ديدگاه آيهاللَّه بهجت (ره)
متن ذيل از سخنان عارف عالى قدر حضرت آيهاللَّه العظمى بهجت (ره) است كه در مورد زيارت بيان گرديده است:
بسم الله الرحمن الرحيم
در مورد زيارت سه نظر وجود دارد:
نظر اول از وهابيان مى باشد. آن ها زيارت را شرك مى دانند. گروه دوم اهل سنّت و عده اى از شيعيان هستند كه فكر مى كنند امام وفات كرده است. هنگامى كه به حرم حضرت رضاعليه السلام مى روند گويى به زيارت قبور مى روند مى پندارند امام فوت كرده است؟ نه امام را مى بينيم، نه فكر مى كنيم كه امام مى بيند در اين مورد حالت بسيارى از ما همانند پيروان اهل سنّت است
هنگامى كه به ديدن يكى از مسئولين عالى رتبه نظام مى رويم، مثلاً رئيس جمهور، چقدر در حركات خود دقت مى كنيم؟ در كلماتى كه مى گوييم دقت مى كنيم؟ نگاه خود را برنمى گردانيم، چرا كه خدمت اين مقام هستيم اين مقام، ما را مى بيند آيا همين مواظبت و دقت را در محضر امام رضاعليه السلام هم داريم؟ گويى به زيارت مرده اى مى رويم؟ حضرت رضاعليه السلام وفات كرده است
آيا معنى اشهد انك تشهد مقامى و تسمع كلامى و ترد سلامى را مى فهميد؟ گروه سوم امام را حىّ، حاضر، ناظر و قادر مى دانند. امام عين الله ناظره است. مؤمن خدا را حاضر مى داند، واسطه خدا را هم حاضر مى داند. عينك داشته باشيم و ببينيم، مؤمن مى فهمد امام زنده است، ناظر است، قادر و مقتدر است. ائمه عليه السلام حاضرند حاضرند مى بينند جواب مى دهند. اين ها ممتاز هستند، از ملائكه بالاتر هستند. التفات ما كم است
حرم مى رويم و مى آييم فكر مى كنيم كسى ما را نديده است؟ ملائكه از ما غافل نيستند. ما را مى بينند
(بخش ديگر مربوط به موضوع در ادامه آورده شده است.)
اذن دخول
آيهاللَّه بهجت (ره) در اين زمينه مى فرمايد:
«زيارت شما قلبى باشد. در موقع ورود، اذن دخول بخواهيد، اگر حال داشتيد به حرم برويد. هنگامى كه از حضرت رضاعليه السلام اذن دخول مى طلبيد. مى گوييد: أ أدخلُ يا حجّهاللَّه؟ «اى حجت خدا: آيا وارد شوم؟» به قلبتان مراجعه كنيد و ببينيد آيا تحولى در آن به وجود آمده و تغيير يافته است يا نه؟ اگر تغيير حال در شما بود، حضرت عليه السلام به شما اجازه داده است.
اذن دخول حضرت سيدالشهداعليه السلام گريه است اگر اشك آمد، امام حسين عليه السلام اذن دخول داده اند و وارد شويد. اگر حال داشتيد، به حرم وارد شويد، اگر هيچ تغييرى در دل شما به وجود نيامد و ديديد حالتان مساعد نيست، بهتر است به كار مستحبى ديگر بپردازيد. سه روز، روزه بگيريد و غسل كنيد و بعد به حرم برويد و دوباره از آن حضرت اجازه ورود بخواهيد».
آيهاللَّه بيدآبادى نيز مى نويسد:
«تا زمانى كه شوق و ميل باطنى، به زيارت و دعا دارى، در حرم باش و زمانى كه ميل تو، به سستى گراييد بلافاصله از حرم خارج شو كه ذكر نگفتن بهتر است از ذكرى كه با غفلت و بى توجهى به محتواى ذكر همراه باشد»(1).
«در حرم مطهّر براى پدر و مادرت و نيز كسانى كه حقى بر تو دارند (مانند بزرگان دين واساتيد و خويشاوندان و دوستان) دعا و طلب رحمت نماى»(2).
ادب و تشرّف
تشرف امام خمينى به حرم مطهّر اميرالمؤمنين عليه السلام با آن آداب خاص و زيارت حضرت نيز شايان توجه است. با كمال ادب و متانت، اذن دخول مى خواندند سپس از طرف پايين پا وارد حرم مى شدند و مقيد بودند كه از بالاى سر مطهر حضرت اميرعليه السلام عبور نكنند و هنگامى كه مقابل ضريح مطهّر مى رسيدند، زيارت «امين اللَّه» يا زيارت ديگرى را با نهايت اخلاص مى خواندند، بعد دوباره به طرف پايين پا بر مى گشتند و در گوشه اى از حرم نشسته، نماز، زيارت و دعا مى خواندند. باز دو ركعت نماز مى خواندند و سپس برمى خاستند و با رعايت آداب و اخلاص تمام، از حرم مطهر خارج مى شدند. در ايام زيارتى و جمعه ها برنامه منظّمى براى دعا و نيايش و نماز و قرآن داشتند كه اگر كار يك نفر فقط همين باشد، نمى تواند به اين منظّمى برنامه عبادتش را اجرا كند(3).
مرحوم آقاى املايى، نقل مى كرد:
«روزى در حرم مطهّر حضرت امام حسين عليه السلام، امام خمينى را ديدم كه در ميان انبوه زائران گير كرده اند و نمى توانند قدمى به پيش بگذارند جلو دويدم و با كنار زدن مردم راه را براى ايشان باز كردم. امام با اعتراض و ناراحتى مرا از اين كار منع كردند ولى من بى توجه، به كار خود ادامه دادم ناگهان متوجه شدم كه امام از مسيرى كه من براى ايشان باز كرده ام، نيامده و تغيير مسير داده اند و در لابه لاى جمعيت به راه خود ادامه مى دهند»(4).
احترام به زائر
حضرت آيهاللَّه ميرزا جواد آقا تهرانى مى گويد:
از تهران با اتوبوس عازم مشهد بودم... مسافر جوانى كه كنار من نشسته بود خوابش گرفت و كم كم سرش را روى شانه من گذاشت و به خواب ناز رفت. چند دقيقه اى اين وضع را تحمّل نمودم، امّا ديدم خيلى خسته هستم و هر طورى شده بايد خودم را كنترل كنم كه مبادا خوابم ببرد حتّى مراقب بودم كه چُرت هم نزنم بالاخره تا صبح نخوابيدم و حتى چرت هم نزدم و آن شخص جوان الحمدللَّه تا مشهد خوابيد و من تمام شب را بيدار بودم و تا صبح محافظ او بودم و شانه ام را به همان صورت كه او خوابيده بود نگه داشتم كه مبادا به سبب تكان دادن شانه، او از خواب بيدار شود و موجب اذيتش شود(5).
(1) پيام حوزه، شماره 6.
000 (2) همان.
000 (3) همان، ج 4، ص. 12
000 (4) همان، ص 172 و. 173
000 (5) خاطراتى از آيينه اخلاق، ص. 39
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور ۱۴۰۰ ساعت 8:24 توسط سید محمد صادق محمدی وفایی
|