آیا امام علی علیه السلام حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام را اذیت کرد ؟

 

✍️آیا امام علی علیه السلامحضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام را اذیت کرد ؟ وقتی آزار و اذیت کردن او در روایاتی از کتب شیعه چون علل الشرایع و خصال شیخ صدوق ذکر شده است چرا فقط نسبت به ابوبکر و عمر و عثمان انتقاد می کنید و ...؟

 جواب این پرسش را در قالبنکات زیر تقدیمتان می کنم :

🌑 نکته اول :

یکی از روش های ناپسند وهابیت و برخی از اهل تسنن این است که جد و جهد فراوانی کرده اند تا هرچه امتیاز در وجود امام علی علیه السلاموجود دارد برای ابوبکر، عمر و عثمان نیز جعل کنند و بتراشند و هر چه نقص و کمبود در آنها وجود داشته در کارنامه امام علی علیه السلام وارد کنند مثلا اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلمفرموده اند انا مدینه العلم و علی بابها آنها عثمان و عمر و ...را به عنوان دیوار و سقف و ...آن شهر علم اضافه کرده اند! اما تحریف روایات واقعیت را تغییر نمی دهد. امام علیعلیه السلام آن امامی بود کهراههای آسمان را بهتر از زمین می دانست ولی جناب عمر حتی احکام تیمم گرفتن را هم نمی دانست.امام آن امیر بیانی است که وقتی جرج جرداق مسیحی به احادیث نهج البلاغه اش نظر می کند دویست بار کتاب را می خواند.گفتنی است جریان سقیفه، خشمگین شدن و خشمگین ماندن حضرت فاطمه(س) و...با این شبهه سازی ها پاک نخواهد شد

🌑نکته دوم

یکی از بزرگترین چالش های اهل تسنن قصه و قضیه راستینی است که جناب ابوبکر و عمرو... حضرت فاطمه (س) را به شدت آزردندخانه نشینی امام علی علیه السلام

غصب فدک ،بین در و دیوار گرفتار شدن حضرت فاطمه (س)و در نهایت شهادت و دفن شبانه او فقط گوشه هایی از آن اذیت و آزارهاست حال برخی از وهابیان و اهل تسنن برای اینکه گرد ستمکاری را از چهره ی بزرگانشان پاک کنندمی گویندفقط نامبردگان حضرت زهرا(س) را اذیت نکردند بلکه علی نیز حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلامرا اذیت کرده است و به چند روایت تمسک می کنند و نتیجه می گيرند پس از این جهت هم علی ابوبکر و عمری بیش نبوده است و این نوع اذیت و آزاری ها طبیعی بشر است !

🌑 سوم

وقتی آیه ی تطهیر معصومین را از هر ناپاکی پاک می داند و سند و معنی آیه هم قطعی و معتبر است اگر روایتی در کتاب‌های شیعه هم یافت شود که عصمت معصومین را زیر سوال ببرد آن روایت هرگز معتبر نخواهد بود. بنابراین وقتی امام علی علیه السلامو حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام معصوم هستند هر روایتی با هر بیانی و در هر کتابی اگر عصمت آن دو را خدشه دار کند ، روایتی مردود خواهد بود.

🌑چهارم

هیچعالمی نگفته است هر حدیثی در کتاب بحارالانوار و علل الشرایع، خصالو... آمده است قابل استناد است در این کتابها احادیث جمع آوری شده است تا احادیث برای نسل های بعد باقی بماند اما کدام روایت دارای سند درستی است و قابلیت استناد را دارد مقوله ای دیگر است و هر روایتی از این جهت دارای بحث سندی است بنابراین بودن روایت در کتاب‌هایی از شیعه دلیل بر صحت سند آن روایت نیست همانطور که بودن روایات در کتب اهل سنت دلیل بر اعتبار آنها نیست زیرا از دید علمای مکتب تشیع و اهل تسنن نخست باید سلسله سند روایت را بررسی کرد اگر روایت صحیح السند باشد و با آیات قرآن کریم ناسازگار نباشد می توان به آن اعتماد کرد

🌑 پنجم

نظر علمای تشیع و اهل تسنن نسبت به‌ افرادی که در سلسله سند یک روایت قرار می گیرند گاهی متفاوت است به عنوان نمونه از دید شیعیان ابوهریره دروغگو ترین فرد بوده است و گاهی برای فروش پیاز حدیث جعل می کرد ولی اهل تسنن او را قبول دارند. پس ممکن است روایتی از دید اهل تسنن معتبر باشد ولی از دید تشیع نامعتبر باشد و بالعکس

ششم

مواردی که به عنوان اذیت و آزار امام علی(ع) نسبت به حضرت فاطمه (س) بیان می کنند هم از نظر سند و هم از نظر محتوا و هم از نظر واقعیات تاریخی قابل خدشه هستند. بعضی از این موارد عبارتند از:

 1-می گویند امام علی(ع) یکی از باغ‌ها یا زمین‌های خود را فروخت و بین فقرا تقسیم کرد. حضرت زهرا(س) از این امر مطلع و ناراحت شد و فرمودند که ما را هم مانند یکی از فقرا حساب می‌کردید. جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل شدند که حضرت فاطمه(س) را دریاب و به او بگو حق ندارد که با ولیّ ما این‌گونه سخن بگوید.

2-شیخ صدوق روایت کرده است که فاطمه (س) و پیامبر خدا (ص) وقتی که علی (ع) خواست با دختر ابوجهل ازدواج کند بر امام علی(ع) خشمگین شدند تا جایی که پیامبر (ص) علی را نصیحت کرد و به او گفت: (ای علی آیا نمی دانی که فاطمه پاره تن من است و من از او هستم، پس هر کسی او را اذیت کند مرا اذیت کرده است و هر کسی مرا آزار دهد او را آزار داده است، و کسی که در دوران حیاتم او را اذیت کند چون کسی است که بعد از وفاتم او را اذیت کرده است. (علل الشرائع ابن بابویه، ص 185- 186)

در حدیث علاوه بر آنچه در نکات قبل گفته شد اولاً: این حدیث از نظر سند صحیح نیست، ثانیاً: در این موضوع امام علی (ع) مرتکب خلافی نشده است و به همین دلیل حتی با فرض پذیرش روایت و فروش زمین، در نهایت رضایت حضرت زهرا (س) جلب شده است؛ و ثالثاً: اختلافاتی در این حد در میان پیامبران نیز وجود داشته است که نمونه آن را در سخنان تند موسی (ع) به هارون (ع) و توضیحاتی که ایراد شد می توان مشاهده کرد (طه 94-92).

در مورد خواستگاری امام از دختر ابی جهل ، موضوع با حقایق و واقعیات تاریخی همخوانی ندارد؛ چرا که دختر ابوجهل در مکه سکونت داشت و علی در مدینه با فاطمه (س) ازدواج کرده و زندگی می کرد. حقیقت این است که این حدیث را مخالفان طراحی کردند تا موضوع (من آذاها فقد آذانی) را از خلفا به علی (ع) منصرف کنند. و آن همه اذیت و آزاری را که بعد از پیامبر (ص) نسبت به حضرت فاطمه مرتکب شده بودند، از ذهن مردم منصرف کنند.

علاوه بر این صحیح بخاری و مسلم این روایت را فقط از مسور بن مخرمه که در آن زمان در سنین کودکی بوده است، نقل کرده اند. حادثه ای به این مهمی که پیامبر آن را بعد از تشهد نماز، و یا طبق برخی نقل ها بر بالای منبر برای اصحاب خود بیان می دارد، می باید از طریق های متعدد نقل شود و به حد شیوع برسد، نه این که آن را فقط یک کودک شنیده باشد. زیرا مسور بن مخرمه دو سال پس از هجرت به دنیا آمده و هنگام رحلت پیامبر هشت ساله بوده است. آیا این صحبت پیامبر را فقط همین کودک شنیده است و از اصحاب کسی دیگر نبود ت بشنود!؟

مسور بن مخرمه، در صف دشمنان اهل بیت (ع)
در تمام روایاتى که اهل سنت آورده‌اند؛ به ویژه در صحیح بخارى و مسلم، سند به فردى به نام مسور بن مخرمه، از مریدان خاص عبد الله بن زبیر مى‌رسد، وى از لشکریان ابن زبیر بود که در حمله یزید به مکه مکرمه، با سنگى که از منجنیق سربازان یزید پرتاب شده بود به همراه تعدادى دیگر کشته شد.
عبد الله بن زبیر از دشمنان اهل بیت علیهم السلام بود؛ به حدى که صلوات بر پیامبر را به خاطر این که اهل بیت آن حضرت خوشحال نشوند، حذف کرده بود. بلاذرى در انساب الأشراف مى‌نویسد:
از زشتکاری‌هاى عبد الله بن زبیر نام نبردن از رسول خدا (ص‌) در خطبه هایش بود، هنگامى که علتش را جویا شدند، گفت: برخى از منسوبین رسول خدا (ص) آدم‌هاى بدى هستند؛ چون از شنیدن نامش گردن‌ها دراز کرده، خوشحال شده وبر خود مى‌بالند.(أحمد بن یحیى بن جابر بلاذری(متوفای279هـ)، أنساب الأشراف، ج 2، ص 418(
براى اثبات دشمنى مسور بن مخرمة با اهل بیت علیهم السلام، همین بس که خوارج با او رابطه خوبى داشته و او را از خودشان مى‌دانستند.
ذهبى در مورد مسور بن مخرمه مى‌نویسد:خوارج او را تحویل گرفته و از خودشان مى‌دانستند.(ذهبی ، (متوفای748هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 3، ص 391، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم عرقسوسی، ناشر: مؤسسة رسالة - بیروت، چاپ نهم، 1413ه(

لکم دینکم ولی دین

زبان که ترمز نداشته باشد چه نمی کند ؟! دروغ که کلید گناهان است ورد زبان می شود! قسم خوردن به دروغ طعم راست گفتن پیدا می کند ! از کاهی و گاهی از هیچی کوهی می سازد ! برای زبان بی ترمز فرقی نمی کند چه کسی طرف است از اینرو به حضرت مریم (س)، تهمت زدند و گفتند حضرت زکریا به تو متعرض شده است! به پیامبر اسلام(ص) گفتند ساحری، مجنونی و ...! در تقسیم غنائم به او گفتند عادل باش و عدالت را رعایت کن! بر امام علی (ع) آیه ی حبط اعمال خواندند ! ابن تیمیه موسس وهابیت نوشت جنگهای علی برای قدرت طلبی و ...بوده است و پیروان جدیدش چون مجری شبکه الکلمه می گفت همه ی امامان سنی بوده اند و حتی امام علی سنی وهابی بوده است ! از امامان که عبور کردند به علما و روحانیت رسیدند و چه توهین ها که نکردند؟! در داخل کشور بعضی ها سخنان این منحرفان را در قالب یادداشت و ...با رنگ و لعابی دیگر می ریزند و در شبکه های اجتماعی درج می کنند! گاهی می نویسند ما فارس هستیم چرا اماممان عرب باشد ؟ گاهی چنان می نویسند که گویا مکتب تشیع جز خرافات چیزی ندارد ! گاهی دیوان حافظ را به رخ می کشند و می گویند حافظ با همه چیزهایی که در جامعه مثبت تلقی می شوند دیدی منفی داشته است و طرفدار می ، رندان و ... بوده است و با محتسب ، اهل منبر و شیخ شهر مشکل داشته است چون همه کسانی که در جامعه مثبت به حساب می آیند در اصل ریاکارانی بیش نیستند! ای کاش این به ظاهر روشنفکران به قرآن نگاهی می کردند که آن کتاب الهی چگونه صریح و شفاف به مثبتاتی چون علما و ...ارج می نهد و فقط آنان که دروغین هستند را وعده آتش می دهد ای کاش حافظ و دیوان حافظ را می فهمیدند تا در می یافتند او هم چون آیات الهی و روایات ناب، همه و همه را ریا کار نمی داند و این خود تهمتی بزرگ است که به بهانه چند نفر منبری ریاکار همه ی منبری ها را ریاکار اعلام کنیم ! آیا فقط در مثبتات ریاکار وجود دارد و در رندان و ...همه و همه خالص هستند؟! آیا فارس بودن در امامت شرط است؟! آیا باید به دنبال خدایی فارس بگردیم ؟! آیا خورشید و زمین و زمان هم باید فارس شوند؟! ای خدای من ! وقتی تاریخ آن همه بی مهری به پیامبران و انبیا و اولیای الهی را ثبت کرده است چگونه می توان شاهد تهمت و دروغ بستن و تحریف به غیر آنها که به مراتب ضعیف تر هستند نباشیم ؟ خدایا خودت شاهد باش ما به دین و مکتبت و به امامان معصومت و به ارزش‌های دینیت دل داده ایم پس کمکمان کن تا تا آخرین نفس دلداده این مسیر نورانی باقی بمانیم آری لکم دینکم ولی دین https://t.me/seratsadegh

با شیطان در آمیختن و با روحانیت در آویختن

 همانطور که عدالت محوری ، صداقت و منجی گرایی اختصاص به یک دین و یک مذهب ندارد ، هر دین و مذهبی نیز عالم و مراجع خاص خود را دارد و در اسلام و مکتب سرشار از منطق و عقلانیت تشیع نیز علما و روحانیت راستین جایگاه خاص و ویژه ا ی را دارند در این مکتب آمده است که علما به انبیا اقتدا می کنند و شهدا به علما ولی با این شرایط در این فضای مجازی دارای آزادی مطلق گاه گاهی هر کسی و هر چیزی به تمسخر گرفته می شود به همین دليل چند تذکر زیر خالی از منفعت نیست یکم کسی که نفاق دارد هر چند مواظبت هم کند بالاخره در قالب گفتار ، پست ها و تصاویری که در گروه‌ها و کانال ها درج می کند گوشه هایی از نفاق درونیش را بروز می دهد. آن که دلش با روحانیت ناسازگار است حتما و حتما در جاهایی آن ناسازگاری ها را نشان خواهد داد بنابراین حتما می توانیم باطن بعضی ها را از عکس های اینستایی ، پروفایلی ، مطالب و تصاویر ارسالی در همین شبکه های اجتماعی شناسایی کنیم . دوم خداوند با آن همه مهربانی و بخشش نیز گاهی سوره ای را بدون بسم الله نازل می کند تا بری بودن خود را از مشرکین به بهترین وجه علنی کند . پیامبر مهر و رحمت نیز چون به مسجدی آمد سه نفر را به علت پرداخت نکردن زکات اخراج کرد قانون و غیرت دینی که باشد باید به جای سلام کردن بر شیطان صفتان خناس ، لب شیطان های انسی را دوخت و هر گز به منافقین و گمراهان اجازه نداد که بر چهره ی دین ، ارکان آن و علمای ربانیش لجن کفر و نفاق بمالند سوم قرآن کریم در آيه ی نفرش (فلولانفر من کل فرقه ...) امر به عالم شدن و فقیه شدن می کند و خود خدا می فرماید انما یخشی الله من عباده العلما ولی منحرفانی آخوند و علما را دامی برای سرکیسه کردن و سوار شدن بر مردم و ساخته و پرداخته ی عصر صفوی می دانند و بر علیه آنان به انواع و اقسام شیطنت ها سم پاشی می کنند ! امام صادق علیه السلام فرموده اند مومن به عالم نیازمند است" ولی آنان که فی قلوبهم مرض هستند نه تنها خود را نیازمند به عالم نمی بینند بلکه به سمت روحانیت و علما تیراندازی هم می کنند! یادتان می آید آن لات تابلو دار همدانی آن طلبه ی خالص را تیر آجین کرد و نوشت آخوندی را به درک فرستادم ؟! به یاد دارید طلبه ای که مظلومانه خونش ریخته شد کسی بود با نماز و روزه ی اجاره ای امرار و معاشش را می گذراند و پوست زانوهایش و...بر اثر سجدهای زیاد ساییده شده بود؟ البته تیرها گاهی از اسلحه شلیک می شوند و گاهی از دلهای سرشار از گمراهی و انحراف و یادتان می آید آن منحرف ناب امام جمعه ی کازرون را در پایان شب قدر چاقوآجین کرد و سپس گفت من این کار را به دستور امام زمان انجام داده ام ؟! اکنون هم گمراهانی پیدا می شوند که بلندگوی جبهه ی کفر و نفاق هستند و اگر توانایی داشته باشند ولی فقیه ، علما و حوزه های علمیه را محو و نابود می کنند و حتی اثری از واژه فقها و روحانیت باقی نمی گذارند این مریض دلها ، مرضشان در حدی فراگیر شده است که لیاقت سلامی را نیز ندارند چه رسد به رفاقت و ... به یقین از ناکسانی که شیوه ی زندگی آنها آمیختن با منحرفین و شیاطین است جز در آویختن با علما ، ولی فقیه و روحانیت انتظار دیگری نمی رود https://t.me/seratsadegh

آیا شیعیان قالتاق ترین مردم دنیا هستند؟!

 این روزها برخی از زبان ها ترمز بریده اند و هرچه را دوست دارند نثار هرکسی و هر صنفی می کنند ! زبان تصاویر زيرنويس شده، زبان کلیپ های تقطیع شده و حافظ را ضد آخوند و آخوند را ضدحافظ نشان دادن فقط و فقط چند نمونه از این ترمز بریدن هاست. یکی دیگر از این ترمز بریدن ها ، کلیپی تقطیع شده از سخنان جناب پور ازغدی است که می فرماید شهید مطهری شیعیان را قالتاق ترین مردم دانسته است ! با دیدن این کلیپ در فکر فرو رفتم که آیا استادی چون پور ازغدی همه شیعیان را قالتاق ترین می داند ؟ آیا حقیقتا شیعیان قالتاق ترین هستند ؟! آیا چنین انتسابی درست است ؟ آیا اطرافیان بنده که همه شیعه هستند همه قالتاق ترین هستند؟! آیا افراد فلان گروه و کانال که خیلی از آنها را می شناسم همه و همه قالتاق و قالتاق ترین ها هستند ؟! آیا می توان پذیرفت استادی چون شهید مطهری که هم دانشمندی منصف و متعادل و هم محقق و تحلیل گری تام و تمام بوده است به صورت عموم و کلی گفته باشد همه ی شیعیان قالتاق ترین مردم هستند؟! اصلا آیا این گفته با سایر گفتارهای استاد سازگاری دارد ؟ به دنبال اصل سخنان شهید مطهری بودم که به یادداشتی از استاد رسول جعفریان رسیدم او با اعتراض و انتقاد از جناب پور ازغدی نوشته بود چرا محور و موضوع سخن استاد شهید مطهری را ندید؟! قالتاق او اشاره به آن افراد منحرفی از شیعه است که با شرکت در یک مجلس روضه یا به خاطر تصور غلطی که از امام زمان (عج) دارند، فکر می‌کنند همه گناهان آنها بخشیده می‌شود." آری تقطیع کردن سخنان و کلیپ ساختن باعث چنین برداشت غلطی شده است که به صورت‌ کلی چنین نسبت زشتی به شیعه داده شود نسبتی که نه فقط راجع به شیعه راجع  به هیچ دین و مذهبی نمی‌شود با این کلیت بیان کرد. و باز تحقیق کردم کلیپی دیگر از استاد پور ازغدی دیدم که او سخن شهید مطهری را در مورد شیعیان انگلیسی بیان کرده است 👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇 اما در دو موردی که آقای مطهری بحث قالتاق بودن را مطرح کرده، یک مورد مفصل آن درباره کسانی است که فکر می‌کنند ظهور مهدی (ع) تنها برای شیعیان است. و دیگری به طور کلی در باره تربیت شیعیان است که نباید چهار تا قالتاق شیعه فکر کنند که بهترین هستند با این عبارت « می‌گوییم فقط ما مورد عنایت خدا هستیم و براى ما همان انتساب نام ائمه کافى است، چیز دیگر نمى‏‌خواهیم. خدا هم بهشت را آماده کرده براى ما چهارتا قالتاق‏! بعد می‌گوییم پس چرا ما مسلمان‌ها اینقدر بدبخت و بیچاره‌‏ایم؟ » مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى ج‏26 - 293 https://t.me/seratsadegh

چرا امامان معصوم علیهم السلام  کتاب ننوشته اند؟

چرا امامان شیعه کتاب ننوشته اند ؟ وقتی افلاطون و ارسطو ها آن همه کتاب نوشته اند چرا امام صادق علیه السلام کتابی ننوشته اند؟ آیا این خود دلیلی بر زیر سوال رفتن امامت و تشیع نیست؟ چند جواب : یکم : طبق کدامین معیار و قانون امام معصوم حتما باید کتاب نوشته باشد و اگر کتابی ننوشته باشد مکتب تشیع باطل و خرافات و امام معصوم از درجه ی اعتبار ساقط است ؟ دوم : مشهور و معروف این است ۱۲۴هزار فرستاده الهی به میان مردم و برای هدایت مردم آمده اند اگر بنا بود هر کدام فقط یک کتاب بنویسند می بایست هم اکنون ۱۲۴هزار کتاب از این فرستادگان الهی در دسترس مردم و یا در تاریخ ثبت می شد از این جناب پرسشگر باید پرسید حضرت ابراهیم (ع)، حضرت موسی (ع) و حضرت عیسی (ع) و ...چه کتاب‌هایی نوشته اند تا پیامبریشان زیر سوال نرود؟ سوم : برای پیامبری چون حضرت نوح(ع) ساختن کشتی و تبلیغ دین ، وظیفه بوده است یا نوشتن کتاب؟ حضرت ابراهیم (ع) به شکستن بت‌ها و بنای کعبه و...مامور شده بود یا نوشتن کتاب ؟ امامان معصوم و مظلوم در چه شرایطی بوده اند و وظیفه ی آن ذات های پاک چه بوده است ؟ آیا اوصیای الهی در شرایط و موقعیت های یکسانی به وظیفه ی خود عمل کردند ؟ قطعا هر گز از اینرو اگر امام حسن مجتبی(ع) در شرایط امام حسین( ع ) قرار می گرفت حتما کربلایی می شد و امام حسبن (ع) اگر شرایط امام حسن (ع) را داشت حتما صلح را امضا می کرد چهارم : بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) به دستور جناب عمر صد سال تمام نوشتن احادیث رسول الله(ص) به بهانه مخلوط نشدن روایات با آیات الهی ممنوع شد و علت اصلی این ممنوعیت به فراموش سپرده شدن فضائلی بود که پیامبر در مورد حضرت علی (ع) فرموده بودند . آیا با چنین وضعیتی امام علی(ع) می توانست حرف دلش و مفاد اندیشه هایش را بنویسد ؟! در قطعه ی بعدی تاریخ که امام علی (ع) را خانه نشین کردند و روزی در شصت هزار منبر بر آن مظلوم دوران لعن فرستاده می شد آیا در چنین اوضاع و احوالی باید پرسید چرا امام علی(ع) کتاب ننوشته اند؟ پنجم : در زمانی که حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام در جوانی پرپر می شود و شبانه دفن می شود و امام حسن مجتبی(ع) مذل المومنین خوانده می شود ، مسمومش می کنند و جنازه اش را نیزه باران می کنند آیا باید منتظر کتاب و نگارش کتاب آن عزیزان بود ؟ ششم : در عصری که امام حسین (ع) را منحرف از خط پیامبر (ص) اعلام کردند و نگذاشتند مراسم حج را تام و تمام انجام دهد و کربلا را رقم زدند آیا جایی برای کتاب نوشتن باقی می ماند؟ هفتم : دیگر معصومین علیهم السلام نیز شرایط خوبی نداشتند و یا زندان بودند ، یا تبعید شدند و یا به صورت کامل زیر نظر بودند . در عصر امام صادق (ع) امام شاگردان زیادی داشت اما هرگز آزاد نبودند تا بدون هیچ خوفی سخن بگوید و یا کتاب بنویسد و چنین وضعیتی در عصر ما هم اتفاق افتاد . در آن سال هایی که صدام حاکم بود حضرت آیت الله خویی ، سیستانی و ....در عراق شاگرد داشتند ، تدریس می کردند ولی هرگز و هرگز نمی توانستند ارادت خود را در قالب بیانیه ، سخنرانی و یا کتابی نسبت به امام خمینی و انقلاب او اظهار کنند بنابراین شاگرد داشتن ، تدریس کردن هرگز به معنای آزادی و آزادی اندیشه و کتابت آن نیست . هشتم : امامی چون امام صادق (ع) با چهار مانع بزرگ مواجه بود مانع اول منصورِ دوانیقی ملعون بود که می‌گفت اعلمِ امّت من هستم، معنای این حرف چیست؟ معنای این حرف این است که شما حق ندارید با او مخالفت کنید، اگر فتوای شما با فتوای او اختلاف پیدا کند به سراغِ تو می‌آیند. ادامه دارد👇👇👇👇👇👇 مانعِ اول حاکمیّت بود که می گفت من «اعلم» هستم و امام باید طوری بیان بفرمایند که معلوم نشود که حاکم را قبول ندارند.چون جو جو اختناق بود، امامان در موارد بسیاری طوری سخن می گفتند که اگر در آینده طبف مصالحی انکارش لازم بود بتوانند انکار کنند. در چنین شرایطی امام اگر کتاب می‌نوشت، نمی‌توانست در مقابل شخصی که کتاب را آورده و از رو می‌خواند و اشکال می‌گیرد تقیه کند. مانع دوم این بود که درونِ خاندانِ بنی‌هاشم مدّعیانِ امامتی بودند که این‌ها برای اینکه جای خود را تثبیت کنند با حضرت درگیر بودند. لذا اگر به این‌ها خبر می‌رسید می‌گفتند که نستجیربالله امام صادق علیه السلام در حالِ دکّان‌داری هستند. مانع سوم که حضرت با این‌ها طرف هستند «عموم جامعه‌ی دیندارِ متعصّبِ به دین هستند که دین را از بنی‌امیّه گرفته‌اند»، «وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا، خیال می کنند دین دارند و در پاسداری از خیال خود هم محکم هستند، چون خیال می‌کنند دین است  کسی که زمانِ امام صادق دین را از معاویه و یزید و ولید بن عبدالملک و اَمثالِ این‌ها گرفته بود آن مناسک و رفتار و عقاید را عینِ اسلام می‌دانست، حال امام صادق بیایند و بفرمایند که مسئله این نیست که دست را بالای ناف بگذارید یا پایینِ ناف، ما کلاً تکتّف نداریم! حال این شخص خیال می‌کند که یک شخصی آمده است که می‌خواهد نماز را ساقط کند. پس امام صادق باید با این‌ها هم خیلی محتاط باشند، اینطور نیست که امام صادق یک پُستی بگذارند و بگویند که نمازِ صحیح اینطور است، در اینصورت مردم می‌شورند و به نامِ بدعت با امام صادق می‌جنگند. مانع چهارم: شیعیانِ دهن لق! برای این موضوع روایتِ معتبر داریم، حضرت فرمودند: ما خیلی از حرف‌ها را به شما نمی‌زنیم، چون هنوز به همسرِ خودت نرسیده‌ای به حکومت می‌رسد! هشتم امامان معصوم مخازن علم الهی و معادن وحی و امامان و پیشوایان جامعه‌ی بشریت هستند و گفتارها، رفتارها، بیانات و همه‌ی افعال و حالاتشان کتاب معرفت است و منتشر نیز شده است علاوه بر این که می گویند امامان شیعه هیچ کتابی ننوشته اند ادعای درستی نیست چون امام علی(ع) کتاب مشهوری نوشتند که در کلام فرزندان معصومشان به کتاب علی(ع) معروف بود.   از امام سجاد(ع) نیز کتاب معروف صحیفه سجادیه به دست ما رسیده است. مصحف حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام قابل انکار نیست در مورد تفسیر قرآن نیز اولین کسی که قرآن را جمع کرد امام علی (ع) بود که در آن شأن نزول و برخی از تفاسیر آن را آورده بود، اما به علت برخی از جریانات صدر اسلام توسط خلفا و به تبع آنان توسط مردم، پذیرفته نشد دو کتاب  توحید مفضل  و اهلیلجه سخنان امام صادق (ع) هستند که آن حضرت به شاگرد خود مفضل بن عمر املا نمودند. همچنین کتاب "مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة" به آن حضرت منسوب است آن حضرت در موضوعات متعددی رساله های نوشته اند که اسامی رساله های امام ثبت و ضبط است 🌺مسیر جایگزین کتاب وظایفی که بر دوش امام معصوم است آن قدر گسترده و فراگیر است که نوشتن کتاب،در مقابل آن بسیار کوچک است. امام یک مولف و نویسنده نیست، او رهبری ظاهری و معنوی مردم را بر عهده دارد، وظیفه او تربیت انسان های پاک و مجاهدی است که بتوانند در راه اسلام جان فشانی کنند. وظیفه امام رسیدگی به همه امور دنیوی و اخروی مردم است و وظیفه نوشتن احادیث و فرمایشات امامان (ع) را عده ای از اصحاب آنان که مشهور به محدثان بودند، بر عهده داشتند. بنابراین؛ احادیث ائمه با تلاش و سعی اصحاب آنان برای ما باقی مانده است بنابراین مسیرِ انتقالِ دانش در مکتبِ اهل بیت علیهم صلوات الله از راهِ عالمِ ربّانیِ ثقه‌ی باتقوای دین‌شناس بوده است از اینرو  امام صادق (ع) تنها در موردِ چهار پنج نفر از شاگردآنش فرموده‌اند که اگر این‌ها نبودند آثارِ نبوّت از بین می‌رفت، یا اینکه فرموده‌اند اگر این‌ها نبودند آثارِ پدرم از بین می‌رفت، چرا؟ چون این‌ها بودند که به نسلِ بعد می‌فهماندند که چه چیزی را بگویند و چه چیزی را نگویند، یعنی رده‌بندی می‌کردند https://t.me/seratsadegh

بدعت یا سنت

بسم الله الرحمن الرحیم

آیا مراسم­ هایی که در اربعین حسینی (ع) در قالب پیاده روی از مزار شهدا تا حرم امامزادگان انجام   می شود بدعت است؟

نکته اول:

 بدعت، نوعى تصرف در دين از طريق افزودن يا كاستن بر شريعت پيامبر (ص) است. اساس بدعت در شرع آن است كه چيزى را به عنوان يك امر شرعى كه دين ‏به آن فرمان داده، به كار برند در حالى كه براى مشروعيت آن، اصل يا ضابطه‏ اى در شرع وجود نداشته باشد.[1]

علامه مجلسى فرموده­اند: «بدعت چيزى است كه بعد از پیامبر حادث شده و دليل شرعى خاص يا عامى نيز بر جواز آن در كار نباشد».[2] ابن حجر دانشمند سنى نیز مى‏ نويسد: «بدعت چيزى است كه (پس از پيامبر) پديد آمده باشد و دليلى حاكى از جواز آن، در شريعت يافت نشود و آن چيزى كه اصل و ريشه‏ اى در دين دارد، بدعت نخواهد بود».[3]

دوم:

 به زیارت مزار شهدا رفتن که ثواب بسیاری دارد و ارادتمندان به اهل بیت در آن تردید ندارند. ذکر گفتن و به یاد مظلومیت امام حسین(ع) و یاران با وفایش بودن نیز توفیق بزرگی است و به زیارت امامزاده رفتن نیز ثواب زیارت حضرت رسول الله(ص) را دارد چون آن رسول الهی فرموده اند اگر خواستید به زیارت من بیایید و راه بسته بود یا امکان آمدنتان نبود آیا در اطراف شما عزیزی از اولیای الهی و امامزاده یا مومنی وجود ندارد اگر دارد زیارت او ثواب زیارت مرا دارد. حال اگر این مجموعه از اعمال و نیت های نیک ذر روز اربعین در طول چند کیلومتر که مقصد و مبدا هر دو معین است اتفاق بیفتد بدعت خواهد بود؟!

البته از دید وهابیونی که جز خود همه را مشرک می دانند بدعت خواهد بود همانطور که اصل عزادری و راهپیمایی 22بهمن و ...را بدعت می دانند ولی از منظر کسانی که اهل بیتی می اندیشند می دانند که این مجموعه از کارهای خیر حداقل زیر مجموعه ای از قاعده و ضابطه های شرع مقدس هستند و در شریعت محمدی(ص) ریشه دارند.وقتی در قرآن کریم از تعظیم شعایر الهی سخن گفته شده است آیا دلدادگی میلیونی مردم برای اهل بیت و گفتن ذکر و دادن نذورات و...تعظیم شعار الهی نیست؟ آیا در روز اربعین عهد بستن با عاشوراییان و به خصوص امام حسین(ع) بدعت است؟!

بنابراین همانطور که رفتن هزاران نفری مردم تهران در روز اربعین از میدان امام حسین(ع) تا حرم عبدالعظیم حسنی (ع) بدعت نیست در کوهدشت نیز رفتن از محضر شهدای گمنام تا امامزاده سیدابوالوفا(ع) نیز بدعت نخواهد بود و اگر امسال هفت تا هشت هزار نفر در کوهدشت این مراسم را انجام دادند یقین داشته باشید در سال آینده دو برابر جمعیت امسال شرکت خواهند کرد.

 

 


[1] منشور عقايد اماميه، ص. 220

[2] بحارالانوار، ج 74، ص. 202

[3] فتح البارى، ج 5، ص. 156

يَأَيُّهَا النَّبىُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَك أَزْوَجَك الَّتى ءَاتَيْت أُجُورَهُنَّ وَ مَا مَلَكَت يَمِينُك مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَيْك وَ بَنَاتِ عَمِّك وَ بَنَاتِ عَمَّتِك وَ بَنَاتِ خَالِك وَ بَنَاتِ خَالاتِك الَّتى هَاجَرْنَ مَعَك وَ امْرَأَهً مُّؤْمِنَهً إِن وَهَبَت نَفْسهَا لِلنَّبىِّ إِنْ أَرَادَ النَّبىُّ أَن يَستَنكِحَهَا خَالِصهً لَّك مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضنَا عَلَيْهِمْ فى أَزْوَجِهِمْ وَ مَا مَلَكت أَيْمَنُهُمْ لِكَيْلا يَكُونَ عَلَيْك حَرَجٌ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِيماً (50- احزاب)-

زنانی که بر پیامبر حلال شدند:

  1.  همسرانی كه مهرشان را پرداخته اى
  2. كنيزانى كه از طريق غنائمى كه خدا به تو بخشيده است مالك شده اى
  3.  دختران عموى تو، و دختران عمه ها، و دختران دائى تو و دختران خاله ها كه با تو مهاجرت كردند،
  4.  هر گاه زن با ايمانى خود را به پيامبر ببخشد (و مهرى براى خود قائل نشود) چنانچه پيامبر بخواهد مى تواند با او ازدواج كند اما چنين ازدواجى تنها براى تو مجاز است نه ساير مؤ منان، ما مى دانيم براى آنها در مورد همسرانشان و كنيزانشان چه حكمى مقرر داشته ايم (و مصالح آنها چه ايجاب مى كند) اين به خاطر آن است كه مشكلى (در اداى رسالت) بر تو نبوده باشد، و خداوند آمرزنده و مهربان است

تفسير:

با اين زنان ميتوانى ازدواج كنى

1- نخست مى گويد: ((اى پيامبر ما همسران تو را كه مهر آنها را پرداخته اى براى تو حلال كرديم)) (يا ايها النبى انا احللنا لك ازواجك اللاتى آتيت اجورهن).

منظور از اين زنان زنانى هستند كه با پيامبر (ص) رابطه خويشاوندى نداشتند و با او ازدواج كردند و شايد مساله پرداختن مهريه نيز به خاطر همين باشد، زيرا مرسوم بوده است كه به هنگام ازدواج با غير خويشاوندان مهريه را نقدا پرداخت مى كردند، بعلاوه تعجيل در پرداختن مهر، مخصوصا در موردى كه همسر نياز به آن داشته باشد، بهتر است، ولى به هر حال اين كار جزء واجبات نيست، و با توافق طرفين ممكن است مهر به صورت ذمه در عهده زوج كلا يا بعضا بماند.

2- ((كنيز انى را كه از طريق غنائم و انفال خدا به تو بخشيده است)) (و ما ملكلت يمنيك مما افاء الله عليك).

3- ((دختران عموى تو و دختران عمه ها و دختران دائى تو و دختران خاله هائى كه با تو مهاجرت كرده اند اينها نيز بر تو حلالند)) به اين ترتيب از ميان تمام بستگان تنها ازدواج با دختر عموها و عمه ها و دختر دائيها و دختر خاله ها با قيد اينكه با پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) مهاجرت كرده باشند مجاز و مشروع بوده است. انحصار در اين چهار گروه روشن است، ولى قيد مهاجرت بخاطر آنست كه در آن روز هجرت دليل بر ايمان بوده، و عدم مهاجرت دليل بر كفر و يا به خاطر اين است كه هجرت امتياز بيشترى به آنها مى دهد و هدف در آيه بيان زنان با شخصيت و با فضيلت است كه مناسب همسرى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) مى باشند.

4- ((هر گاه زن با ايمانى خود را به پيامبر ببخشد (و هيچگونه مهرى براى خود قائل نشود) اگر پيامبر بخواهد مى تواند با او ازدواج كند)) (و امراءه مؤ منه ان وهبت نفسها للنبى ان اراد النبى ان يستنكحها).

((اما چنين ازدواجى تنها براى تو مجاز است نه بر ساير مؤ منان)) (خالصه لك من دون المؤ منين).

((ما مى دانيم براى آنها در مورد همسران و كنيزانشان چه حكمى مقرر داريم و مصالح آنها چه ايجاب مى كرده است))؟ (قد علمنا ما فرضنا عليهم فى ازواجهم و ما ملكت ايمانهم).

بنابراين اگر در مسائل مربوط به ازدواج براى آنها در بعضى موارد محدوديتى قائل شده ايم روى مصالحى بوده است كه در زندگى آنها و تو حاكم بوده، و هيچيك از اين احكام و مقررات بى حساب نيست.

سپس مى افزايد: اين به خاطر آنست كه مشكل و حرجى (در اداى رسالت) بر تو نبوده باشد و بتوانى در انجام اين وظيفه مسؤ ليتهاى خود را ادا كنى

در مورد گروه اخير (زنان بدون مهر) به نكات زير بايد توجه داشت:

1- بدون شك اجازه گرفتن همسر بدون مهر از مختصات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) بود و آيه نيز صراحت در اين مساله دارد، و به همين جهت از مسلمات فقه اسلام است، بنابراين هيچكس حق ندارد همسرى را بدون مهر (كم باشد يا زياد) ازدواج كند، حتى اگر نام مهر به هنگام اجراى صيغه عقد برده نشود، و قرينه تعيين كننده اى نيز در كار نباشد، بايد ((مهر المثل)) پرداخت، منظور از ((مهر المثل)) مهريه اى است كه زنانى با شرائط و خصوصيات او معمولا براى خود قرار مى دهند.

2- در اينكه آيا اين حكم كلى در مورد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) مصداقى پيدا كرده يا نه؟ در ميان مفسران گفتگو است.

بعضى همچون ابن عباس و برخى ديگر از مفسران معتقدند كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) با هيچ زنى به اين كيفيت ازدواج نكرد، بنابر اين حكم بالا فقط يك اجازه كلى براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) بود كه هرگز عملا مورد استفاده قرار نگرفت.

در حالى كه بعضى ديگر نام سه يا چهار زن از همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) را برده اند كه بدون مهر به ازدواج آن حضرت در آمدند، ((ميمونه)) دختر حارث و ((زينب)) دختر خزيمه كه از طايفه انصار بود، و زنى از بنى اسد به نام ((ام شريك)) دختر جابر و ((خوله)) دختر حكيم بوده است.

از جمله در بعضى از روايات آمده است هنگامى كه ((خوله)) خود را به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) بخشيد صداى اعتراض ((عايشه)) بلند شد و گفت: ما بال النساء يبذلن انفسهن بلا مهر؟: ((چرا بعضى از زنان بدون مهر خود را در اختيار ازدواج مى گذارند))؟ و در اين هنگام آيه فوق نازل شد، ولى ((عايشه)) رو به سوى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) كرد و گفت: ((من مى بينم خداوند مقصود تو را به سرعت انجام مى دهد)) (و اين يكنوع تعريض بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) بود) اما پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) فرمود: و انك ان اطعت الله سارع فى هواك: ((تو نيز اگر اطاعت خدا كنى مقصودت را به سرعت انجام مى دهد)).

بدون شك اينگونه زنان تنها خواهان كسب افتخار معنوى بودند كه از طريق ازدواج با پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) براى آنها حاصل مى شد، لذا بدون هيچگونه مهرى آماده همسرى با او شدند، ولى همانگونه كه گفتيم وجود چنين مصداقى براى حكم بالا از نظر تاريخى مسلم نيست، آنچه مسلم است اينست كه خداوند چنين اجازه اى را به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) داده بود، به خاطر فلسفه اى كه بعدا به آن اشاره مى شود.

3- از اين آيه به خوبى استفاده مى شود كه اجراى صيغه ازدواج با لفظ ((هبه)) تنها مخصوص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) بوده، و هيچ فرد ديگرى نمى تواند با چنين لفظى عقد ازدواج را اجرا كند، ولى اگر اجراى عقد با لفظ ازدواج و نكاح انجام گيرد جائز است هر چند نامى از مهر برده نشود، زيرا همانگونه كه گفتيم در صورت عدم ذكر مهر بايد مهر المثل پرداخت (در حقيقت همانند آن است كه تصريح به مهر المثل شده باشد).

4- گوشه اى از فلسفه تعدد زوجات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم)

جمله اخير در آيه فوق در واقع اشاره به فلسفه اين احكام مخصوص پيامبر گرامى اسلام است، اين جمله مى گويد: پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) شرايطى دارد كه ديگران ندارند و همين تفاوت سبب تفاوت در احكام شده است.

به تعبير روشنتر مى گويد: هدف اين بوده كه قسمتى از محدوديتها و مشكلات از دوش پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) از طريق اين احكام بر داشته شود.

و اين تعبير لطيفى است كه نشان مى دهد ازدواج پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) با زنان متعدد و مختلف براى حل يك سلسله مشكلات اجتماعى و سياسى در زندگى او بوده است.

زيرا مى دانيم هنگامى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) نداى اسلام را بلند كرد تك و تنها بود، و تا مدتها جز عده محدود و كمى به او ايمان نياوردند، او بر ضد تمام معتقدات خرافى عصر و محيط خود قيام كرد، و به همه اعلان جنگ داد، طبيعى است كه همه اقوام و قبائل آن محيط بر ضد او بسيج شوند.

و بايد از تمام وسائل براى شكستن اتحاد نامقدس دشمنان استفاده كند كه يكى از آنها ايجاد رابطه خويشاوندى از طريق ازدواج با قبائل مختلف بود، زيرا محكمترين رابطه در ميان عرب جاهلى رابطه خويشاوندى محسوب مى شد، و داماد قبيله را همواره از خود مى دانستند، و دفاع از او را لازم، و تنها گذاشتن او را گناه مى شمردند.

قرائن زيادى در دست داريم كه نشان مى دهد ازدواجهاى پيامبر لااقل در بسيارى از موارد جنبه سياسى داشته است.

و بعضى ازدواجهاى او مانند ازدواج با ((زينب))، براى شكستن سنت جاهلى بوده كه شرح آن را ذيل آيه 37 همين سوره بيان كرديم.

بعضى ديگر براى كاستن از عداوت، يا طرح دوستى و جلب محبت اشخاص و يا اقوام متعصب و لجوج بوده است.

روشن است كسى كه در سن 25 سالگى كه عنفوان جوانى او بوده با زن بيوه چهل ساله اى ازدواج مى كند، و تا 53 سالگى تنها به همين يك زن بيوه قناعت مى نمايد و به اين ترتيب دوران جوانى خود را پشت سر گذاشته و به سن كهولت مى رسد و بعد به ازدواجهاى متعددى دست مى زند حتما دليل و فلسفه اى دارد، و با هيچ حسابى آن را نمى توان به انگيزه هاى علاقه جنسى پيوند داد، زيرا با اينكه مساله ازدواج متعدد در ميان عرب در آن روز بسيار ساده و عادى بوده و حتى گاهى همسر اول به خواستگارى همسر دوم مى رفته و هيچگونه محدوديتى براى گرفتن همسرى قائل نبودند براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) ازدواجهاى متعدد در سنين جوانى نه مانع اجتماعى داشت، و نه شرائط سنگين مالى، و نه كمترين نقصى محسوب مى شد.

جالب اينكه در تواريخ آمده است پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) تنها با يك زن باكره ازدواج كرد و او عايشه بود، بقيه همسران او همه زنان بيوه بودند كه طبعا نمى توانستند از جنبه هاى جنسى چندان تمايل كسى را برانگيزند.

حتى در بعضى از تواريخ مى خوانيم كه پيامبر با زنان متعددى ازدواج كرد و جز مراسم عقد انجام نشد، و هرگز آميزش با آنها نكرد، حتى در مواردى تنها به خواستگارى بعضى از زنان قبائل قناعت كرد.

و آنها به همين قدر خوشحال بودند و مباهات مى كردند كه زنى از قبيله آنان به نام همسر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) ناميده شده، و اين افتخار براى آنها حاصل گشته است، و به اين ترتيب رابطه و پيوند اجتماعى آنها با پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) محكمتر، و در دفاع از او مصممتر مى شدند.

از سوى ديگر با اينكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) مسلما مرد عقيمى نبود ولى فرزندان كمى از او به يادگار ماند، در حالى كه اگر اين ازدواجها به خاطر جاذبه جنسى اين زنان انجام مى شد بايد فرزندان بسيارى از او به يادگار مانده باشد.

و نيز قابل توجه است كه بعضى از اين زنان مانند عايشه هنگامى كه به همسرى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) در آمد بسيار كم سن و سال بود، و سالها گذشت تا توانست يك همسر واقعى براى او باشد، اين نشان مى دهد كه ازدواج با چنين دخترى انگيزه هاى ديگرى داشته و هدف اصلى همانها بوده است كه در بالا اشاره كرديم.

گر چه دشمنان اسلام خواسته اند ازدواجهاى متعدد پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) را دستاويز شديدترين حملات مغرضانه قرار دهند، و از آن افسانه هاى دروغين بسازند، ولى سن بالاى پيامبر به هنگام اين ازدواجهاى متعدد از يك سو، و شرائط خاص سنى و قبيله اى اين زنان از سوى ديگر، و قرائن مختلفى كه در بالا به قسمتى از آن اشاره كرديم از سوى سوم حقيقت را آفتابى مى كندو توطئه هاى مغرضان را فاش د مى سازد.

تفسير نمونه جلد 17 صفحه 383