دیگر به مرگ هم نمی خندیم اما (چاواشه)!

صراط صادق , [۱۸.۰۸.۲۴ ۱۷:۲۹]
دیگر به مرگ هم نمی خندیم اما (چاواشه)!
عمرم از پنجاه گذشت و با چشم و هوش و گوش خود انتخابات ها را دیده ام . در همه انتخابات ها بوده ام و حتی یک بار غایب انتخاباتی نبوده ام . در این همه سال همه نوع شعار و... دیده ام و از همه بدتر سر به فلک کشیدن نزاع و بگو و مگوهای باندی و جناحی و حتی خوشحالی طرفین از مرگ بزرگان یکدیگر را دیده ام . باز دیدم چه چپ ها که با اشاره ای راست شدند و چه راست ها که با پیامی چپ شدند و هرگز خود استقلالی نداشتند ! به فرموده مولوی:

ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این
بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش

خودم دیدم با آمدن خبر مرگ مرحوم هاشمی رفسنجانی بعضی ها انواعی از لبخندها و واکنش های مسرت بخش را نشان دادند و چهره ها یشان پر از شادی شد و گفتند هاشمی استخوانی بود در گلوی نظام و انقلاب
آن ایام بگذشت تا آیت الله مصباح ره از دنیا رفتند این بار باند زده¬های جریان مقابل شاد شدند و گفتند و کردند آن چیزی که نمی بایست انجام دهند. این فقط شمه ای از بدی باند و جناح بازی چند ساله باندبازان است آنان که چون دست چربی که آب را پس دهد نصیحت را پس می دهند!
علاوه بر این آدمی در چهل سالگی پخته می شود و اگر در چهل سالگی هم در برابر خداوند سجده نکند شیطان پیشانیش را می بوسد و می گوید تو دیگر هدایت نخواهی شد و اکنون که چهل سال از انقلاب گذشته است باند و جناح بازی های باند و جناح بازان تمام شده است و با تجربه و پخته تر شده ایم به همین دلیل سخنان و موضع گیری های طرفین دیگر بوی جناح و خط بازی نمی دهد. چون با تجربه و سلیم النفس شده ایم دیگر
در کار هم کارشکنی نمی کنیم
و
اگر خبری از مرگ آیت الله جنتی ، روحانی ، خاتمی ،پناهیان و علم الهدی گفته شود دیگر کسی شاد نخواهد شد اما به نظرم (چاواشه)
البته تاریخ می گوید شادی در مرگ دیگران سابقه ای دیرینه دارد. در روایات آمده است چون خبر شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) را به عایشه دادند اظهار خوشحالی کرد و حتی به بهانه مریضی در مجلس غم او حاضر نشد و تسلیتی نگفت!
آری ماها دیگر به مرگ و در مرگ هم نمی خندیم اما (چاواشه)!

چاواشه واژه ای لری است و باید شرحش را از لرها بپرسید.
الهی و ربی من لی غیرک
https://eitaa.com/seratsadegh

بدبین نشویدطبیعی است

بدبین نشویدطبیعی است👇
بیدار شدم ۲۰ دقیقه تا اذان صبح باقی مانده بود آنی و لحظه ای پلک ها بر هم گذاشتم و خوابم برد و این بار چون بیدار شدم ۱۱ دقیقه از وقت اذان صبح گذشته بود
از درونم نداها می آمد ندایی می گفت بی خیال نماز جماعت شو نمی رسی و ندایی می گفت سریع وضو بگیر و برو شاید رسیدی اگر هم نرسیدی حد اقل نمازت را در مسجد می خوانی .
به ندای دوم گوش دادم و رفتم و وارد مسجد شدم جمع مومنین و مومنات جمع بود و یکی از دوستان گفت : گوشیت خاموش بود ؟!
گوشیم خاموش نبود ولی جوابی ندادم و نماز را شروع کردم و بعد از نماز هم شروع به سخنرانی کردم و گفتم :
ابن جوزی برای پیامبر عزیز اسلام هزار معجزه ذکر کرده است و یکی از این هزار معجزه برگرداندن خورشید بود تا امام علی علیه السلام نمازش را در وقت قضا نخواند
او امام علی علیه السلام بود که به برگشت وقت و خورشید نیاز پیدا کرد
و
و اینکه برای بنده کمترین اتفاق افتاد و یک ربع ساعت دیر بیدار شدم طبیعی است و نگذارید دل و ذهنتان نبست به این حقیر بدبین شود
آخر ما بشری ضعیف هستیم در حدی ضعیفیم که چون جوشی از بدن پیامبر(ص) بیرون می آمد فوری دست به دعا می شد . اصحاب می گفتند یا رسول الله برای جوشی دست به دعا می شوی؟!
می فرمود اگر خداوند بخواهد با همین جوش مرا می میراند.
گفتم رفیقم گفت جوشی از کنار بینی فلانی در آمده بود و ماها مسخره اش کردیم که این چه جوشی است و چه
می کند اینجا؟!
او بینی اش را به تیغ جراحی سپرد و صورتش باد کرد و مرد !!
آری سست بودن بدنمان ، شناژ نبودن بدنمان و مردن با جوش نیز طبیعی بشر است
و
سرتان را به درد نیاورم دنبال طلبه بی عیب نگردید که بی طلبه خواهید ماند .
آخر امام صادق علیه‌السلام فرموده اند هر مومنی نیاز به عالم دارد و دنبال عالم بی عیب نگردید که بی عالم باقی می مانید.
و
آخرین نکته در جایی خواندم که فرشتگان در طول شب گاه گاهی بیدارت می کنند تا نماز شبی را بخوانی . شب گذشته هم فرشته ام دو بار بیدارم کرد یک وقت دوازده و نیم بود و بار دیگر ۲۰دقیقه به اذان صبح مانده بود ولی چه فایده قدر تشریف فرمایی فرشته ام را ندانستم 😭
آری گاهی خطا کردن
گاهی بد اخلاقی کردن
گاهی خوب حرف نزدن و گاهی دل شکستن طبیعی طبیعی است و گرنه معصومی بودیم
الهی
از آن جوش ها نصیبمان نفرما
الهی و ربی من لی غیرک
بیست و هشتم مرداد
هزار و چهارصد و سه
https://eitaa.com/seratsadegh

مرضش مرض صادق هدایت بود!


مریض است خودش را مریض نمی داند!
مرضش کشنده است اما نمی داند !
مرضش از جنس مرض صادق هدایت است اما باز نمی داند !
آن صادق مرضش این بود که بهشت را فریب می دانست و با نماز و مسجد بد بود و با روحانیت بدتر و پایانش شد خودکشی!
این هم با نماز بد است و با مسجد بیگانه
و
با روحانیت ناسازگار و پایانش روسیاهی
است 👇
محرم آمده بود و گفتند خانواده ای در شرق شهر است و دختر جوانش که چند بچه دارد به سرطان مبتلا شده است و حال روحشان هم وخیم است .
حال خانواده این مادر جوان سرطان زده ۱۲ جلسه روضه گرفته اند شاید خداوند به برکت روضه امام حسین علیه‌السّلام شفایش دهد
رفتن از غرب شهر تا شرق شهر برایم سخت بود ولی دلم سوخت و همان سوزش کار خودش را کرد و قبول کردم
دوازده جلسه را رفتم هم مسیر طولانی بود و هم هوا گرم بود و هم دیدن بچه های قد و نیم قدی که مادرشان سرطان داشت دلم را آتش می زد
دوازده جلسه سختی و آتش گرفتن دلم تمام شد و پاکتی تقدیم کردند پاکتی که پانزده ده هزاری در دل خود داشت.
هنوز عرقم خشک نشده بود که کسی صدایم زد و گفت خوش به حال آخوندهای پاکتی !!
پتک نیش او چون بر سر دلم کوبیده شد دلم برای خودم بیشتر سوخت که یا للعجب این پانزده ده هزاری کرایه یک بار رفتن بنده تا جلسه روضه هم نبود این آقا دیگر چرا دل دوازده بار سوخته مرا باز سوزاند؟!!
ندایی از دل بر آمد که
ای صادق ! تو صبور باش
او مریض است و به مرض صادق هدایت مبتلا شده است جان خودت او را دعا کن
او اگر مریض نباشد به دروغگوها، شراب خوارها ، احتکارکنندگان و رباخواران نیش می زند نه به کسی که به یاد مولایش به تبلیغ معارف دین می پردازد و برای تسلای دل مریضی دوازده جلسه از غرب شهر به شرق شهر می رود
https://t.me/seratsadegh

در مورد مولوی هم صفر یا بیستی نباشیم(۲)


می گویند طلبه ای پیوسته در مورد بهشت سخن می گفت شنونده ای گفت حاج آقا این همه از بهشت گفتی کمی هم از جهنم بگو . حاج آقا فرمود جهنم را خواهی رفت و دید
حال از خوبی های مولوی و مثنوی خیلی خیلی خیلی گفته شده است و بر آن هستم کمی از اشکالات آن جناب تقدیمتان کنم تا یاد آوری باشد که سنی اگر شاعر شود و اگر مثنوی هم بسراید باز از مثنوی او سنی بودنش هویدا می شود. به علت همین فاصله با مکتب اهل بیت علیهم السلام است که ندایی از غیب به آیت الله العظمی بروجردی ره می گوید : مطالعه مثنوی را رها کن که تو را به جایی نمی رساند.
حضرت آیت الله العظمى فاضل لنکرانى (ره) در مصاحبه اى به مناسبت سى امین سال درگذشت سید الفقهاء المتأخرین آیت الله العظمى بروجردى (ره) از ایشان نقل مى کند: «به علت علاقه به مطالعه انواع و اقسام کتاب ها تصمیم گرفتم کتاب مثنوى را مطالعه کنم یک روز که مى خواستم مثنوى را مطالعه کنم، صدایى را شنیدم که به من گفت: فلانى مطالعه مثنوى را رها کن تو را به جایى نمى رساند از آن به بعد مطالعه آن را رها کردم». آیت الله فاضل مى فرماید: اگر من خودم از ایشان نشنیده بودم، باور کردنش برایم مشکل بود.
✍️ مولوی حرکت امام حسین (علیه السلام) به کوفه را کورکورانه قلمداد کرده است ؟ که این مطلب نشان دهنده این است که امام حسین (علیه السلام) معصوم نبوده که از وی عملی کورکورانه سرزده و این بر خلاف اعتقاد امامیه (مذهب حقه) است.
وی می گوید : کورکورانه مرو در کربلا
تا نیافتی چون حسین اندر بلا.
او به پیروی عبدالقادر گیلانی (قطب اعظم و سرسلسله فرقه صوفیه قادریه) به عزاداری شیعیان در روز عاشورا طعنه زده است و در قالب شعر می گوید:
هین مدو گستاخ در دشت بلا
هین مرو کورانه اندر کربلا
که ز موی و استخوان هالکان
می نیابد راه پای سالکان
https://eitaa.com/seratsadegh

چرا فقط براى امام حسین(ع) روز اربعین تعیین شده است؟

چرا فقط براى امام حسین(ع) روز اربعین تعیین شده است؟

1- فداکارى‌هاى امام حسین (ع) دین را زنده کرد .گرامی‌داشت روز عاشورا و اربعین، در حقیقت زنده نگه‌داشتن دین اسلام و مبارزه با دشمنان دین است.

2- از پنج تن فقط امام حسین(ع)مانده بود، شهادت امام به منزله شهادت جمیع پنج تن بود.علاوه بر این مصیبت امام حسین (ع) از همه مصیبت‌ها بزرگ‌تر و سخت‌تر بود.

3- در روز اربعین شهادت امام حسین(ع) اسیران داغدیده به کربلا رسیدند و همه مصائب روز عاشورا در آن روز تجدید شد و آن روز روز سختى براى خاندان پیامبر شد.

4- دشمنان اسلام با به شهادت رساندن امام حسین (ع) قصد نابود کردن دین اسلام را داشتند. دشمنان امام حسین (ع) تلاش کردند تا حادثه کربلا به کلى فراموش شود و حتى گاهى کسانى را که براى زیارت امام حسین (ع) مى‌آمدند مى‌گرفتند، شکنجه مى‌کردند و مى‌کشتند و در زمان متوکل عباسى همه قبرهاى کربلا را شخم زدند، مزرعه کردند و مردم را از آمدن براى زیارت قبر امام حسین (ع) منع کردند. شیعیان هم براى مقابله با این‌ها از هر مناسبتى استفاده مى‌کردند. یکى از این مناسبت‌ها حادثه روز اربعین است.

5- از حضرت امام حسن عسکرى (ع) روایت شده است که علامت مؤمن پنج چیز است: پنجاه و یک رکعت نماز فریضه و نافله در شبانه روز، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، پیشانى بر خاک نهادن در سجده و بسم الله را بلند گفتن

مسجدمهمان کش

حکایت صفت آن مسجد که مهمان کش بود و آن عاشق مرگ جوی

در اطرافِ شهر ری مسجدی بود که ساکنان خود را می کشت . هر کس شب بدان مسجد درمی آمد همان شب از ترس در جا می مُرد و نقش بر زمین می شد . هیچکس از اهالی آن شهر جرأت نداشت مخصوصاََ در شب قدم بدان مسجدِ اسرارآمیز بگذارد . اندک اندک این مسجد آوازه ای در شهرهای مجاور به هم رسانید و مردم حومه و اطراف نیز از این مسجد بیمناک شده بودند . تا اینکه شبی از شب ها غریبی از راه می رسد و یکسر سراغِ آن مسجد را می گیرد . مردم از این کارِ عجیبِ او حیرت می کنند و می پرسند : با آن مسجد چه کار داری ؟ مردِ غریب با خونسردی و اطمینان تمام می گوید : می خواهم امشب در آن مسجد بخوابم . مردم حیرت زده می گویند : عقل هم خوب چیزی است ، مگر از جانت سیر شده ای ؟ مرد غریب می گوید : من این حرف ها سرم نمی شود . من به این حیاتِ دنیوی وابسته نیستم تا از کشته شدن واهمه ای داشته باشم . خلاصه به قول معروف « سرم درد می کند برای اینجور کارها » بار دیگر ملامت جماعت شرع می شود امّا هر چه می گویند و اندرز می دهند گویی که بر آهنِ سرد می کوبند . مردِ غریب بی توجّه به نصایح مردم ، شبانه قدم در آن مسجد اسرار آمیز می گذارد و روی زمین دراز می کشد تا چُرتی بزند . در این حال صدای هولناکی بلند می شود . گویی کسی با صدای پُر طنین می گوید : آهای کسی که داخلِ مسجدی ، همین الّآن به سراغت می آیم . این صدا پنج بار شنیده شد . امّا آن مردِ غریب هیچ نترسید بلکه خوشحال هم بود . از اینرو با حالت آماده و مُصمّم از جا برخاست و فریاد زد : هر کسی هستی بیا تو ، من آمادۀ مرگم . اگر جرأت داری بیا جلو ، در همین لحظه بود که بر اثرِ این فریاد ، طلسم شکسته شد و از هر سو انبوهِ طلا سرازیر شد و آن مردِ غریب شروع کرد به جمع کردن آنها .

استاد فروزانفر می نویسد : مطابق روایاتِ مردمِ شهرِ ری ( حضرت عبدالعظیم ) و پیران زمان ، مسجد مهمان کُش همان مسجد ماشاء الله است که در شمالِ ابن بابویه واقع است . مرحوم حاج سید نصرالله تقوی و دیگر پیران ادب این مطلب را نقل می کردند و مردم کرمان ( به نقل از استاد بهمنیار ) این حکایت را در بارۀ مسجد گنج که در نزدیکی محلۀ پامُنار کرمان واقع است حکایت می کنند و مأخذِ این روایت ظاهراََ حکایتی است که در الف لیلة در داستان شبانه نقل شده است ( مأخذذ قصص و تمثیلاتِ مثنوی ، ص 122 و 123 ) و سپس استاد این حکایت را به تفصیل نقل می کند .

این حکایت ، نقدِ حالِ عارف صادقی است که منازلِ پُر خوف و خطرِ ریاضت و سلوک را تا منزل مقصود طی می کند و از رنجِ راه و مصائبِ طریق و تهدید نفس و القائاتِ قاعدین و وسوسه گران سرد نمی شود و عاقبت به گنج معارف و معدن حقایق دست می یازد .

دزد هم دزدهای قدیم!

دزد هم دزدهای قدیم !😭
در « تفسیر کشف الأسرار » عالمی بزرگوار برایم حکایت کرد، به دستور فضیل عیاض راه قافله ای را زدند و بار و بنه آنان را تخلیه کردند، ثروتی سنگین و مُکنتی فراوان با قافله بود که فراوانی ثروت فضیل و دستیارانش را بسیار خوشحال کرد، دستیاران در حال بررسی به پارچه ای گره خورده در میان بار و بنه برخوردند، گره از آن گشودند بر صفحه ای آیة الکرسی نوشته شده بود و در کنار آیات این دعا که خدایا!
از برکت آیة الکرسی بار و بنه ما را از دستبرد فضیل و نوچه هایش حفظ فرما.
فضیل فرمان داد:
همه مال اهل قافله را به آنان باز گردانید و دیناری از آنان را دست نزنید که ما دزد کالاییم نه دزد عقیده و ایمان، صاحب این اموال به اعتقاد اینکه آیة الکرسی اموالش را در حفظ خدا قرار می‌دهد آیة الکرسی را در بار و بنه اش نهاده، اگر ما این اموال را ببریم عقیده یک نفر را به قرآن دزدیده ایم و این ضربه ای است که قابل جبران نیست [۱] .

اما اکنون برخی از دزدان ، جاسوسان و اختلاسگران با پیشانی پینه بسته به بیت المال و نظام و ...خیانت می کنند!
----------
[۱]: ۱) - تفسیر کشف الأسرار: ۶۸۷/۱.

صفر یا بیستی نباشیم(1)


صفر یا بیستی نباشیم(1)
در سیاست کم نیستند کسانی که یا صفر می دهند و یا بیست و گویا اصلا نمره دیگری ندارند.متاسفانه گاه در موضوعات دیگری هم صفر و بیستی می شویم و این دور از انصاف و عدالت و واقعیت است. در ماه مبارک رمضان گذشته به مناسبتی در جمعی از مثنوی و مولوی گفتم و نسبت به برخی از موضع گیری های او انتقاد کردم ولی دریافتم که از دید بعضی ها جز بیست نمی توان به مولوی داد !!
حال می خواهم گاه گاهی برخی از نکات جناب مولانا را تقدیمتان کنم تا به یاد شعری از حافظ شیرین سخن منتقل شوید که می فرماید:
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست
اما نکات :
1- آیا می دانید مولانا سنی مذهب بوده است و زیارت شهدای کربلا و رفتن به حرم امام حسین(ع) را خیره سری و گستاخی می دانسته است؟
آیا می دانید مولانا می گوید از شهدای کربلا اگر هم چیزی مانده باشد استخوان و مویی بیش نیست و دکتر سروش هم سخن مولانا را تایید می کند و با این حال دکتر خودش به زیارت مولانا می رود؟!
اما شعر مولانا
هین مدو گستاخ در دشت بلا
هین مرو کورانه اندر کربلا
که ز موی و استخوان هالکان
می نیابد راه پای سالکان
۲- مولوی در تطهیر ابن ملجم
می گویند :
هیچ بغضی نیست در جانم زتو
زانکه این را من نمی‌دانم زتو
آلت حقی تو فاعل ، دست حق
چون زنم برآلت حق طعن و دق
🌷🌷🌷🌷🌷
با احترام سیدصادق محمدی وفایی
https://eitaa.com/seratsadegh

سیرم ز عمر خود

صد نفر در بمباران مدرسه تابعین غزه پرپر شدند !!! صهیونیست ها در حال جنایت کردند و سران کشورهای اسلامی در حال تماشاکردن !!!! چه می توان گفت ؟ جز اینکه بگویم :

سیرم ز عمر خود، نفسی از برم برو

شاید که رفتنت سبب مردنم شود

یحیی لاهیجی

سخت تر از هفتاد عقوبت!!!


با خویشتن خلوت کنیم و از خود بپرسیم با خدا و ذکر خداوند تا چه حد رفیقیم؟ نکند با هرکس و هرچیزی رفیق باشیم اما با خداوند و یاد خداوند رابطه ای نداشته باشیم!
خدای متعال به حضرت داود فرمودند: سبک ترین کیفری که عالم بی عمل را به آن گرفتار می‌کنم که از هفتاد عقوبت سخت تر و دشوارتراست این است که حلاوت وشیرینی ذکر خود را از قلبش خارج می‌کنم.... . بحارالانوار، ج ۲، ص ۳۲.https://eitaa.com/seratsadegh

"ما ۴۵ سال است گروگان شما هستیم؟!!!!"👇👇


در محله ما به همت بازاریان یک ماه محرم در خود بازار زیارت عاشورا برگزار شد در این یک ماه هر روز عزیزی بانی جلسه می شد و صبحانه ای را با نان سنگک تدارک می داد. آقایی با سنی تقریبا شصت و چند سال نیز سوار بر دوچرخه از محله ای دیگر می آمد و شرکت می کرد و بعد از صزف صبحانه به منزلش بر می گشت. در 28 جلسه به بنده گفت حاج آقا نمی توانی مشکل مرا حل کنی؟ گفتم چه مشکلی؟ به یکی از بازارایان اشاره کرد و گفت این آقا یخچال و اجاق گازی از بنده خریده است ولی پولم را نمی دهد!! گفتم چشم صحبت می کنم . این قضیه تا روز سی ام طول کشید و روز سی ام که سیهمین روزی بود سی صبحانه خورده بود ، با نامهری کامل به سفره زیارت عاشورا چیزهایی گفت که قلم شرم از نوشتن آنها را دارد.
او سی روز صبحانه اش را خورد و پولش را هم گرفت و شخصی به او گفت سی روز مهمان این سفره و مهمان سی نفر بودی و چه توهین ها که نکردی ؟!!!
حال خبردار شدم مجری از صدا و سیما به نام «بوذری» که از سفره انقلاب و صدا و سیما می خورد و می برد به «طلبه ای» می گوید : ما 45 سال است گروگان شما هستیم»!!!!
آری جناب بوذری طلبه های بی حقوق و مزایا ، فحش و نیش های کوچه و خیابان را می خورند و جنابعالی حقوق و ...را ولی باز این جنابعالی هستی که گروگان هستی؟!!👇👇👇!https://www.bultannews.com/fa/news/851074/

قانون گردباد بود روزگار را

اگر اداره ای رفتی کسی رئیس بود که مناسب ریاست نبود اگر نااهلی برجای اهلی نشسته بود این بیت شعر را زمزمه کن :👇

قانون گردباد بود روزگار را
جز خار و خس زمانه به بالا نمی‌برد
👇👇👇👇👇👇👇👇👇
آری
گرد باد که بوزد خار و خس و آشغال های سبک را بالا می برد
و
گردباد باندبازی که بوزد باندی ها بالا
می روند

چرا طوفان الاقصی عملیاتی پیروزمندانه است؟

به ادله زیر عملیات طوفان الاقصی نه تنها پیروزمندانه است بلکه بزرگترین عملیات بر علیه رژیم صهیونیستی است:

1-از غصب سرزمین فلسطین و قدس شریف سالهای زیادی گذشته بود.برای بسیاری از افراد جامعه جهانی غصب و سپس مالکیت اجباری رژیم جعلی اسراییل بر سرزمین فلسطین عادی و غیر قابل بازگشت شده بود. نسل جدید همه کشورها هم از زمانی که چشم باز کرده بودند مردم فلسطین را ساکن در کشورهای دیگر و سرزمین فلسطین را در زیر پای اشغالگران رژیم صهیونیستی دیده بودند.

2-جنگ های گذشته رژیم با کشورهای عربی و شکست های پی درپی آنها در نبردهای شش روزه و... و تبلیغات گسترده رژیم جعلی و همه زر و زورداران عالم بر این بود که اسراییل دژ نفوذ ناپذیر و دارای گنبد آهنین و ... است. خیلی ها باورشان شده بود که جز واگذاری سرزمین فلسطین به رژیم غاصب چاره­ای نیست.

3-قبل از طوفان الاقصی غزه به زندان سربازی تبدیل شده بود. این مردم در زندان و محاصره شده روزانه بر اثر تحریم و تغذیه نامناسب و اذیت و آزارهایکودک کشان صهیونیستی تدریجی مرگ را می چشیدند و آزادی و یا مرگ خود را از خداوند می خواستند.این مردم نه تنها از دریا و زمین و آسمان محاصره شده بودند بلکه هر روز به دروغ تحت عناوین مجرمانه خاصی زندانی می شدند و در زندان هم به انواع و اقسام بلاها مبتلایشان می کردند.

4-فلسطینی هایی که در سرزمین اشغال شده باقی مانده بودند و حتی در حاشیه شهرها بودند نیز به زور از سرزمین و منزلشان بیرون رانده می شدند و در زمین هایشان شهرک ایجاد می کردند اگر کسی هم استقامت می کرد توسط شهرک سازان بی رحم شکنجه و اموالش را به غارت می بردند

5-این مردم مظلوم دهها سال بود از راه سازش وارد می شدند ولی هر بار دست خالی و ناامیدتر از قبل برگشت داده می شدند.

6-به هر حال ظلم ظالمین دامنه دار شد از نهادها و سازمان های بین المللی هم نه تنها کاری ساخته نشد بلکه به این ولد نامشروع غرب با تصویب قطعنامه ها ، شناسنامه و مشروعیت بخشیدند و کار را به جایی رساندند که عادی سازی همه امور را با دیگر کشورها به اجرا گذاشتند و عربستان سعودی در آستانه عادی سازی و... با رژیم خونخوار و جعلی صهیونیستی قرار گرفت

7-در چنین شرایطی عملیات طوفان الاقصی وزیدن گرفت و سرزمین دهها سال غصب شده و به فراموشی سپرده شده را در کانون توجهات قرار داد . از برکات این طوفان بر علیه ظالمین این بود که کاری کرد که گویا همین چند روز پیش سرزمین فلسطین توسط امریکا و انگلیس و ...برای رژیم صهیونیستی غصب شده است.اکنون به برکت این طوفان همه عالم می دانند، قوم بی زمین اشغالگران هستند و آن سرزمین غصب شده، شش دانگ از آن فلسطینی هاست. این طوفان به همه ظالمین فهماند که گذشت زمان به غصب و غارت کشورشان مشروعیت نمی دهد و نمی توان در زمین و سرزمین دیگران خانه ساخت و آرامش زندگی کرد. طوفان الاقصی به آنان فهماند اگر سرزمین غصب شده را رها نکنند ، با طوفانهای سهمگین تری ریشه کن می شوند .

8-در عملیات طوفان الاقصی ظالمین صهیونیستی دهها نفر اسیر داده اند و اکنون به برگ برنده ای برای فلسطین به حساب می آیند و بیش از پنج هزار نفر تلفات داده اند و هزاران نفر به دیگر کشورها فرار کرده اند و یا در تلاویو و حیفا و... آواره شده اند و این حجم از تلفاتو ... حقیقتا برای این رژیمی که خیال می کرد در حال عادی سازی به سر می برد وحشتناک شده است.

9-درست است در این عملیات و به تبع آن فلسطینیان، شهدای زیادی داده اند و تلفات مالیبسیاری را متحمل شده اند ولی آنان و ماها هم می دانیم برای آزادی یک کشور و قدس شریف آنهم بعد از دهها سال غصب این همه خون دادن و ... لازم است. جالب است بدانیم منطق فلسطینی ها با هر سن و سالی این است که می گویند: تا فلسطین در اسارت است ما جان و عمر و زندگی کردن نمی خواهیم.

10-طوفان الاقصی پیروزمندانه بود چون بعد از این طوفان هیچ آبرویی برای رژیم صهیونیستی نمانده است و همه جهانیان از به رسمیت شناختن کشور فلسطین می گویند.

11-عملیات موفق بوده است چون سران آن رژیم به اهداف اعلام شده نرسیده اند و علاوه بر این نه می توانند در غزه بمانند و نه می توانند آن را به حماس واگذار کنند و نه می توانند حماس را نابود کنند.

12-طوفان الاقصی موفقیت آموز بود چون سران رژیم صهیونیستی به عملیات های انتحاری چون به شهادت رساندن اسماعیل هنیه در تهران و حاج محسن در بیروت روی آورده اند

13-طوفان الاقصی موفقیت آمیز بود چون هزینه زنده ماندن رژیم صهیونیستی را برای امریکا بالا برده است و کار را به جایی رسانده است که بایدن به آنها گفته است اگر باز دنبال ماجراجویی باشید امریکا دیگر کنار خواهد کشید و کمکی نمی کندhttps://eitaa.com/seratsadegh

آقای شهر ما


تازه به سن تکلیف رسیده بودم که دستان تقدیر بر خلاف نقشه تدبیرم دستانم را در دستان با برکت حوزه علمیه کوهدشت قرار داد.
در آن حوزه مبارکه روحانیی را زیارت کردم که همه به او " آقا" می گفتند. او که
می آمد طلبه ها از ته دل و با شوق و ذوق خاصی می گفتند آقا آمد
و چون با او سخن می گفتند برایش از واژه آقا استفاده می کردند و چون سخنی از او نقل می کردند می گفتند آقا این را فرموده است
برای بنده تازه از آبادی آمده و شیخ و روحانی ندیده این همه آقا گفتن و با علاقه آقا را بر زبان آوردن تازگی داشت از این رو ذهن و ضمیرم به این درک نرسیده بود که من هم از دل او را آقا بگویم. نه تنها از دل او را آقا نمی گفتم بلکه گاهی از خودم می پرسیدم همه ماها که آقا هستیم مگر در این حوزه غیر از آقا کسی دیگر وجود دارد که فقط به آن شیخ آقا
می گویند؟!
چند ماهی در حوزه آقا ماندم . چون
می آمد با آرامش خاصی وارد حوزه علمیه می شد و چون می رفت با روحی شاد و آرامشی مضاعف خداحافظی می کرد.
در کلاس چند نفره درس هایش شرکت می کردم و بیشتر و بیشتر کنجکاوی
می کردم.
درس که می داد،در ضمن درس گاه گاهی نگاهش می کردم. با همه توان خود را در محضر آقا خلاصه
می کردم و چشم و گوشم را شش دانگ به کار می گرفتم.
خودم با همه وجودم می دیدم که آقا چه بسیار دلسوز است. دلسوزی او فقط از تکرار کردن با حوصله درس ها گذشته بود و حتی از لبخند و نگاه کردن هایش و از شخصیت دادن و امید دادن هایش نیز دلسوزی می بارید.
به دعوت که می رفتیم خیلی با حوصله غذا می خورد که نکند طلبه تازه آمده ای قبل از اینکه غذایش را بخورد دست از غذایش بکشد
آقا چنان مهر ورزی می کرد و خود را در حد ماها کوچک می کرد که گویا پدرمان بود آن هم نه هر پدری بلکه پدری دلسوز که دوره پدری را تحت تعالیم دین اسلام دیده و تجربه کرده بود . هر چه می گذشت بیشتر و بیشتر به آقایی و بزرگواری او
پی می بردم و کم کم باورم می شد که آقا بودن و آقا شدن آسان نیست . باورم شد که همه ماها آقا نیستیم و فقط او برازنده لفظ "آقا " ست
او آقاست چون با غیبت و تهمت مطلقا مخالف است و حتی در انتخابات ها نیز اجازه نمی دهد تحت عنوان یک سری توجیهات و عناوین تهمت زدن و غیبت کردنی دیده شود
او آقایی راستین است چون از میان ماها او تنها کسی است که باور کرده است دنیا پلی برای رفتن به آخرت است و آقا تنها کسی است که شفاف و بدون ملاحظه از بایدها و نبایدهای الهی پاسداری می کند
او به تمام معنی روحانی و آقاست چون او تنها کسی است که برای زندگی کردن و پاک ماندن اصولی دارد و هرگز هم از اصولش کوتاه نمی آید در حقیقت او یک اصولگرای راستین بود و آن آقای تمام عیار کسی نبود جز استاد زاهد و عابدم مرحوم آیت الله مروجی بزرگ رحمت الله علیه.
آری
به فرموده حافظ شیرین سخن:
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هر که آینه سازد سِکندری داند
نه هر که طَرْفِ کُلَه کج نهاد و تُند نشست
کلاه‌داری و آیینِ سروری داند
او چهارده سال است مهمان عالم برزخ است و به رسم ادب و وظیفه سلام و صلوات و فاتحه ام را تقدیمش می کنم .
شاگرد داغدارش سیدصادق محمدی وفایی

ما و کربلایی دیگر !!

با اینکه شب از ساعت یک گذشته است خواب از چشمانم پریده است و دل همچنان زانوی غم در بغل گرفته است و درجه غمناکی آن در حدی بالاست که با هیچ دلداریی پایین نمی آید. آخر در کربلای حسینی در روزی یا نیمه روزی سرها را بریدند و بر بدن‌های عریان اسب تاختند اما در کربلا ی عصر ما ده ماه است از زمین و آسمان بر سر کودکان و زنان غزه ای بمب ، موشک و گلوله می ریزند و به هر قبرستانی که می رسند جنازه ها را در می آورند و به آنان بی حرمتی می کنند!!! در کربلا چون امام سجاد علیه السلام مریض بودند در امان ماندند ولی در کربلای غزه بیمارستان ها را بمباران و یا بیماران را تیر باران می کنند !!! در آن کربلا گلوی علی اصغر علیه السلام بود و تیر سه شعبه ای و دیگر کودکان در امان بودند اما امان از حال کودکان غزه ای که چند هزار شهید داده اند و باقی یا گرسنه اند و یا از ترس خواب ندارند!! علاوه بر این در عصر ما برخی ها برای زخم گوش ترامپ ، بیانیه دادند و ترور و تروریسم را محکوم کردند ولی برای ترور و شهادت اسماعیل هنیه رهبر حماس و شهادت پنجاه هزار زن و کودک فلسطینی سکوت کردند و وجدانشان را به محکومیت نداد!!! بعضی در مرگ مهسا زمین و زمان و فضای مجازی را پر از انتقاد و دعوت به شورش و ...کردند ولی هم اکنون در خواب عمیقی فرو رفته اند!!! و چه مظلومانه سربریده شدند چهل شیعه پاکستانی ؟!!! پرسش اصلی این است ماها در این کربلای جدید چه نقشی داریم ؟ نکند حتی در دعا کردن هم کوتاهی می کنیم؟! الهی و ربی من لی غیرک