند ۱۳۹۷ ساعت 16:33 توسط سید محمد صادق محمدی وفایی
|