دحو الارض چه روزی است؟

فردا که 25ذی القعده است روز دحوالارض نام دارد .

زمانی همه­ ی کره زمین را آب پوشیده بود .در روز 25 ماه ذی القعده کم کم قسمتی هایی از زمین از زیر آب بیرون آمد . روز بیرن آمدن خشکی های زمین و گسترده شدن گستره آن را دحوالارض می گویند.

در آیه 30 سوره نازعات به این روز اشاره شده است: والارض بعد ذلک دحاها؛ زمین را پس از آن گسترانید

نخستین جایی که پیدا شد و از دل آب بیرون آمد مکه یا کعبه بوده است.

در این روز کشتی حضرت نوح (ع) بر کوه جودی فرود آمد

حضرت ابراهیم(ع) و حضرت عیسی(ع) متولد شده­ اند.

اولین رحمت خداوند بر حضرت آدم در این روز بوده است.

در روایتی نیز آمده است که قائم (عج) در همین روز قیام خواهد کرد.

توبه، استغفار، عبادت و شب زنده داری از اعمالی است که در شب دحو الارض سفارش و تأکید بسیاری برای انجام دادن آنها شده است.

از امام علی(ع) روایت شده است: «کسی که در این روز روزه بگیرد و شبش را به عبادت بایستد، عبادت صد سال را که روزش را روزه و شبش را عبادت کرده باشد خواهد داشت»

شیخ عباس قمی در مفاتیح فرموده­ اند روزه گرفتن در این روز کفاره هفتاد سال به حساب خواهد آمد و هرچه در میان آسمان و زمین است برای استغفار می کنند.

دو رکعت نماز دارد که در هر رکعت بعد از خواندن سوره حمد پنج مرتبه سوره شمس بخواند. و بعد از اتمام نماز بگوید: لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ‏

ذکر فراوان ،زیارت امام رضا(ع) و غسل کردن نیز در این روز مستحب است.

التماس دعا

 

تقدیم به یوسف شهرم!

      تقدیم به یوسف شهرم!

حضرت آقا و استاد مروجی بزرگ سلام علیکم

سلام بر آن روح فربه و پاکت و سلام بر این مرام زنده و مزار زیارتگاهت

سلام بر این بذرهای ایمانی که پاشیدی و سلام بر این همه دلداده و ارادتمندانی که رویاندی

آقای من! تو با این دل و آن همه دل چه کرده ای که ده سال است رفته ای اما هنوز داغانه و سوزانه در فراقت می سوزند و در رسایت می سرایند؟!

آقای من ! ده سال است عروج کرده ای و ده سال است که تویی دیگر را برای مرهم دردهای متراکم شده ی روحیمان می جوییم اما نه نظیری یافتیم و نه به شبیهت دست یافتیم!

زخم هجرت میان جان بگسست ///// مدد مرهم از میان بگسست

 

 آیا می دانی این روزها بیش از گذشته نیازمند راه و رسم زاهدانه ات و نیز پندهای انسان ساز و آرامش بخشت

 شده ایم؟!

دراین ده سالی که تو رفته ای کاخ و برج های بسیاری ساخته ایم و می سازیم ! به تن سکه می خریم ، به نجومی حقوق

می گیریم و به تعداد انگشتان دستمان آنهم تا آخرین نفس پست و مقام جمع می کنیم اما باز نه سیر می شویم و نه از آن همه آرامش روحی و روانی و کوخ نشینی تو نصیبی داریم!

    آقای همه شهرم!  

چون امام خمینی کبیر به رحمت خداوند رفت کسی به دیگری گفت کم بنال و کم بسوز که امام یادگاری چون حاج احمدآقا دارد و این دیگری آهی  کشید و گفت احمدآقای او عزیز است و نور چشم اما آن امام  یوسفی بود که بازار همه زلیخاها را شکست!  

آری آقای من تو هم  گلرخان و یادگاران عزیزی داری اما خودت یوسفی دیگر بودی !

همت مردانه می‌خواهد، گذشتن از جهان  /////  یوسفی باید که بازار زلیخا بشکند

ای یوسف معنوی شهرم!

ای کاش و ای کاش این همه خالص ،پاک، بی ریا، دلسوز، متواضع و متعبد ، با مدارا و خستگی ناپذیر  نبودی تا این همه سال، این همه دل بی قرارت نمی­شدند.

                        

   

سلمان فارسی کوهدشت


سلمان فارسی کوهدشت
کوهدشت از هرجهت می¬ نالید ولی از جهتی به خود می¬ بالید.از فقر ممتد اقتصادی می¬ نالید ولی به داشتن عالم فرشته خویی چون استاد آیت الله حاج شیخ ماشاالله مروجی(ره) به خود می¬ بالید. به او می بالید چون او به تنهایی چند حوزه علمیه بود و تبلیغ دین در آن دیار چنین یلی  به خود ندیده بود .
او استادی تمام  عیار برای طلبه سازی و جهاد با نفس بود و در پالوده کردن فضای روحی و روانی شهر از آلودگی ها جد و جهد فراوانی را به اجرا گذاشت.
اکنون که دهمین سالگرد رحلت او فرا رسیده است از عمق وجودم میگویم استاد دلبرم ! شیخ و عارف شهرم ، روحانی راستین و عالی جناب مروجی بزرگ ! دهمین سالگرد جداییت از این دنیای آلوده گوارای وجودت باد.
به عزیزان و فرهیختگان بیت مکرم او  و  به جامعه¬ ی ایمانی شهرم دهمین سالگرد رحلت آن مروج کبیر دین را تسلیت می¬ گویم و به مناسبت همین دهمین سالگرد چند لحظه¬ ای از عمر را به یادش معطر می¬ کنم و به عنوان دانش آموزی از او نکاتی را تقدیمتان می¬ کنم:
یکم:
امام علی(ع) فرمودند: مال اندوزان با آن که زنده اند، در حقیقت مرده اند اما عالمان ،تا دنیا هست زنده اند.پیکرهایشان از میان می رود ،اما یادشان در دلها وجود خواهد داشت.»
آن استاد عزیز چون عالمی عامل و عبد صالح خداند بود تا ابد زنده است و در وسط دلها جای دارد و خورشید معنویتش در همه قرن ها و عصرها بر پهندشت دل کوهدشتیان و منطقه می¬ تابد و برکات و خیراتش برای همیشه و در همه قرن ها ماندگار خواهد ماند.
پايان زندگى هر كس به مرگ اوست
جز مرد حق ، كه مرگ وى، آغاز دفتر است
تنها کسی که پیامبر اوالعزم بود و در قران کریم به صفت «کلیم الله» متصف شد، حضرت موسی(ع) بود و چون او با جناب خضر همسفر و همراه شد تا از حضرت خضر چیزهایی بیاموزد از جانب خداوند مامور به ترمیم دیوار دو یتیمی شدند که جد هفتادم آنها انسان صالحی بود که قران کریم با جمله «وَ کانَ أَبُوهُما صالِحاً» از آن یاد می-کند.» و کیست که از دل نپذیرد استاد مروجی بزرگ عالم و عبد صالح خدا بود و همین عبد صالح بودن سرچشمه خیر و برکت های فراوانی آنهم در همه عصرها برای کوهدشتیان و منطقه خواهد بود؟
دوم:
پیامبراکرم حضرت محمد(ص) از جبرئيل سوال كردند كه از دید خداوند علماء گرامی ترند يا شهدا ؟ جناب جبرییل گفت: يك نفر عالم گرامی تر از هزار شهيد است؛ زيرا علماء به پيغمبران اقتدا می¬ کنند و شهدا از علماء پیروی می¬ کنند.»
جناب استاد عالمانه، متعبدانه، پاکانه، زاهدانه و خالصانه زندگی کرد و از دنیا به اندازه ره توشه¬ ی یک مسافر بسنده کرد. او در حقیقت جناب سلمان فارسی کوهدشت و لرستان بود که هم زاهدانه، زیست و هم پیوسته به پیامبراکرم(ص) اقتدا کرد. تاریخ می¬ گوید: «شخصی به عيادت جناب سلمان رفت و سلمان را در حال گریه دید. پرسید چرا گریه می¬کنی در حالی که حضرت پیامبر(ص) تا آخرین لحظات عمر از تو راضی بود؟! جناب سلمان فرمودند: به خدا سوگند گريه¬ ام از ترس مرگ يا طمع به دنيا نيست بلكه به خاطر توصيه پيامبر است كه مي فرمود باید نصیب هریک از شما به اندازه ره توشه یک مسافر باشد و من در حالی از دنیا می روم که این همه وسایل دارم! ((در حاليكه در كنارش فقط آفتابه¬ اى بود و كاسه اى ! )
سوم:
از منظر متون دینی عیار ارزشمندی اعمال معرفت است و گفته شده است یک رکعت نماز انسان با معرفت ارزشمندتر از هزار رکعت نماز انسان بی معرفت است .آن استاد هم عمل کثیر داشت و هم عقل و معرفتی کثیر و با عیاری بسیار بالا.
چهارم:
او از عمق وجود دریافته بود که بدترین مصیبت ها جهل و نادانی است از اینرو بودنش را صرف مبارزه با جهل کرد. او عالمی بود که برای هر مخاطب و شنونده ای با هر سطحی از معلومات و تقوا ، سرشار از خیر و برکت و هدایت بود به همین دلیل این همه قافله دل از هر طبقه و سطحی از جامعه ارادتمند او باقی مانده اند و باقی خواهند ماند.
پنجم:
کوهدشت عالمان بزرگ دیگری نیز داشته است و دارد ولی واقعیت این است که خدمات استاد و تبلیغ جانانه و حضور مستمر او آنهم تا آخر عمر، شیخ ما را تافته ای جدا بافته کرده است و چه دلربا و با مسما خواهد بود که بر ورودی و خروجی شهر تصویر و نام زیبای او نصب شود و نقش ببندد.
به روح او و به روح فرزند شهید او و به روح همه شهدا و علمای اسلامی سلام و صلواتم را تقدیم می¬کنم .

 

چوبی که فربه می کند

✍🏻✍🏻✍🏻✍🏻✍🏻✍🏻✍🏻✍🏻✍🏻✍🏻✍🏻✍🏻✍🏻سید حسن نصرالله : «ایران تقریبا در مواد غذایی خودکفاست و صنایع و تجهیزات آن پیشرفته و توسعه یافته است و توانسته است به فضا ماهواره ارسال کند و در تولید بنزین، گازوئیل، برق خودکفا شود و به خارج دارو صادر کند ولی لبنان عناصر و پتانسیل‌های مدل ایران را ندارد؛ مطمئن باشد. اگر ایران بخواهد به لبنان کمکی [اقتصادی] بکند،‌ باید محترمانه این موضوع بررسی شود و نباید کسی آن را مایه نگرانی بداند».

وی گفت: «ایران چهل سال است که در برابر تحریم‌ها مقاومت کرده است ولی در لبنان ما همین که کمی تحریم و تهدید آمد، دیدیم که برخی از مردم برای تسلیم شدن در برابر آمریکا عجله دارند. ما در لبنان قصد نداریم این کشور را به کشوری دیگر تبدیل کنیم». ✍🏻✍🏻✍🏻✍🏻✍🏻 آری سید جان ! در مثنوی، هم  از حیوانی حکایت
می‌کند که نامش اشغر
است و با چوب خوردن
فربه‌تر می‌شود و این تحریم ها  از جهتی فربهی ایران را به همراه داشته است :👇🏻
تا که چوبش می‌زنی به می‌شود   /////او ز زخم چوب فَربه می‌شود
نفس مؤمن اُشغری آمد یقین ///////کو به زخم رنج زفت است و سمین

روحانیت نه و روشنفکر سروشی آری!

 

ای خدای من! دکتر با دکتر چه قدر فرق دارد؟! دکتر سروش ما با اینکه در خارج زندگی می

­کند و محبوب آن همه شبکه غربی است و آن همه از معرفت و مبارزه با آفات و خرافات می

­گوید ولی باز هنوز به پیامبر شدن رغبتی پیدا نکرده است و شکسته نفسی می

­کند و می ­گوید طاقت پیامبری را ندارم و حتی ادعای پیامبری هم ندارم!

آخر خودش می­گوید:« والله من پیغمبر نیستم. ادعای پیغمبری هم نکردمنه پیغمبر هستم، نه ادعای پیغمبری دارم، نه طاقت پیغمبری دارم نه رغبت به پیغمبری دارم، نه هیچ کدامش را ندارموالله بالله، به پیغمبر قسم من پیغمبر نیستم و چنین ادعایی ندارم!»[1] سروش ما فقط چند ادعا دارد. از جمله اینکه :

قران کریم را خوابنامه می­داند!

وجود شیطان را انکار می­کند!

شیعیان ایران را غالی می­داند!

و...

از لابه لای گفتار و نوشته­ های دکتر سروش فهمیده می­شود که به چهار دلیل روحانیت نمی­ توانند مردم را هدایت کنند:

اول: اینکه خود روحانیت عوامند و مردم نیز گرفتار این عوامها شده­ اند! عوام کجا و هدایت گری کجا؟!

دوم: اینکه وقتی مذهب و مکسب بر هم منطبق شدند و کسانی سقف معیشت را بر ستون شریعت زدند، دیری نخواهد گذشت که حریت خود را در ابلاغ رسالت در خواهند باخت و دفاع خروشمندشان از مذهب، به شائبه دفاع جانانه از مکسب آمیخته خواهد شد و مرزهای معیشت و عقیدت در هم خواهند رفت و غرض حجاب هنر خواهد شد و خلوص و شقفت ورزی هدایتگرانه جای خود را به اغراض و مطامع کاسبانه خواهد داد، و کاسبان به جای عاشقان خواهند نشست، و راه پیامبران که مأمور و مفتخز به هدایت بی اجرت بودند، تهی از راهرو خواهد ماند و مبلغان اجیر و مقلد، گوش به فرمان اولیای عقیدت فروش خویش، جا را بر هادیان مشفق و محقق آزاده تنگ خواهد کرد.

سوم: آنکه آزادی خود را می‌دهد تا وجه معاشی بگیرد و روانه می‌شود تا عقیدتی را بفروشد، چه حرفی دارد در برابر کسی دیگر که او هم به جایی دیگر سرسپرده و نانی گرفته و معرکه‌ای به پا کرده است؟ یکی وهابیت فروشی می‌کند و دیگری تشیع فروشی. هر دو فروشنده اند، نه هدایتگر.[2]

چهارم: این که هدایتگری به شرط مزد اصلاً هدایتگری نیست. هادیان رب یسر گویان و اهد قومی خوانان، فقط بداعی شفقت بر خلق و عشق شورانگیز به حقیقت، در نهایت صبوری و بردباری، و با تحمل مشقت و ملامت، به کار گران هدایت می‌پردازند، و وقتی نابینا و چاه را می‌بینند، از سر سوز و دردمندی خاموش نمی‌نشینند، نه این که ابتدأ اجرت طلبند و سپس هدایت کنند![3]

او هرچند خارج نشین شده است اما برای هدایت و نجات جامعه اسلامی ایران بی­قرار است. به همین دلیل می گوید:

هدایت کشتی جامعه باید با روشنفکران دینی است و آنان باید حریصانه- همچون پیامبر- مردم را هدایت کنند!

دکتر می‌گوید روشنفکری دینی نباید از راه دین ارتزاق کند. چرا که هدایت با منافع تعارض دارد و تمتع شخصی جستن از هدایتگری خطاست.[4]

فقط چند نکته:

نکته اول: روحانیت و حوزه علمیه ریشه درقرآن کریم و آیه نفر دارد .بوده است و انشاالله خواهد بود.

دوم: هرکسی بدون تعصب و پیش زمینه فقط نیم نگاهی به آثار و عملکرد روحانیت داشته باشد درخواهد یافت حوزه های علمیه برای همه عصرها با برکت و پر ثمر بوده­اند.

سوم: انقلاب اسلامی به رهبری امام امت انجام شد و چهل سال از این انقلاب گذشت اما روحانیت نه حقوقی از دولت می­گیرند و نه وابستگیی به دولت دارند.

چهارم: در طول این چهل سال انقلاب هم طلبه ها همانند زمان شاه فقط ماهانه زیر یک میلیون شهریه می­گیرند و این شهریه ربطی به بودجه دولت و پول نفت ندارد بلکه وجوهات مردمی است.

پنجم: اگر هدایت جامعه به به اصطلاح روشنفکری چون سروش سپرده شود ، قانون تصویب خواهد کرد که فارس ها مثنوی را به جای قرآن بخوانند چون از دید او مثنوی قرآن فارسی اوست!

اگر او هادی شود مفاتیح و دعاهای عربی خرافات و افسانه اعلام خواهد کرد!

اگر او باشد بر علیه عصمت ، وحی و علم غیب و ...تبلیغ خواهد کرد!

اگر او هدایت خلق را به عهده بگیرد خواهد گفت جمکران باید نابود شود و زیارت رفتن ممنوع است!

اگر او زمام امور را به دست بگیرد وابستگی به غرب افتخار به حساب خواهد آمد.

 

و اگر او ...

 

[1]عبدالکریم سروش، سـلوک دینــدارانه در جهــان مــدرن جلسه دهم، دقیقه ۸۸- ۸۰.

[2]عبدالکریم سروش ،رازدانی و روشنفکری و دینداری، صص ۸۶- ۸۵.

[3]رازدانی و روشنفکری و دینداری، صص ۸۶- ۸۵.

[4] رازدانی و روشنفکری و دینداری، ص ۱۴ رازدانی و روشنفکری و دینداری، ص ۴۸

دکتر سروش از بیخ عرب شده است!

 

مثل از بیخ عرب شده است را شنیده اید؟

به کسی که در مقابل مدارک متقن و امور بدیهی، لج کند می­گویند از بیخ عرب شده است.

از بیخ عرب شدن همانند کرونا، مرز نمی­ شناسد با سواد و بی­سواد و غربی و شرقی هم ندارد. از اینرو دکتر سروشی که خویشتن را معرفت اندیش و با تجربه هم می داند و با روایات و روحانیت نیز ناسازگار است را، از بیخ عرب کرده است!

از بیخ عرب شدن دکتر چنان بیخ پیدا کرده است که:

درخشندگی های مومنانه مردم ایران را نمی­ بیند و می گوید دینداری نود درصد مردم و روحانیت ایران ،اجباری و معیشت اندیشی است!

کور و کر می­شود و آیه نفر را نمی­ بیند و می­ گوید چه کسی گفته است روحانی باید باشد و جلو بیفتد و امام جماعت شود و عقد بخواند و ...؟![1]

می گوید روحانیت عوامند و مردم گرفتار این عوامها!

در روز روشن از روی متون فقهی خمس و از روی استدلال و فتوای فقها آنهم در طول صدها سال، رد می­ شود و می­ گوید: دلیلی بر وجوب خمس نیست الا معیشت اندیشی روحانیت!

آیات اثبات کننده وجود شیطان را نمی­ بیند و می­ گوید: اصلا شیطانی وجود ندارد و قصه و قضیه سجده نکردن ابلیس بر حضرت آدم از جنس رستم و اسفندیار است!

از روی هزاران روایت معتبر رد می­شود و می­گوید: همه روایات جعلی هستند چون در کتب روایی آمده است که «ام البنین به حضرت عباس حامله بود مادر او خواست زمین بخورد حضرت عباس از درون نگذاشت مادرش زمین بخورد!»

مولانا برای معاویه سروده است که او خواب بود و وقت نماز شد و شیطان برای خواندن نماز اول وقت بیدارش کرد ! معاویه گفت ای شیطان تو بیدار کردن من برای خواندن نماز در اول اوقت؟! شیطان گفت راستش اگر بیدارت نمی کردم برای نخواندن آن نماز در اول وقت خیلی اندوهناک می شدی و... و چون ثواب این همه اندوهناکی بیشتر بود برای نماز اول وقت بیدارت کردم! جناب سروش دهها مورد از این معاویه و عمر نوازی ها را در مثنوی می بیند ولی باز مثنوی را قرآن فارسی می داند اما اگر در مفاتیح فقط خیال کند اشکالی وجود دارد می­گوید نه تنها مفاتیح بلکه باید همه کتب روایی را دور انداخت!

او می­گوید: تئوری ولایت فقیه عین استبداد دینی است و با این تئوری اصولاً نمی‌توان نظم دموکراتیک به وجود آورد!

اینها فقط نمونه هایی برای از بیخ عرب شدن جناب دکتر سروش بود و متاسفانه بنده به شفا یافتن او امیدوار نیستم چون مرض کوه کوه می آید و مو، مو می رود ولی مرض سروشی کهکشانی شده است

 

راستی آیا انکار این همه امور بدیهی و در مقابل همه روحانیت و روایات ایستادن و...خود دلیل بر وجود داشتن شیطان نیست؟

 

[1] (وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُوا كَافَّةً ۚ فَلَوْلَا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ) توبه آیه 122

حاشیه ای بر نگاه سروش به روحانیت

 

 به قصابی رفتم تا برای گلرخان همه دانش آموزم غذایی باب میل تدارک داده شود. قصاب ما در حالی که کارد در دست داشت و گوشت و استخوان را از هم جدا می کرد گفت حاج آقا پرسشی دارم. اگر کسی مسجد بیاید و نمازهایش را به جماعت نخواند چه حکمی دارد؟ گفتم شخصی در منزل پیامبر عزیز اسلام بود هنگامی که خواست از منزل بیرون برود عایشه با اشاره­ای به پیامبر فهماند که ببین کوتاه قامتی او را! پیامبر ناراحت شد و فرمودند چرا غیبت کردید؟!  یادمان باشد غیبت و تهمت فقط گفتاری نیست اشاره و کرداری نیز هست از اینرو اگر کسی به مسجد برود و به تنهایی نماز بخواند در اصل هم مرتکب غیبت امام جماعت شده است و هم به او تهمت گنهکار بودن و عادل نبودن را زده است. او فرمود نه حاج آقا خیالت را راحت کنم این شخص اصلا هیچ روحانی را قبول ندارد ! گفتم چرا مگر می توان باور کرد از میان هزاران هزار طلبه یکی یا چند طلبه را قبول نداشته باشد؟! گفت آری او این مسائل سیاسی ،باندی و جناحی ا می بیند و می گوید باید دور همه روحانیت را خط کشید! آن بنده خداوند روشنفکر نبود از دینداری معرفت اندیشی نمی­گفت اما روشنفکری به نام دکتر سروش وجود دارد که خیلی خیلی به نام آخوند و صنف روحانیت حساسیت دارد! دلزدگی او از روحانیت در حدی شدید است که گویا روحانیت از آتش آفریده شده است و او از خاک ! او روحانیت را عوام می­داند و همه مردم را گرفتار این روحانیت عوام!

او چنان با تنفر بر علیه روحانیت سخن می­گوید که ذهن مرا به نوشته­ای از دکتر شریعتی رهنمون کرد . دکتر شریعتی فرموده اند در پاریس سخنرانی می کردم چون به مناسبتی نامی از آخوند و روحانیت آوردم ، شخصی گفت از آخوندها متنفرم لطفا نامی از آنها نیاور! به او گفتم شما همانند زنی حامله­ای می مانید که می گوید من از آلوچه خوشم می آید و از فلان چیز بدم می­آید ! چرا نام آخوند نیاورم مگر امضای کدامین آخوند در قراردادهای استعماری و استثماری وجود دارد که این گونه از آخوند متنفر شده اید؟!

حال دکتر سروشی که امام خمینی«ره» با آن همه درخشندگی و علم را درک کرده است و حوزه علمیه را با این همه بالندگی و شهید مطهری و شهید بهشتی و آیت الله جوادی و علامه طباطبایی و... با این همه فرزانگی دیده است چنان از عوامی روحانیت می­گوید که هر کسی را متعجب می­کند.دکتر سروش می گوید:  «غزالی مربوط 950سال پیش است وخدا ترس بود و...او بحثی در مورد شغلها دارد. بحثی دارد  که گدایی چگونه پدید می آید؟  او می گوید2000نوع گدایی داریم یکی از این دو هزار نوع گدا آخوندها هستند که چیزی به مردم نمی آموزند! بدتر از گدا هستند چون چیزی به مردم هم نمی­آموزند و تدلیس مرتکب

 می شوند!»

جناب دکتر ! حوزه مفتخر است که امام خمینی«ره» را تقدیم جامعه جهانی کرده است آن امامی که سرشار از درخشندگی بود و مجدد اسلام. حوزه به رهبری آیت الله خامنه ای برای نظام مقدس جمهوری اسلامی افتخار می کند رهبری که حتی غربی­ها و معاندین او را آیت الله آهنین نام نهاده­اند.حوزه ی علمیه بر خود می بالد گه مطهری و آیت الله جوادی ها را رویانده است.از همین حوزه علمیه سید نصرالله حزب الله متولد شد که نامش لرزه به جان اسرائیل و کاخ نشینان غربی می اندازد. شیخ باقر النمرها گل گلستان حوزه علمیه هستند و باز از این مدرسه فیضیه ها آیت الله سیستانی هایی خواهد رویید که امریکا و اذنابش را به زانو در آوردند.اگر آیت الله سیستانی در عراق نبود چه می شد؟!

جناب دکتر! آیا شیخ ابراهیم زگزاگی ها محصول حوزه علمیه نیستند؟! همین شیخ ابراهیم فرزندانش را در راه عدالت فدیه می دهد و خود غرق درخون به زندان می افتد و باقرالنمرها سر می دهند و سید حسن نصرالله ها زندگی سرشار از خطر و محدودیت را می پذیرند تا داعشیان مزاحم مسلمانان و ناموس آنها نشوند.

جناب دکتر در غرب و روشنفکر بمان چون همین روحانیت عوام و گدا در جایی که همه ی نفس ها در سینه ها حبس می شود و دیو ترس قدرت حرف زدن و نفس کشیدن را از خیلی­ها می گیرد این روحانیت هستند که چون آیت الله باقر النمر و زگزاگی و شهید صدرها ندای آزادی خواهی و عدالت سر می دهند.جناب دکتر تو که به روحانیت و روایات حساس هستید و متنفر حداقل به گفتار دکارت گوش بده. دکارت می گوید به خدا در هر موردی گله می کنیم ولی در مورد عقل از خدا گله نمی کنیم که چرا کم داده ای؟! ای خدای من! چرا دکتری که این همه از تفکر و تعقل و ضد خرافه بودن سخن می­گوید این چنین ناشیانه و جاهلانه سخن می گوید؟!

جناب دکتر روحانیت گدا هستند ولی نه آن گدایی که مورد نظر توست بلکه

ما گدایان خیل سلطانیم

شهربند هوای جانانیم

بنده را نام خویشتن نبود

هر چه ما را لقب دهند آنیم

گر برانند و گر ببخشایند

ره به جای دگر نمی‌دانیم

چون دلارام می‌زند شمشیر

سر ببازیم و رخ نگردانیم

دوستان در هوای صحبت یار

زر فشانند و ما سر افشانیم

مر خداوند عقل و دانش را

عیب ما گو مکن که نادانیم

هر گلی نو که در جهان آید

ما به عشقش هزاردستانیم

تنگ چشمان نظر به میوه کنند

ما تماشاکنان بستانیم

 

نقد و بررسی نظریه دکتر سروش در مورد قرآن کریم(5)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

نقد و بررسی نظریه دکتر سروش در مورد قرآن کریم(5)

جناب دکتر سروش می­گوید تاریخ نگاری مسیحیت تقریبا هفتاد سال بعد از حضرت مسیح(ع) نوشته شد و تاریخ نگاری اسلام150سال بعد از رحلت پیامبر اسلام نوشته شده است به همین دلیل فقط پاره­ای از حرفهای پیامبر به ماها رسیده است و خیلی­ها نرسیده است. او می­گوید: روایات متواتر و معتبر به تعداد انگشتان دست نمی­ رسد! معتمدترین سندی که داریم قران کریم است که به فرموده­ ی جناب مولانا حالهای انبیا را بیان می­کند، نه تاریخ و قصص انبیا را ؛ اما من در کتاب­هایم نوشته­ ام قرآن خواب­ های انبیاست! او می­گوید تا گفتم قران خوابهای انبیاست، خواب از سر خیلی­ ها پرید که چرا فلانی گفته­ اند قران خواب های انبیاست؟! و حال آنکه خواب را نباید بیهوده شمرد.اصلا سنت انبیا این بوده است که در خواب بر آنها وحی می­ شده است و تنها پیامبری که در روز بر او وحی شده است حضرت موسی(ع) بوده است!

در تورات هم آمده است همه انبیا اعم از مرد و زن (حدود دوازده پیامبر زن بودند) در خواب وحی را تلقی کرده­ اند.او می­ گوید:« در واقع شخص پیامبر همه چیز قرآن است، آفریننده و تولیدکننده. وی گفته‌است این الهام از «نَفس پیامبر» می‌آید.[1] از اینرو قران خوابنامه پیامبر است؛ یعنی پیامبر صورتها و منظره­ هایی را در عالم خواب می­ دیده است واین خواب ها به صورت قرآن کریم در دسترس مردم قرار گرفته است. بنابراین قران کریم،کلام خداوند نبوده است بلکه خداوند حضرت محمد(ص) را تالیف کرده است و حضرت محمد(ص) هم قران را تالیف کرد.

خلاصه حرف جناب  سروش این است: قرآن کلام خداوند نیست بلکه نتیجه­ ی مشاهدات پیامبر است.مشاهدات پیامبر هم در خواب بوده است و عناصری که قرآن کریم از آنها می­ گوید عناصری رؤیایی هستند نه عناصری واقعی که در این جهان دیده شوند.

نقد و بررسی :

نکته اول: چون جناب دکتر سروش قرآن کریم را قبول دارند نباید کلام خداوند بودن قرآن کریم و جبرئیل را رد کنند چون خود قرآن کریم می­ فرماید: یهودیان با پیامبر عزیز اسلام دشمنی می­ کردند و می­ گفتند ما به تو ایمان نمی­ آوریم چون فرشته­‏ اى که وحى بر تو نازل مى­­ کند جبرئیل است و ما با خود جبرئیل دشمن هستیم: «قُلْ مَنْ کَانَ عَدُوّاً لِّجِبْرِیْلَ فإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى‏ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقاً لِّمَا بَیْنَ یَدَیهِ وَهُدىً وَبُشْرى‏ لِلْمُؤمِنینَ. در شأن نزول این آیه آمده است: وقتى پیامبر اسلام به مدینه آمدند، روزى ابن صوریا یکى از علماى یهود با جمعى از یهودیان فدک، نزد پیامبر آمده و سؤالاتى کردند. حضرت همه‏‌ سؤالات آنها را جواب داده و هر نشانه‌‏اى که خواستند بیان کردند. آخرین سؤالشان این بود که نام فرشته وحى تو چیست؟ حضرت فرمودند: جبرئیل. آنها گفتند: اگر میکائیل بود ما به تو ایمان مى‌‏آوردیم، چون جبرئیل، دستورات مشکلى مثل جهاد مى‌‏آورد، ولى دستورات میکائیل ساده و راحت است!

نکته دوم: جناب سروش چگونه می­گوید بر همه­ ی انبیا، در خواب وحی شده است در حالی که قرآن کریم به صراحت می­ فرماید خداوند در روز روشن فرشتگانی را به منزل حضرت لوط فرستاد و با جناب لوط سخن گفتند وحتی مردم به منزل جناب لوط حمله کردند که به فرستادگان الهی تعدی و تجاوز کنند و جناب لوط فرمود اینها فرستادگان خداوند و مهمان من هستند و با آنها از طرح ازدواج دخترانش گفت؟!

«وَ لَمّا جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً سِیءَ بِهِمْ وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَ قالَ هذا یوْمٌ عَصِیبٌ وَ جاءَهُ قَوْمُهُ یهْرَعُونَ إِلَیهِ وَ مِنْ قَبْلُ کانُوا یعْمَلُونَ اَلسَّیئاتِ قالَ یا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکمْ فَاتَّقُوا اَللّهَ وَ لا تُخْزُونِ فِی ضَیفِی أَ لَیسَ مِنْکمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ قالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ ما لَنا فِی بَناتِک مِنْ حَقٍّ وَ إِنَّک لَتَعْلَمُ ما نُرِیدُ»[2]

نکته سوم:

پیامبراکرم(ص) در هنگام نزول وحی، صدایی مانند صدای زنبور عسل می‌شنیدند[3] شنیدن صداهای خاص، از جمله اتفاقاتی بوده است که هنگام دریافت وحی برای پیامبر (ص) رخ می‌داده است شنیدن صدای خاص در روز روشن کجا و دریافت وحی در دل خواب کجا؟!

نکته چهارم:

برداشت جناب دکتر سروش با سخن معصومین هم ناسازگار است؛ زیرا آنان نیز وحی را به‌ کلامی که از سوی خداوند توسط جبرئیل نازل شده است،می­ دانند. اصلا هیچ معصومی نفرموده­ اند قران کریم خواب­ های پیامبر است.علاوه بر معصومین هیچ عالمی هم، چنین چیزی نگفته است.بنابراین، اینکه به قرآن کریم خوابنامه پیامبراکرم(ص) گفته شود، فقط و فقط نظریه دکتر سروش است. بر اساس احادیث اسلامی، جبرئیل غالباً به صورت«دحیه کلبی» متمثل می‏گردید. دحیة بن الخلیفة الکلبی برادر رضاعی پیامبر(ص) بود و از زیباترین مردم آن زمان محسوب می­شد.[4] البته وحی بدون واسطه نیز بر پیامبر اکرم(ص) در احادیث بسیاری وارد شده است. زمخشری و رازی از علمای بزرگ اهل­ سنت می‏ گویند: سخن گفتن خداوند با بشر از طریق وحی و بدون واسطه بدین صورت است که مطلبی را در بیداری یا در خواب در قلب انسان الهام می­ کند، مانند وحی به مادر موسی و وحی به ابراهیم درباره ذبح فرزندش اسماعیل. مجاهد گفته است: وحی زبور به حضرت داود این‏گونه بوده است.[5] از ویژگی­ های وحی بدون واسطه که در این روایات بیان شده، این است که آثار و نشانه­ های وحی کاملاً در چهره و اندام پیامبر(ص) مشاهده می­ شد، از جمله این که عرق سراسر بدن پیامبر(ص) را فرا می‏گرفت، و حالت مدهوشی بر او عارض می­شد، چنان‌که از امام صادق روایت شده که فرمود:«إذا أتاه الوحی و لیس بینهما جبرئیل تصیبه تلک السُّبتة و یغشاه منه ما یغشاه لثقل الوحی علیه من الله عزوجل؛ هنگامی که بر پیامبر وحی می­شد و بین او و خداوند جبرئیل واسطه نبود، به خاطر سنگینی وحی الهی، حالت مدهوشی بر او عارض می‌شد»[6]

نکته پنجم: خداوند پیامبراسلام را خاتم پیامیران قرار داده است و دین او برتریرن دین ها دانسته است . دین برتر متناسب با پیامبر برتر است و پیامبر اسلام باید برترین رسولان الهی باشد با این وصف چگونه می­ توان سخن دکتر سروش را پذیرفت که می فرماید وحی­ های پیامبر اسلام خوابانه بود و فقط بر حضرت موسی(ع) در روز وحی می شده است؟! آیا وحی در روز بر وحی در خواب برتری ندارد؟ آیا به طور زنده ومستقیم سخن گفتن با خداوند با او را در خواب دیدن تفاوت ندارد؟ اگر برتری دارد که قطعا دارند باید این برتری در دین اسلام و پیامبرخاتم(ص) باشد.

نکته ششم: مولانا ارادتمند جناب عمر بوده است از اینرو او عمر را کمر بسته پیامبراکرم (ص) می­داند.[7] ای کاش جناب دکتر سروش نیز که کمر بسته­ ی مولاناست، همانند مولانا، قرآن کریم، را کلام خدا می­دانست و حال آنکه دکتر سروش به مولانا انتقاد می­کند که چراگفته ­است هرکسی بگوید قرآن کلام خدانیست کافر است؟!

گر چه قرآن از لب پیغامبرست/ هر که گوید حق نگفت او کافرست

نکته هفتم: بر خلاف نظریه دکتر سروش که قران را فقط حالهای انبیا می­داند ، قصص زیادی نیز در این کتاب الهی ذکر شده است که برخی از این قصص عبارتند از:

خلقت حضرت آدم و... (سوره بقره: ۳۸-۳۰)

عصیان شیطان (سوره اعراف: ۱۷-۱۱)

حضرت نوح (ع) و طوفان نوح (سوره هود: ۴۹-۲۵)

قصه زندگی حضرت یوسف (ع) که در سوره یوسف ذکر شده است که آنرا «احسن القصص»می-گویند.

قصه سلیمان و بلقیس (سوره نمل: ۴۴-۱۵)

قصه حضرت یونس و شکم ماهی (سوره صافات: ۱۴۸-۱۳۹) و قصه­ی اصحاب کهف (سوره کهف: ۲۶-۹)

نکته هشتم: اسلامی که جناب دکتر سروش معرفی می­کند بر اصول زیر مبتنی است :

·مفاتیح الجنان ندارد

·دعای عربی ندارد!

·صحیفه سجادیه و نهج البلاغه­ اش سند ندارند!

·از عصمت و علم غیب معصومین(ع) خبری نیست!

·تعداد روایات معتبر و متواتر اسلام به اندازه انگشتان دست نمی­ رسد!

·خمس در آن واجب نیست!

·وحی قطع نشده است و بر مولانا نیز وحی می­شده است!

·مثنوی قرآن فارسی است و همه ویژگی­های قرآن کریم را دارد!

·قران کریم تقوانامه و مثنوی قرانی فارسی و عشقنامه و مکمل قرآن کریم است!

·به اعتقاد او حکومت اسلامیدر تئوری خیلی خوب است اما در عمل ناشدنی است !

·تئوری ولایت فقیه، عین استبداد دینی است و با این تئوری اصولاً نمی‌توان نظم دموکراتیک به وجود آورد!

·روحانیت شیعه معیشت­ اندیش و عوامند و مرجع فکری و معرفت اندیشی اسلام سروشی، فقط دکتر سروش است!

·پیامبراکرم (ص) را بشری می­داند که فراز و فرودها داشته است و اگر خداوند کمکش نمی­کرد مفتون زنها می­ شد !

·قرآن کریم را خوابنامه پیامبر می­داند! قرآن نه تنها محصول شرایط تاریخی خاصی است که در بستر آن شکل گرفته، بلکه برآمده از «ذهن پیامبر اسلام و «تمام محدودیت‌های بشری» او نیز هست.

·شیطان وجود خارجی ندارد و منظور از شیطان همان نفس اماره است!

 

[1] او می­گوید اما پیامبر با سایر اشخاص فرق دارد، از آن رو که او از الهی بودن این نفس آگاه شده‌است. او این وضع بالقوه را به فعلیت رسانده‌است. نفس او با خدا یکی شده‌است.البته او تذکر می­دهد این اتحاد معنوی با خدا به معنای خداشدن پیامبر نیست و این اتحادی است که محدود به قد و قامت خود پیامبراست. این اتحاد به اندازهٔ بشریت است، نه به اندازهٔ خدا.

[2] سوره هود آِات 77-79

[3] ابن شهر آشوب؛ مناقب آل ابی طالب؛ج1، ص41. و روی انه کان إذا نزل علیه الوحی یسمع عنه وجهه دوی کدوی النحل.

[4] طبرسی،ج1ص136

[5] زمخشری، بی‏تا،4: 233؛ رازی، بی‏تا،27: 186

[6] محمدباقر مجلسی؛ بحارالانوار؛ ج 18 ص271،ح36.

[7]« ای مرا تو مصطفی من چو عمر/ از برای خدمتت بندم کمر».

نقدی بر آفات و خرافات دکتر سروش (4)

هر کسی به چیزی و امامی عشق می­ ورزد و دکترسروش به جناب مولانا و مثنوی ! دکتر چنان شیفته مولاناست می­گوید از هجده سالگی مثنوی خوانده­ ام و اکنون پنجاه سال است لحظه لحظه­ ی عمرم به یاد مولانا و گفتن و نوشتن اشعار مولانا صرف می­شود . این شیفتگی چنان به اوج رسیده است که مولانا می گوید سجده نکردن شیطان در برابر حضرت آدم سناریو خود خدا بوده است و شیطان مجبور بوده است سجده نکند و دکتر شیعه­­ ی ما جناب سروش نیز می­گوید حق همین است!

مولانای سنی مذهب[1]، زیارت شهدای کربلا و رفتن به حرم امام حسین(ع) را خیره سری و گستاخی می داند[2] و می­گوید از شهدای کربلا اگر هم چیزی مانده باشد استخوان و مویی بیش نیست و جناب دکتر سروش نیز رفتن به حرم و توسل به آنها را باعث خلوت شدن مساجد و... می داند و روحانیت را عوام می­داند و می­گوید: « دینداری عامه شیعیان از جنس غم است و هر چیزی بهانه اشک گرفتن از مردم شده است. با وجود کشته شدن خلیفه دوم و خلیفه سوم، اهل سنت برای آنها عزاداری نمی‌کنند ولی شیعیان به هر بهانه‌ای عزاداری می‌کنند.[3] او می گوید نگاه پندآموز به تاریخ و دانستن چرایی‌ها خوب است ولی غم درآوردن و جاودانه ساختن و پاداش‌های کلان تراشیدن و اضافه کردن از انبان دین بر آنها ناپسند است. شیعیان این افسانه غم‌گستر و آوازه مستنکر (مستند به ابیاتی از مولانا) را ایجاد کرده‌اند و قبل از آنها این گونه نبود.مولوی مخالف اشک ریختن نیست و آن را بسیار پربها می‌داند ولی مخالف گریه‌های بی‌ارزش است.[4]

اشک را کز بهر حق بارند خلق

گوهر است و اشک پندارند خلق.

او می­گوید: مثنوی کتاب عشق است و مرامش مرام خنده و مولوی چهره متبسم اسلام است.این سخن چنین ایهام دارد که عزاداری شیعیان و بدین پایه اشک ریختن آنان بر رثای امامان(ع) و به ویژه امام حسین(ع) امری برساخته و ناسازگار با پاس داشت حرمت و قداست اشک و در نتیجه شایسته نکوهش است.[5]

مولانا می­گوید کسانی که عمری برای امام حسین(ع) عزاداری کرده­ اند در خواب غفلت به سر برده­ اند و حقیقت عاشورا را نفهمیده­ اند![6]؛ دکتر سروش نیز می­گوید زیارت ناحیه مرام نامه شیعه غالی است و نود درصد دینداری مردم و روحانیت ایران معیشت اندیشی و خرافه پرستی است!

مولانا می­گوید وحی قطع نشده است و من از وحی بهره مندم ولی به خاطر این که مردم عوام اذیتم نکنند برآن نام وحی نمی­ گذارم و می گویم حرف دل است! جناب سروش نیز جانانه و مغالطه آمیز به کمکش می­ شتابد ومی­ گوید بر مولانا نیز وحی می­شد ولی پیامبر نبود چون دستوری برای هدایت و ابلاغ رسالت نداشت! او اشعار مولانا را مبتنی بر وحی می داند و تلویحا می­گوید همانطور که یاران پیامبر قران کریم را نوشتند، اشعار مولانا را نیز یاران و همراهان او می­ نوشتند.[7]

جناب دکتربعد از اینکه جبرییل و وحی مصطلح را انکار کرد می­گوید خداوند محمد را تالیف کرد و محمد قرآن را تالیف کرد و همه وحی های او در عالم خواب بود از اینرو در مورد پیامبر هم گفته­ اند شش ماه قبل از پیامبری خوابهای صادقی را می­دید و اولین وحی پیامبر نیز در عالم خواب بود در خواب به او گفتند بخوان و او گفت چه بخوانم من که نمی­توانم بخوانم و خداوند حریری و لوحی در مقابلش قرار داد و او خواند! او می­گوید: وقتی بر زنبور عسل وحی نازل می­شود[8] چگونه می­توان گفت بر آدم و عارف بزرگی چون مولانا وحی نازل نمی­شود؟![9]

دکتر سروش می­گوید: دو سال برای پیامبر وحی قطع شد و در سرودن اشعار برای مولانا هم دوسال وقفه افتاد. یعنی مولانا بود ولی حرفی برای گفتن نداشت! مولانا بشر بود و دارای حالات متعدد ولی معمولا سر حال بود ولی گاهی هم خسته می شد و می گفت:

این سخن ناقص بماند و بی‏قرار/ دل ندارم بی‏دلم معذور دار

ذره‏ها را کی تواند کس شمرد / خاصه آن کاو عشق عقل او ببرد

می‏ شمارم برگهای باغ را/ می‏ شمارم بانگ کبک و زاغ را

پیامبرهم چون بشر بود و قرآن کریم تالیف اوست فراز و فرودها دارد. در تبت یدا ابی لهب او اصلا بلاغتی وجود ندارد. او می­ گوید قران بیان حال انبیاست[10] و مثنوی نیز بیان حال مولانا از اینرو مولانا می فرماید:

ما چه خود را در سخن آغشتهایم

کز حکایت ما حکایت گشته‏ایم .

البته او این نکته را تذکر می­دهد که مولانای او کلمات و الفاظ رکیکی را هم در مثنوی به کار برده است این هم به دو علت بوده است یکم به خاطر رعایت حال شنوندگان بوده است و دوم خواسته است قدری از آن حشمت مولانایی خود بکاهد!

و بالاخره جناب دکتر حرف دل مولانا و خودش را می­زند و می­فرماید:ما یک قرآن عربی داریم و یک قرآن فارسی ! قرآن فارسی مثنوی مولاناست و قرآن کریم ، قرآن حضرت محمد(ص) ! قرآن کریم بیم و امید و تبشیر و تنذیر می­دهد و در اصل تقوانامه و خشیتنامه است اما خالی از عشق ولی قرآن فارسی ما که مثنوی است عشقنامه و مکمل آن قرآن کریم عربی است! از نظر دکتر سروش چون مثنوی قرآن فارسی است مولانا می­گوید هر وصفی برای قرآن کریم ذکر شده است برای قرآن فارسی (مثنوی)است نیز وجود دارد و خود مولانا در مقدمه بلند مثنوی در دفتر اول می­گوید همان صفاتی که در باره قران ذکر شده است چون لایمسه الامطهرون ، یذل به کثیرا و یهدی به کثیرا و...برای مثنوی نیز وجود دارد!

از نظر دکتر سروش و مولانا تا این جا مشکل عربی بودن قرآن کریم برای فارسی زبانان با آمدن مثنوی حل شد اما می­ ماند کتاب دعای شیعیان که مفاتیح الجنان مرحوم قمی است.دکتر سروش به خاطر اینکه این مشکل را حل کند نخست روحانیت ومفاتیح را بمباران می­کند و سپس می­فرماید کتاب دعای فارسی نوشته ام و آن را تقدیمتان می­کنم تا بفهمید و بدانید از خداوند چه می­خواهید!

دکتر سروش به خاطر این که مفاتیح را از رده خارج کند به جمله ای از یک زیارت نامه اشکال می کند و می­گوید: درمفاتیح در زیارتنامه امام علی (ع) آمده است که زائر به امیرالمؤمنین خطاب می کند و می گوید«الانزع البطین»....بعد جناب دکتر این عبارت را به اشتباه به: «کچلِ شکم گنده»!! معنا می­کند و تاکید هم می کند که دقیقا معنایش این است. سروش در ادامه می گوید چرا ما باید این را در زیارت بخوانیم؟! این عبارت نزدیک به صد سال است که در مفاتیح الجنان آمده است بعد می گوید ظاهرا آیت الله سیستانی دستور داده اند که این مطالب از مفاتیح حذف شود. سپس اضافه می کند که درست نیست که کسی به امیرالمؤمنین بگوید شکم گنده . بعد می گوید این را دشمنان علی ساختند و آقایان ، نفهمیده، آنرا در زیارتنامه ثبت کرده­ اند!

او سپس می­گوید: ما باید بدانیم از خداوند چه می­ خواهیم پس چرا باید دعاهایمان عربی باشد؟! او می­گوید: روحانیت دوست دارند مردم به متون عربی دینی آشنایی نداشته باشند تا بر آنها فخر فروشی کنند و بگویند فقط ما روحانیت می­توانیم متن عربی را برای مردم ترجمه کنیم! اتفاقا متن عربی را هم خوب نمی­توانند بخوانند!

چند نکته از باب نقد و بررسی:

نکته اول: برخی­ها از فرق و نیز دکتر سروش متون روایی و زیارت ناحیه و...حمله می­کنند و می­گویند این یعنی شیعه­ ی غالی اما جالب است بدانید هیچ عالم شیعه­ ای چون مولوی اهل سنت در مقدمه کتابش ننوشته است همه اوصافی چون لایمسه الاالمطهرون و... که در مورد قرآن کریم وارد شده است ، برای مثنوی من نیز هست![11] هیچ عالم یا شاعر شیعه­ ای چون مولانا نگفته است بر من وحی نازل می­شود. ­و هیچ عالم شیعه­ ای نگفته و ننوشته است کتاب من، قرآن فارسی است! راستی اگر شیخ عباس قمی در مقدمه یکی از کتابهایش چنین جملات و ادعاهایی می­نوشت اکنون جناب دکتر سروش در مورد او چه می­ نوشت؟!

نکته دوم:

برخی­ها به شیعیان انتقاد می­کنند و می­گویند تقیه­ ای که شماها به آن معتقد هستید همان دروغ است ولی جناب مولوی می­گوید نزول وحی ادامه دارد و بر من نیز وحی نازل می­شود ولی از ترس مردم می­ گویم اینها وحی نیستند بلکه حرف دل هستندآری تقیه شیعه دروغ است و تقیه اهل تسنن حرف دل !

نکته سوم:

مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی را باید خرافه دانست و باید از رده خارج شود چون فاصله شخصیتی مولانا و شیخ عباس قمی نویسنده مفاتیح، به فاصله ای بین مشرق و مغرب است چون: به مولانا وحی می شده است ! مولانا دلالت و صریح آیاتی از قرآن کریم که در مورد شیطان نازل شده اند را تحریف میکند و میگوید اصلا خداوند چیزی به نام شیطان خلق نکرده است ! شیطان همان نفس اماره انسان است! مولانا ابلیس را تقدیس می کند و می گوید او فقط برای خداوند سجده می­کند و در قصه و قضیه سجده نکردن برای حضرت آدم ، شیطان برای خداوند تاتر بازی کرده است و نقش او سجده نکردن بر آدم بوده است!

مولانا ابن ملجم را بهشتی می داند! مولانا در مثنوی احادیث پیامبر را به سود عایشه و ابوبکر و عمرها تحریف کرده است!

مولانا معاویه را بالا برده است و در اشعارش میگوید اگر معاویه یک وعده به نماز جماعت نمی رسید سیل غم و ماتم و اشک به راه می انداخت از اینرو شیطان وقت نماز معاویه را بیدار میکرد تا به نماز جماعت برود و به آن همه ثواب اندوهناک شدن برای جاماندن از نماز نرسد !

مولانارفتن امام حسین(ع) به کربلا را کورکورانه دانسته است! عزاداران امام را غفلت زده دانسته است! مولانا به حدی با تقوا شد که رقص و...او همانند نماز ثواب داشت! اما مرحوم شیخ عباس قمی فقط عالم و عابد و زاهد بود و تا آخر عمر نماز شب خواند ! وحیی بر او نازل نشد مفاتیح او چون مثنوی مولانا همه صفات قرآن را نداشت! در مثنوی مولانا که قرآن فارسی سروش و مولاناست حرفهای رکیک وجود دارد ولی در مفاتیح حرفهای رکیک وجود ندارد.

نکته چهارم: یادمان باشد بی­ مهری امثال جناب سروش به آموزه­ های دینی و کتابهای دعا سابقه دار است و جریانات روشنفکری با هر ذوق و سلیقه‌ای در مواجهه خصمانه با شیخ عباس و کتاب مفاتیح الجنان بوده‌اند به طوری که کسروی روزی را برای سوزاندن مفاتیح تعیین کرد. البته اگر کسی به مثنوی انتقاد کند جواب بسیار تندی دریافت می کند چون مولانا مثنوی را قران فارسی می داند ودر جواب منتقدها گفته­ اند:

خربطی نگاه از خرخانه یی/ سر برون آورد چون طعانه یی

کاین سخن پست است یعنی مثنوی/ قصۀ پیغمبر است و پیروی

ای سگ طاعن! تو عو عو می کنی/ قصۀ قرآن برون شو می کنی[12]

جمله می گفتند کین مجنون مست/ از قضاء الله دیوانه شده است.

      هست قرآن مر تو را همچون عصا/ کفر ها را بر درد چون اژدها.

و جای دیگر از زبان قرآن با منکران سخن می گوید که:

      مر مرا افسانه می پنداشتید! / تخم طعن و کافری می کاشتید!

    خود بدیدید، ای خسان طعنه زن/  که شما بودید افسانه نه من!

   نور خورشیدم فتاده بر شما/  لیک از خورشید ناگشته جدا.

نکته پنجم :

با اینکه در مثنوی اشعاری سروده شده است که نمیتوان برای درست بودن محتوای آنها سندی یافت ولی نویسنده مفاتیح جدو جهد فراوانی کرده است که مستند بنویسد . مرحوم شیخ عباس در مقدمه کتاب مفاتیح نوشته­ اند: «بعضی از اخوان مؤمنین از این داعی درخواست نمودند که کتاب «مفتاح الجنان» را که متداول شده بین مردم مطالعه نمایم و آنچه از ادعیه آن کتاب که سند دارد ذکر نمایم و آنچه را که سندش به نظرم نرسیده ذکر ننمایم و اضافه کنم بر آن بعضی ادعیه و زیارات معتبره که در آن کتاب ذکر نشده و نامیدم آن را به مفاتیح‌الجنان.»

نکته ششم:دکتر سروش می­گویند: معنای «انزع» کچل و «البطین» شکم گنده است .اما معنای انزع، کچل نیست و معنای بطین هم شکم گنده نیست.به لغت نامه دهخدا مراجعه کنید. در لسان العربآمده است: انزع : من ینحسر عنه الشعر فی اعلی الجبینین حتی یصعد فی الرأس؛ کسی که دو طرف پیشانی اش کم مو است به قول برخی از لغویون دیگر پشمالو نیست و مو، گرایش به بالا پیدا کرده است.و بعد می گوید در صفت امیر المومنین رضی الله عنه البطین الانزع... و می گوید انزع مایه مدح بوده و عرب شخص انزع را که میدید آن را به فال نیک می زد و برعکسش کسانی را که موهای پرپشتی داشتند و تا پایین آمده بوده این را عرب به فال بد میزد.[13] نکته ای که بسیار مهم است این که جناب ایشان بین انزع و اقرع اشتباه گرفته است؛ آن کلمه ای که به معنای کچل است اقرع است با قاف وعین. نه انزع کدام لغوی انزع را به کچل معنا کرده که ایشان آورده است؟! چرا باید اشتباه شود ؟

نکته هفتم:

این که این صفت را خود پیامبر به امام علی(ع) فرمودند[14] در حالی که جناب سروش میگوید این صفت را دشمنان امام علی(ع) به امام نسبت داده اند! مفاتیح این جمله و عبارت را از سید بن طاووس در کتاب مصباح الزائر ـ میدانید که سید بن طاووس با ما حدود 800سال فاصله دارد، چنان که حاج شیخ عباس قمی مربوط به 80 سال قبل است.آری 800سال است هیچ عالمی متوجه نشد و نفهمید که این عبارت توهین است تا اینکه جناب سروش فهمید!

نکته هشتم : جناب دکتر سروش تناقض زیر درمثنویی که آن را قرآن فارسی می­داند چگونه حل می­کنند؟ در مورد قصه و قضیه سجده نکردن شیطان بر حضرت آدم آنرا جبری می­داند[15] و ابن ملجم را در به شهادت رساندن امام علی(ع) آلت دست خداوند و سزاوار شفاعت می­ داند[16] ولی در جایی دیگر چنان مردود بودن جبر را بدیهی می­داند که شتر نیز جبر را رد می­کند!

خشم در تو شد بیان اختیار/ تا نگویى جبریانه اعتذار

گر شتربان اشترى را مى‏ زند / آن شتر قصد زننده مى‏ کند

خشم اشتر نیست با آن چوب او /پس ز مختارى شتر برُدست بو

همچنین سگ گر بر او سنگى زنى/ بر تو آرد حمله گردد منثنى‏

سنگ را گر گیرد از خشم توست/ که تو دورى و ندارد بر تو دست‏

عقل حیوانى چو دانست اختیار/ این مگو اى عقل انسان شرم‏دار

 

نکته نهم :نظر بزرگان در مورد کلیت مثنوی

 

درباره کلیت کتاب مثنوی نظرات مختلف و گاه متضادی در میان اهالی اندیشه و عرفان وجود دارد. گاه اثر او را نمونه کاملی از جبر می‌انگارند و گاه مثنوی را کتابی عمیق در بیان راه‌های رسیدن به معرفت الهی دانسته اند.امام خمینی(ره) درباره مثنوی فرموده‌اند: «کثیرى از ناس شعر مثنوى را جبر می‌دانند و حال آنکه مخالف با جبر است و علت آن این است که آقایان معناى جبر را نمی‌دانند. و چنانکه مرحوم حاجى (حکیم ملا هادی سبزواری) نیز در شرح خود بر مثنوى نتوانسته در شرح و تفسیر، مرام مولوى را برساند؛ زیرا حکیمى قول عارفى را بیان نموده بدون اینکه حظ وافر از قریحه عرفانى داشته باشد و بلاتشبیه مثل این است که ملحدى، مرام نبى مرسلى را شرح کرده باشد. بیان مرام شخصى قریب الافق بودن با اعتقاد او را لازم دارد، براى شرح قول عارف رومى، مردى صوفى که یک نحوه کشف ذوقى داشته باشد لازم است که آن هم نه با نثر بلکه با نظمى که از روى ذوق عرفانى برخاسته باشد مانند نسیمى که از سطح آبى برمی‌خیزد، به شرح آن بپردازد.»[17]

رهبر معظم انقلاب در شهریور سال 87 با اشاره به کتاب سترگ «مثنوی معنوی» می‌فرمایند: «... خودش می‌گوید: و هو اصول اصول اصول الدین. واقعاً اعتقاد من هم همین است. یک وقتى مرحوم آقاى مطهرى از من پرسیدند نظر شما راجع به مثنوى چیست، همین را گفتم. گفتم به نظر من مثنوى همین است که خودش گفته: و هو اصول ... . ایشان گفت کاملاً درست است، من هم عقیده‌‏ام همین است. البته در مورد حافظ یک مقدار با هم اختلاف عقیده داشتیم.»[18] علامه طباطبائی در کتاب‌الرسائل فرموده اند: «مولانا؛ عارف رازدان و خدابینی است که غواص اقیانوس معانی و معارف و قدوه اصحاب معرفت است». آیت‌الله مطهری در کتاب آشنایی با قرآن جلد دوم فرموده اند : «مولوی حرفی غیر از قرآن ندارد. هرچه می‌گوید تفسیرهای قرآن است منتها از دید رفانی» آیت‌الله جوادی آملی هم در درس می‌فرمودند: «آنچه جناب جلال‌الدین رومی در گفته‌هایش گفته بنابر عرفان و مبتنی بر مرحله برتری از تعقل دینی است.»

آیت الله خوئی فرموده­اند: «از احمد غزالی و محی الدین و عبدالرزاق کاشانی و عبدالله شبستری نقل کرده که اینها معتقدند که: شیطان سلطان العارفین است و اخلاص و توحیدی که داشت باعث شد که برای غیر خدا سجده نکند.»[19]

مرحوم آیه الله سید عز الدین زنجانی شاگرد برجسته علامه طباطبایی می نویسند:ین فخر رازی و آن ابن عربی، غزالی و هم چنین مولوی و امثال او، به قدری گمراهند که ضلالتشان از عمیق ترین ضلالت هاست. اینها هم در علم و هم در ریاضت تلاش کرده اند، گاهی هذیان های عجیبی می گویند و تعریف های فراوانی از دشمنان خدا، مانند طلحه، زبیر و معاویه می کنند. [20]

آیت الله وحید خراسانی در نقد فلسفه و عرفان - اگر می شناختیم امام ششم (ع) کیست دنبال این و آن نمی رفتیم! اگر می شناختیم امام ششم (ع) کیست دنبال این و آن نمی رفتیم، قی کرده های فلاسفه یونان را نشخوار نمی کردیم ، زباله های عرفان اکسلوفان را هضم نمی کردیم ، خواه نا خواه واماندیم و بی چاره شدیم و از این اقیانوس معرفت محروم شدیم .عرفان پیش من است ، همه ی مولوی را می خواهید پیش من است ، هرجا را می خواهید برایت میگویم ، فلسفه را بخواهید از اول اسفار تا آخر از هرجا بگی ، از اول مفهوم وجود تا آخر مباحث طبیعیات برایت می گویم ، اما همه اش کشک است .هرچه هست در قرآن و روایات است[21] و زمانی که خبراین کلام حضرت آیت الله وحید به آیت الله صافی گلپایگانی می رسد او به مزاح می فرمایند به کشک توهین شده است .

منابع و پاورقی:

[1] ای مرا تو مصطفی من چو عمر/ از برای خدمتت بندم کمر/ البته برخی معتقدند نه تنها مولوی بلکه همه عرفا که ظاهراً سنی شناخته شده‌اند، مانند محیی‌الدین عربی و عطار و ... سنی ‌الفروعند و شیعی الاصولند. یعنی در مسائل فروع دین، اهل سنت‌اند. زیرا آنجا بزرگ شدند و فقه آنها را خواندند. بنابراین نماز را مانند آنها می‌خوانند و وضو را مثل آنها می‌گیرند. اینها فروع دین‌اند. نماز و روزه‌شان، ازدواج و طلاقشان و ... مثل آنهاست و اینها همه فروع دین هستند.

[2] هین مدو گستاخ در دشت بلا/ هین مرو کورانه اندر کربلا/که زموی و استخوان هالکان/می نیابد راه پای سالکان

[3] باید به دکتر گفت: اقامه عزا و گریستن بر سالار شهیدان از سوی شیعیان و پاداش‌های کلان آن مستند به احادیث فراوانی است که مهم‌ترین آنها را در کتاب کامل‌الزیارات ابن‌قولویه (۳۶۷ ق.) می‌توان یافت. بنابراین ادعای برساخته بودن این امر سخت گزاف است.

[4] مولوی این نگاه خود را در قالب داستان گریه مردی عرب بر سگ گرسنه و در حال مرگش بیان کرده است. این مرد عرب از انبان نان خود چیزی به سگ نمی‌داد ولی برای او اشک می‌ریخت، زیرا اشک رایگان است و نان هزینه‌بر.

[5] در قطعه فیلمی به تاریخ ۱۶ شهریور ۹۶

[6] خفته بود‏ستید تا اکنون شما/که کنون جامه دریدیت از عزا/ پس عزا بر خود کنید اى خفتگان/ زانکه بد مرگى است این خواب گران

[7] البته مولانای سروش سواد هم داشته است و برخی می­گویند پیامبر سواد داشت ولی نمی نوشت

[8] وَأَوحى رَبُّكَ إِلَى النَّحلِ أَنِ اتَّخِذي مِنَ الجِبالِ بُيوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمّا يَعرِشونَ و پروردگار تو به زنبور عسل «وحی» (و الهام غریزی) نمود که: «از کوه‌ها و درختان و داربستهایی که مردم می‌سازند، خانه‌هایی برگزین! سوره نحل آیه ۶۸ و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتيم و آنان را در خشكى و دريا برنشانديم و از چيزهاى پاكيزه به ايشان روزى داديم و آنها را بر بسيارى از آفريده ‏هاى خود برترى آشكار داديم.

[9]وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًااسرا ۷۰

[10] هست قرآن حالهای انبیا/ ماهیان بحر پاک کبریا

[11] تعریف عصمت آمیز مولوی درباره مثنوی : « اصول اصول اصول الدین و فقه الله الاکبر و شرع الله الازهر برهان الله الاظهر » مولوی قدم را بالاتر می نهد و مدعی می شود که مثنوی « حق محض » است و هیچ سوی باطل در آن راه ندارد و آیه « لایاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه » و آیه « لایمسه إلاّ المطهرون » در وصف آن است.بدین ترتیب مولوی کتاب خود را در کنار کتابهای آسمانی می نشاند و آن را « قرآن وار » از خطا و لغزش منزه می داند...مولوی در حالی ادعای همسانی با قرآن و مثنوی می کند که کتاب او مشتمل بر ده ها حدیث جعلی و تحریف شده، ستایش و تقدیس صحابه معلوم الحال و اخبار و تاریخ دروغ و مناقب و فضائل سران صوفیه و افکار آنان است.مولوی حتی در جایی به توصيف عمربن خطاب ومعصوم خواندن او می پردازد. مثنوي/دفتر اول/ص104به بعد

[12] شرح جامع مثنوی معنوی.کریم زمانی. دفتر اول ،تهران: 11387، چاپ بیست و هفتم،انتشارات اطلاعات ص 461

[13] لسان العرب،جلد 8، صفحه 352

[14] یا علی ان الله قد غفر لک فابشر فانک الانزع البطین» که در واقع از پیغمبر خطاب به امام علی است طبق این زیارتی که ابن مغازلی در مناقبش می آورد.این همانی است که ابن جوزی در فرائد السمطین می گوید یا شیخ صدوق از امام رضا (علیه السلام) روایت دارد.

[15]ناف ما بر مهر او ببریده اند/ همچو شرط عطسه گفتن دیر زی/ چونک بر نطعش جز این بازی نبود/ گفت بازی کن چه دانم در فزود/ آن یکی بازی که بد من باختم/ خویشتن را در بلا انداختم/ در بلا هم می چشم لذات او/ مات اویم مات اویم مات او

[16]هیچ بغضی نیست در جانم ز تو/ زانک این را من نمی دانم ز تو/ آلت حقی تو فاعل، دست حق/ چون زنم بر آلت حق طعن و دق/ لیک بی غم شو شفیع تو من/ خواجه روحم نه مملوک تنم

[17] سایت آیت الله العظمی خامنه ای -خبرگزاری "تسنیم" -سایت "تبیان" متعلق به سازمان تبلیغات اسلامی؛ فیلم سخنرانی مقام معظم رهبری در مورد مولانا نیز موجود است

[18] سایت آیت الله العظمی خامنه ای -خبرگزاری "تسنیم" -سایت "تبیان" متعلق به سازمان تبلیغات اسلامی؛ فیلم سخنرانی مقام معظم رهبری در مورد مولانا نیز موجود است

[19] شرح نهج البلاغه 6/225

[20]تفسیر سوره مبارکه حمد، تألیف سید عز الدین زنجانی، ص ۱۳۹

[21]https://marjaema.com/?p=4&id

نقدی بر آفات و خرافات دکتر سروش (3)

 

جناب دکترسروش در سه جلسه سخنرانی خواسته است مواردی از خرافه و خرافه گویان را بیان کند تا دین آلوده شده به خرافه ­ها را پالوده کند دریغا خود خرافه ها، بافته است. در این یادداشت خواهید دید که دکتر سروش فقط با استناد به ابیاتی از مثنوی اصل وجود ابلیس و شیطان را انکار کرده است و قصه سجده نکردن ابلیس برای حضرت آدم را ، خیالی و افسانه­ ای دانسته است و سپس آن ابلیس و شیطان خیالی را مقدس­ت ر از هر مقدسی می­ داند ! او شیطانها را مقدس­ تر می­ داند چون بر این باور است شیطان بر آدم سجده نکرد تا به خدا و همه خلایق بفهماند که شیطانها در حدی نافشان با مهر خداوند بریده شده است که فقط و فقط برای خداوند سجده می­ کنند!

او می­گوید مهمترین مخزن خرافه، قوه خیال است که در قوه عقلیه تصرف می کند.این از تصرفات قوه خیال است که می­گوید شیطان کسی است و وجود خارجی دارد. قصه و قضیه شیطان و سجده نکردن او بر حضرت آدم ،یک حادثه تاریخی نیست که در اول تاریخ اتفاق افتاده باشد. اصلا داستان جوری دیگر است قصه شیطان و آدم یک تاتر است آنهم تاتری که ازلی و ماورای تاریخ است. دقیقا یک قصه­ ای همانند رستم و اسفندیار است.او می­گوید در این تاتر حضرت آدم و شیطان فقط یک سناریو نوشته شد و آن اینکه شیطان می­ بایست در مقابل حضرت آدم سجده نکند تا طبق نقشه خداوند آدم و آدمیان به زمین بیایند وگرنه نسلی برای بشر به وجود نمی­ آمد و بهشت و جهنم نیز تعطیل می­ شد.

او می­گوید: اگر موشکافی نکنید می­گویید شیطان یک شخص ایستاده است و انسان را وسوسه می­کند و حال آن که خداوند اصلا شیطان را نیافریده است او انسان را با «نفس اماره» آفریده است ولی متاسفانه قوه خیال از موجودات و این نفس اماره شیطان می­ سازد! دکتر سروش برای حق بودن این نظریه از موشکافی مولانا می­گوید و می­گوید مولانا که در موشکافی نظیر نداردنفس اماره راهمان شیطان می­داند از اینرو می­گوید:

نفس و شيطان هر دو يک تن بوده اند
در دو صورت خويش را بنموده اند
چون فرشته و عقل که ايشان يک بدند
بهر حکمت هاش دو صورت شدند
دشمني داري چنين در سر خويش
مانع عقلست و خصم جان و کيش

جناب دکتر سروش باز برای پیچیدگی مساله شیطان تاکید می­کند و می گوید همین مساله شیطان باعث پیدایش علم کلام شده است و این مساله در حدی پیچیده است که فخر رازی در مفاتح الغیب می­گوید اگر جن و انس بگویند چرا خداوند شیطان را آفرید و چرا به شیطان گفت در مقابل آدم سجده کند، و در عمل نیز حق سجده کردن ندارد و چون سجده نکرد آدم به زمین بیاید و تا روز قیامت بنی­ آدم را فریب بدهد، هر گز نمی­توانند برای این کار و دستور غیر اخلاقی و غیر عادلانه خداوند پاسخی بدهند!

جناب دکتر سپس به ابیاتی که به نام معاویه و شیطان در مثنوی آمده است اشاره می­کند که معاویه به سربازان و نگهبانان کاخش گفت می­خواهم بخوابم و کسی را به درون کاخ راه ندهید.درها بسته می­شود و معاویه در خواب عمیقی فرو رفت اما شبحی او را از خواب بیدار کرد! معاویه متعجبانه گفت همه درهای کاخ که بسته بود تو کیستی و چگونه وارد کاخ شدی؟! او جواب می­دهد ابلیس هستم وقت نماز شده است بیدارت کردم نمازت را سر وقت بخوانی! معاویه گفت تو حیله­ ای و نقشه­ ای دیگر در کار داری و گرنه تو و بیدار کردن من برای نماز اول وقت؟!

معاویه از دلسوزی شیطان تعجب میکند و ابلیس جواب می­دهد ناف ما شیطانهابر مهر خداوند بریده شده است و در قصه من و آدم که یک تاتر بود خداوند برای من شیطان فقط یک سناریو نوشتهبود و آن سجده نکردن بود و نقشه­ و دست باف خداوند این بود که ما شیطانها فقط برای خداوند سجده کنیم!

ناف ما بر مهر او ببریده‌اند

همچو شرط عطسه گفتن دیر زی

چونک بر نطعش جز این بازی نبود

گفت بازی کن چه دانم در فزود

آن یکی بازی که بد من باختم

خویشتن را در بلا انداختم

در بلا هم می‌چشم لذات او

مات اویم مات اویم مات او

نقد و بررسی :

این گفتار جناب دکتر سروش دارای جوابها و اشکالات متعددی است که به برخیها اشاره خواهد شد:

یکم:

همه می­دانیم دکتر سروش شیفته­ ی مولانا و مرام اوست.دکتر می­گوید مولانا بر این باور است وحی قطع نشده است و مثنوی قرآن فارسی مسلمانان است از اینرو چون فرزند مولانا به مولانا می گوید برخی می گویندمثنوی تو قران فارسی است و ما گفتیم این را نگویید مولانا می گوید آنها درست می گویند!

دکتر سروش می­گوید: در مقدمه بلند مثنوی در دفتر اول همان صفاتینوشته شده است که در باره قران کریم نوشته شده استصفاتی چون لایمسه الامطهرون، یضلّ به کثیرا و یهدی به کثیرا و قرآن کریم حال انبیا را بیان می­کند:

هست قرآن حالهای انبیا

ماهیان بحر پاک کبریا

و این وصف خود مثنوی نیزهست مولوی می گوید:

ما چه خود را در سخن آغشتهایم

کز حکایت ما حکایت گشته‏ایم .

دکتر سروش چنان دلداده مثنوی و مولاناست که توسل و زیارت معصومین(ع) را مورد انتقاد قرار می­دهد و می­گوید خلوتی و تعطیلی مساجد از عوارضات این زیارت وتوسل­ هاست ولی خود به زیارت قبر مولانا می­ رود و در نهایت دیگران را از زیارت و توسل و رفتن به حرم حضرت معصومه(س) و مسجد مقدس جمکران منع و به مولانایی شدن تشویق می­کند!

مولانا و مثنوی او چنان در تار و پود دکتر سروش نفوذ کرده است که در عمل مولانا و مثنوی را معصوم می­ شمارد! ای کاش محبت مولانا و مثنوی فقط در این حد دکتر سروش را مقهور خود کرده بود او چنان مثنوی تبار شده است و مثنوی را محور و مدار حق می­ پندارد که حقیقت و وجود شیطان را انکار می­کند و می­گوید چون در ابیاتی از مثنوی آمده است شیطان همان نفس اماره است پس قصه و قضیه سجده نکردن ابلیس برای حضرت آدم چون داستان رستم و اسفندیار است!

واقعا چه زیبا فرموده­اند پیامبر عزیز اسلام که :حُـبّ الشَّـیءِ یُعـمـی و یُـصِـمّ؛ علاقه به چیزی، انسان را کور و کر میکند.و به بیانی قدرت درک واقعیت را از او میگیرد.

جناب دکتر! در حوزه های علمیه مرجع درست بودن و نبودن روایات ،عرضه بر قرآن کریم است و هیچ عالم و یا روشنفکر آلوده به غربی هم نگفته است معیار صدق و کذب محتوای آیات اشعار مولانا و کتاب مثنوی معنوی اوست.

دوم:

جناب دکتر! ظاهر و باطن آیات قرآن کریم، بودن و آفریده شدن ابلیس و شیطانها را ثابت کرده است و عالمانی که به عظمت قرآن­کریم واقفند و متخصص تفسیرآیات الهی هستند همه و همه داستان دستور خداوند به ابلیس برای سجده در مقابل حضرت آدم را داستانی راستان و واقعی می­دانند نه افسانه و سمبلیک . چگونه می­توان آن را افسانه دانست در حالی که در63آیه از آیات قرآن کریم نام شیطان و در 11آیه نام ابلیس و در 17آیه نام شیاطین ذکر شده است وآیات متعددی از قرآن کریم گویای این نکته اند که ماده اولیه شیطان آتش بوده است.1 وقتی قرآن خدا، می­ فرماید ماده اولیه شیطان از آتش بوده است ولی انسان از خاک آفریده شده است چگونه می­ توان گفت شیطان همان نفس اماره است و اصلا موجودی به نام شیطان وجود خارجی ندارد؟!

جناب دکتر! آیاتی از قرآن کریم ابلیس را از طایفه جن ها میداند: «و اذقلنا للملائکة اسجدوا لادم فسجدوا الاّ ابلیس کانَ من الجنّ ففسق عن امر ربّه.»[2] وقتی که ابلیس از طایفه جن است چگونه ابلیس همان نفس اماره­ ی انسانی خواهد شد که جنسش از جن نیست؟!

سوم:

خداوند از شیطان سؤال می‌کند چه چیزی مانع سجده کردن تو بر آدم شد او می­گوید: «انا خیرٌ منه خلقتنی من نارٍ و خلقته من طینٍ.» در جای دیگر می‌گوید:«ءَاسجدُ لمن خلقت طینا»[3]یاللعجب وقتی قرآن کریم می­فرماید خود شیطان هم خلقت خود را از آتش، و خلقت آدم را از خاک می­داند. با این حال چگونه دکتر سروش می­گوید شیطان همان نفس اماره آدمی است و غیر از نفس چیزی دیگری به نام شیطان وجود ندارد؟!

آیا با وجود چنین نص­ هایی که هم دلالتشان قطعی است و سندی قطعی دارند، می­توان گفت موجودی به نام شیطان نداریم وقوه خیال چیزی به نام شیطان را خرافه ای درست کرده است و سپس نتیجه بگیری پس همه روحانیت عوام هستند و...؟!

چهارم:

در قرآن کریم آمده است وقتی شیطان به علّت سجده نکردن در مقابل انسان از پیشگاه الهی رانده شد به خداوند گفت: پروردگارا! تا روزى که انسان ها برانگیخته مى شوند به من مهلت و عمر بده. خداوند فرمود: «فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنظَرِینَ * إِلىَ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُوم[4]؛ تو از مهلت یافتگانى، تا زمانى معین و معلوم» طبق تفسیر و نظریه دکتر سروش باید گفت نفس اماره انسان از خداوند خواست تا روز موعود زنده بماند!

آیا چنین تحلیلی با روح و متن و ظاهر این آیات سازگاری دارد؟! از سویی آیا خرد پسند است در توصیف داستان حضرت آدم علیه السلام بگوییم شخصیت آدم ، شخصیت خارجی بوده و اشاره به فرد خاصی دارد اما بقیه حوادث جنبه رمزی و افسانه ای و نفس اماره ای دارد؟!

پنجم:

اگر بخواهیم باب تأویل را هر جا که خواستیم باز کنیم ، دیگر هیج اصل مسلم و قانونی ثابتی در شریعت برای ما باقی نمی ماند زیرا هر کس به میل خودش آیات و روایات را تأویل و توجیه خواهد نمود .

ششم:

چون جناب مولانا در مثنوی جبرگرایی را ترویج کرده است و دکتر سروش نیز بیش از اندازه مرید مثنوی شده است در مساله سجده نکردن شیطان برآدم جبر گرا شده است و میگوید سجده نکردن شیطان برای حضرت آدم سناریوی خود خدا بوده است! جناب دکتر سروش باید توجه کند که :

به عنبر فروشان اگر بگذری

شود جامه ی تو همه عنبری
وگر تو شوی نزد ِ انگشت گر
از او جز سیاهی نیابی دگر

جناب دکتر سروش چون به زیارت نامه امیرالمؤمنین(ع) در مفاتیح می­ رسد جمله«الانزع البطین» را به اشتباه کچل و شکم گنده ترجمه می­کند و سپس از مردود بودن همه­ ی مفاتیح و همه کتابهای روایی و دعایی و...می­گوید و همه روحانیت را عوام می­نامد و... و سپس می­فرماید اصلا چرا ما فارس زبانان باید به عربی دعا بخوانیم ؟! او می­گوید خودم کتاب دعایی به زبان فارسی نوشته­ ام و آن را تقدیمتان خواهم کرد! نمی دانم آیا با قرآن عربی چه خواهند کرد؟! آیا باید قران کریم را بست و قرآن فارسی سروش که مثنوی است خواند؟!

ای کاش از جناب دکتر می­ پرسیدند حتی اگر در کتابی یک جمله یا یک دعایی سند نداشته باشد و یا به غلط چاپ شده باشد آیا باید همه کتاب خرافه حساب شود؟!

آیا در کتاب مثنوی ابیات خرافه ای وجود ندارد ؟اگر دارد که قطعا دارد چرا از کنار گذاشتن مثنوی چیزی نمی­گویید؟!

اکنون چند بیت شعررا از کتاب مثنوی که دلپسند جناب سروش است تقدیم می­کنم تا خواننده قضاوت کند که آیا طبق مبنای سروش که به مفاتیح الجنان و حاج آقا انصاریان و...می تازد با مثنوی و سروش چه باید کرد و چه بایدگفت ؟

1-مثنویی که اصول مهمی ازمعرفت اندیشی دکتر سروش از آن گرفته شده است دلداده ابوبکر و عمر است:

چون ابوبکر آیت توفیق شد با چنان شه صاحب و صدیق شد

چون عمر شیدای آن معشوق شد حق و باطل را چو دل فاروق شد[5]

2-جناب مولوی ابن ملجم قاتل امام علی(ع) را تبرئه می‌کند و معتقد است که ابن ملجم آلت دست خداوند بوده و گناهی مرتکب نشده است و به همین خاطر هم خود علی بن ابی‌طالب (ع) شفاعت او را خواهد کرد!

هیچ بغضی نیست در جانم ز تو

زانک این را من نمی‌دانم ز تو

آلت حقی تو فاعل، دست حق

چون زنم بر آلت حق طعن و دق

لیک بی غم شو شفیع تو من

خواجه روحم نه مملوک تنم

3-مولانا می­گوید: زیارت شهدای کربلا و رفتن به بارگاه سیدالشهداء خیره سری و گستاخی است زیرا آنچه از ایشان به جا مانده (اگر به جا مانده باشد) مو و استخوانی بیش نیست و زیارت این استخوانها سالک را به سر منزل مقصود

نمی رساند!.

هین مدو گستاخ در دشت بلا

هین مرو کورانه اندر کربلا

که زموی و استخوان هالکان

می نیابد راه پای سالکان

4-او معتقد است کسانی که عمری برای امام حسین علیه السلام عزاداری کرده اند در خواب غفلت به سر برده اند و حقیقت عاشورا را نفهمیده اند!

خفته بود‏ستید تا اکنون شما

که کنون جامه دریدیت از عزا

پس عزا بر خود کنید اى خفتگان

زانکه بد مرگى است این خواب گران‏

علامه جعفری در نقد و شرح خود بر مثنوی مولوی، با اعتراض بر مضامین اشعار مولوی درباره تخطئه عزاداری شیعیان در روز عاشورا، موارد متعالی و معنوی بسیاری را به طور مشروح بیان می کند. مواردی که مولوی می توانست با الهام گرفتن از وقایع کربلا در قالب شعر پیاده کند.علامه در این زمینه می نویسد:«آن چه که جلال الدین با نظر به چشم انداز کارى که در باره انسانیت ( هیومانیسم ) محض ، یا انسانى – الهى، پیش گرفته بود ، مى توانست از داستان کربلا بهره بردارى کند ، مطالب زیر را که شمه اى از عناصر و واحدهاى داستان مزبور (تاریخ واقعه کربلا) است ، مطرح نموده و حقایق فراوانى را از واقعیتهاى قطعى نه از قصه هاى تمثیلى و ثابت نشده به فرهنگ مطلوب بشرى عرضه کند» [6] استاد جعفری در ادامه به شدت بر مولوی اعتراض کرده و می نویسد: اگر گذشتن و انقراض حادثه ی کربلا بتواند دلیلى به عدم لزوم یادبود آن داستان باشد، حتى جلال الدین هم نمى تواند بگوید تنها به حال خود گریه کنید، زیرا چنانکه داستان خونین کربلا گذشته و به سلسلهء ابدیت پیوسته است هم چنین تبهکارى ها وگنه کارى هاى ما نیز به حکم

هر نفس نو مى‌شود دنیا و ما

بى‌خبر از نو شدن اندر بقا

عمر همچون جوى نو نو مى‌رسد

مستمرى مى‌نماید در جسد

گذشته و به پشت پرده‌ی طبیعت خزیده است، دیگر جایى براى گریه نمى ماند. اگر بگویید: گریه توام با توبه و بازگشت، کثافتها و لجنهاى روح را شستشو مى‌دهید، مى‌گوییم: گریه بر داستان نینوا نیز کثافتها و لجنهایى را که به روى انسان و انسانیت با دست تبهکاران کشیده مى‌شود، شستشو مى‌کند و مى‌گوید: روى انسان را پاک نگه بدارید… جلال الدین دو موضوع فرد و اجتماع را در این داستان بهم مخلوط نموده و به نتیجهء نادرستى رسیده است.[7]

5-تکفیر پدر امیرمومنان توسط مولوی

بسیاری از اهل سنت در ایمان ابوطالب مطالب زیبایی نوشته اند . ابن الحدید در این مورد می گوید : ولولا ابوطالب وابنه لما مثل الدین شخص و قاما (فذاک بمکه آوی و حامی – و ذاک بیثرب جس حماما )یعنی اگر ابوطالب و فرزندش نبودند دین اسلام نمی توانست اعلام موجودیت کند پس ایندو قیام کردند ابوطالب در مکه پیامبر را حمایت همه جانبه کرد (و علی علیه السلام ) در مدینه با شجاعت خود به اسلام حیات بخشید .[8]

ولی مولوی بی ادبی کرده و کامه اختیارات خبیث را برای ابوطالب به کار می برد . حال اگر عده ای از مخا لفین مولوی همین نسبت را به مولوی بدهند فریاد واعرفانا عده ای بلند می شود ! مولوی میگوید :

خود یکی بوطالب آن عم رسول

می نمودش شنعه ی عریان مهول

گفتنش ای عم یک شهادت تو بگو

تا کنم با حق خصومت بهر تو

گفت لیکن فاش گردد از سماع

کل سر جاوز الاثنین شاع

من بما نم در زبان این عرب

پش ایشان خوار کردم زین سبب

لیک گر بودیش لطف ما سبق

کی بدی این بد دلی با جذب حق

الغیاث ای تو غیاث المستغیث

زین دو شاخه ی اختیارات خبی

( مثنوی دفتر ششم .195 )

6-بی ادبی های مولوی

حرف های رکیک وی چه در آثار و چه در زندگی روزمره انسان را به تعجب وا می دارد .استفاده از قبیح ترن کلمات در مثنوی انسان را متحیر میکند . کلماتی که برخی از آنها را مردم کوچه و بازار نیز قبیح می دانند و استعمال نمی کنند .

تا نیاری سجده نرهی ای زبون گر پپیمایی تو مسجد را به ک و ن

دفتر پنجم . 875

دست زن در کرد در شلوار مرد( اسم آلت مرد ) . او بر دست زن آسیب کرد[9]

آوردن کلمات رکیک و نام اعضای جنسی مرد و زن بارها در اشعار مثنوی نشانه چیست و این است قرآن فارسی و وحی قطع نشده؟!

به بیتهای زیر از مثنوی مراجعه بفرماید تا عیار مولانا و مثنوی این قران فارسی دکتر سروش آفتابی شود:

دفتر پنجم مثنوی ( بیت ) 3390 – دفتر پنجم مثنوی ( بیت ) 857 – دفتر پنجم مثنوی ( بیت ) 1420 ـ دفتر پنجم 2497 – دفتر پنجم 2200 – دفتر پنجم 3334

7-رقص سمع ، نماز مولوی ؟ !

مولوی قبل از ملاقات با شمس بنابر شهادت کتب تاریخی و حتی فرزند مولوی اهل سماع و شعر و نی و رباب نبوده است .اما می بینیم که ملاقات با شمس چنان وی را تحت تأثیر قرار می دهد که زندگی وی غرق غنا و موسیقی ورقص و آواز می گردد به طوری که حتی بسیاری از نزدیکان او ناراحت می شوند.رقص و غنایی که هیچ پیغمبر و یا وصی پیامبری آنرا انجام نداده است. شمس سماع را برای اولیای صوفیه فریضه و واجب می­داند.دستوری که دین و کتاب و سنت با تمام قوا آنرا تکذیب می کند .مولوی را می­توان مروج و استاد بلا منازع سماع دانست.رقص سماع در نزد مولوی بسیار قرب آور است و حتی آنرا از نماز بیشتر دوست دارد.در همین زمینه در مناقب العارفین آمده است که: روزی در بندگی مولانا رباب ( نوعی آلت موسیقی ) می­زدنداز نا گاه عزیزی در آمد که اذان می گویند لحظه ای تن زد و فرمود: نی نی آن نماز دیگر است این نماز دیگر ، هر دو داعیان حقند ، یکی ظاهر را به خدمت می خواهد ( نماز ) واین دیگر ( سماع ) باطن را به محبت و معرفت حق دعوت می کند[10]

چه کسی قبول می کند مولوی عارف بزرگی باشد و بعد وقتی از شراب خانه ارمنی ها صدای موسیقی بشنود در میان کوچه و بازار بر قصد و لباس خود را به ارمنیان شراب خانه ببخشد.[11]

آخرین نکته

مرحوم آیه الله سید عز الدین زنجانی شاگرد برجسته علامه طباطبایى می‌نویسند:«این فخر رازی و آن ابن عربی، غزالی و هم چنین مولوی و امثال او، به قدری گمراهند که ضلالتشان از عمیق‌ترین ضلالت‌هاست. اینها هم در علم و هم در ریاضت تلاش کرده‌اند، گاهی هذیان‌های عجیبی می‌گویند و تعریف‌های فراوانی از دشمنان خدا، مانند طلحه، زبیر و معاویهمی‌کنند.»[12]

 

[1]التحقیق فی کلمات القرآن الکریم،ج6،ص68

[2]سوره کهف/آیه 5 چنان که ملاحظه می‌شود، این آیه شریفه، ابلیس را از جن می‌داند. ابلیس اسم خاص همان شیطانی است که اغواگر حضرت آدم بود و خدای تعالی در قرآن گاهی با عنوان ابلیس و گاهی با عنوان «شیطان» از او نام می­برد.

[3]اسراء: 61

[4] سوره ص، آیات 79-81

[5] مثنوی دفتر دوم 922

[6] محمد تقی جعفری، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوى جلال الدین محمد مولوى، انتشارات اسلامی، تهران، ۱۳۵۳ ش، ج ۱۳، ص ۳۰۷

[7] محمد تقی جعفری، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوى جلال الدین محمد مولوى، انتشارات اسلامی، تهران، ۱۳۵۳ ش، ج ۱۳

[8] نقد مثنوی ، ص 206

[9] دفتر پنجم . 3334

[10] ص 395

[11] مولانا جلال الدین ص 309

[12] تفسیر سوره مبارکه حمد، تألیف سید عز الدین زنجانی، ص ۱۳۹

 

نقدی بر آفات و خرافات دکتر سروش(2)

 

دکتر سروش بردانایی عالمانه شدن دین تاکید می­کند و می­گوید دین چون آبی پالوده شده است و نباید آن را آلوده به خرافات تحویل جامعه بدهیم. او بر پیراسته کردن دین از خرافات تاکید می­کند و آن را یک رسالت عقلانی و قرانی خود می­داند. او می­گوید انسان چون حقیقت را نبیند با افسانه­ها خو می­گیرد و این افسانه ­ها که همان خرافات است هفتاد و دو ملت را  به وجود آورده است.

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه

چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

جناب دکتر سروش برای خرافه بودن دین نود درصد مردم و روحانیت ایران چند مثال می آورد که عبارتند از: 

یکم:

می­ گوید: ابن خلدون برای  پیامبر فقط دو معجزه ثبت کرده است یکی قرآن کریم و دیگری قبیله های خونریز را متحد کرد .آن قبیله ها ، شغلشان خونریزی بود ولی در پرتو معجزه پیامبر(ص) متحد شدند اما اکنون روحانیت کتابها را پر از معجزات بی پایه و اساس کرده اند! او برای تثبیت ادعای خود  میگوید مدینه المعاجز پر از معجزات خرافی است  و سپس می­گوید روحانیی شیعه در سخنرانی می­گفتند پیامبر ده هزار نفر همراه داشتند تشنه شدند به پیامبر گفتند همه تشنه شده­ اند چاره­ ای بیندیش و او معجزه ای از انگشتان آب جاری کرد و همه ده هزار نفر سیرآب شدند و هر چه ظرف هم داشتند پر ازآب کردند!

دوم :

دکتر می­گوید: روحانیون شیعه می­گویند: ام­ البنین به حضرت عباس حامله بود چون مادر خواست زمین بخورد حضرت عباس از درون شکم  نگذاشت مادرش زمین بخورد!  او با ذکر چنین مثالهای جزیی که در بعضی از کتابها می­ خواند و یا از برخی از طلبه­ ها می­ شنود، چند نتیجه بسیار کلی می­گیرد  که از جمله آنها این است همه روحانیت عوامند و این نوع خرافه ها را پرورش می­دهند تا به معیشتشان برسند! صدا و سیمای نظام جمهوری اسلامی نیز مبلغ این خرافه هاست.او چنان با آب و تاب می­گوید مردم حق پرسش از دین را از روحانیت  ندارند که گویا روحانیت ،دین را، هولوکاسی کرده­ اند!

سوم:

او می­گوید: حرم امام رضا(ع)،حضرت معصومه(س)، جمکران و امامزادگان باعث شده است مسجدها خلوت شوند و مردم به جای اینکه خود خدا را بخوانند از آن حرمها حاجاتشان را طلب کنند! او نتیجه می گیرد که مردم ایران همانند قوم صبا خرافاتی شده­ اند و با خرافات خو گرفته­ اند که در مثنوی آمده است خداوند پیامبرانی را  برای آنها فرستاد در یکی از این گفتگوها چون قوم صبا دیدند، پیامبران خیلی جدی می­گویند باید دست از این عادات بردارید و دینتان را پالوده از خرافات کنید ،آنان گفتند نمی­توانیم حرف شماها را بپذیریم و ما با این خرافات و عادات خوب و خوشیم!

ما به لغو و لهو فربه گشته‌ایم

در نصیحت خویش را نسرشته‌ایم

هست قوت ما دروغ و لاف و لاغ

شورش معده‌ست ما را زین بلاغ

 

 

نقد :

  1. جناب سروش خودش می­داند که در کنار هر دینی و مذهبی و قومی ممکن است مواردی از خرافات وجود داشته باشد اما خرافه زدایی به این معنا نیست که به خاطر اصلاح ابرو چشم را کور کرد. به یقین پالوده بودن دین در هر عصری از خرافات هدف مقدس و کار پسندیده­ ای است اما  چه کسی یا چه کسانی با چه تخصصی می­ توانند دین را پالوده کنند؟ آیا پالوده کردن دین به این است به علما و روحانیت و نود درصد مردم توهین و تهمت زده شود؟! آیا پالوده کردن دین از خرافات به این است سروشانه به زیارت قبر مولانا برویم و سپس اعلان کنیم که دین را باید از زیارت و توسل به حرم امام رضا(ع)، کریمه اهل بیت(س) و مسجد جمکران و...پالوده کنیم ؟!  
  2. اینکه پیامبر اسلام(ص) دو معجزه یا بیشتر داشته باشد یک بحث علمی و تاریخی است و هرگز هیچ خردمندی نباید به خودش اجازه دهد که بگوید چون ابن خلدون گفته است پیامبر دو معجزه داشته است پس هرکس غیر از این دو را معجزه بداند و بگوید خرافه خواهد شد و خرافاتی حرف زده است! آیا معیار برای خرافه بودن یا نبودن معجزه عقل جناب سروش است؟ کدامین عاقل خواهد پذیرفت که فکر و عقل سروش فقط معیار تشخیص معجزه صحیح از خرافی است؟ به چه دلیل دینداری جناب دکتر سروش دینداری معرفت اندیش و تجربه اندوز است ولی دینداری روحانیت بر محور و مدار معیشت می­ چرخد؟
  3. اگر از میان چند صد هزار طلبه، طلبه­ ای بدون هیچ تحقیقی معجزه­ ای که جای بحث دارد بیان کند،آیا به این بهانه می­توان طوری سخن گفت که دینداری نود درصد مردم معیشت اندیشی و خرافه­ ای است؟! اگر در کتابی مطلب یا نکته­ ای خرافی وجود داشته باشد آیا باید همه کتابها را زیر سوال برد؟! آیا در کتاب مثنویی که جناب دکتر سروش به آن عشق می­ورزد همه و همه اشعارش موزون و دارای محتوای صحیح است؟ اگر نیست که چنین هم هست چرا آن دکتر مثنوی را منبعی برای خرافه نمی­داند؟!
  4.       حمله جناب دکتر سروش به توسل در حرم ها و رفتن به جمکران حرف تازه ای نیست دهها سال قبل از او وهابی­ها نوشته­ اند که شیعیان این همه از زیارت و ثواب زیارت و توسل می­گویند به این علت است که طواف خانه ی خدا را تعطیل کنند! اکنون او کپی گفتار وهابیت را آورده است و می­گوید بودن حرم امام رضا(ع) و حضرت معصومه(س) باعث خلوت شدن مساجد شده است! ای بسا در آینده ای نزدیک جناب سروش کم کم فتوای وهابیت را در قالب شعر بیان کند و بگوید هرکس هفت نفر شیعه را بکشد در آغوش پیامبر جای خواهد گرفت!  ای کاش کسی می گفت جناب دکتر سروش همان­هایی که مسجدی هستند و مساجد را پر می­کنند به زیارتها می­روند و متوسل می­شوند.آیا عقل و معرفت جناب دکتر سروش زیارت و توسل را در تضاد با مسجد رفتن می­ بیند؟! اگر مردم به زیارت مولانا بروند باعث پر شدن مساجد خواهد شد؟!
  5.   آری مردم شریف ایران از نظر دکتر سروش باید قوم صبا قلمداد شوند چون به ولایت فقیهی باور دارند که جناب سروش نه تنها با آن بلکه با همه روحانیت همفکر او ناسازگار است  

نقدی بر بیانات دکتر سروش

 

نقدی بر آفات و خرافات دکتر سروش (1)
سخنرانی های دکتر سروش را با دقت گوش کردم و نکته های مهم گفتاری او را یادداشت کردم تا در پرتو وجدان ، انصاف و تحقیق محتوای سخنانان او را بررسی و نقد کنم. او نام آفات و خرافات را برای سه جلسه سخنرانی خود انتخاب کرده است و با افتخار دینداران جامعه اسلامی ایران را به سه قسم تقسیم می­کند و می گوید تقسیمی که ذکر میشود از کتابی گرفته نشده است بلکه کاملا سروشی است و آن اینکه در ایران سه نوع دینداری وجود دارد که عبارتند از :

    دینداری معیشت اندیش که نود درصد از جامعه را در بر گرفته است.
    دینداری معرفت اندیش که هشت درصدند
    و دینداری تجربه اندیش که دو درصدند .

او با این تقسیم خودساخته، به صراحت دینداری نود درصد مردم و روحانیت را در دایره دینداران معیشت اندیش قرار می­دهد! دکتر سروش در تفسیر و توضیح دینداران معیشت اندیش می گوید: مهمترین ویژگی این نوع دینداری ارثی و جبری بودن دین است!  او می گوید دینداری معیشت اندیش مثل وطن است. مثلا ما در ایران به دنیا آمده ایم و  برای ایرانی شدن یا نشدن اختیاری نداشته­ ایم  حتی اگر کسی تغییر تبعیت هم بدهد، ایرانی بودن از پیشانی او پاک نمی شود. کسی که ایرانی شد فارسی صحبت می کند، دوستانی در ایران دارد ، دشمنانی در ایران دارد ، حلالی دارد ، حرامی دارد، نجسی دارد ، پاکی دارد ، دین او دین همان دیار و نظام دینی او ایرانی خواهد بود. دکتر سروش روحانیت را مرجع فکری معیشت اندیشان می داند و می گوید شهید مطهری فرموده بودند که روحانیت عوام زده اند ولی من می گویم خود روحانیت عوامند و مردم را نیز گرفتار خود کرده اند!
او می­گوید: روحانیت با تحقیق مردم در مورد دین مخالف هستند وکاری کرده اند که خود مردم  دنبال تحقیق دین نیستند! اصلا به آنان می­گویند فقط گوش کنید و چیزی به نام پرسش و پاسخ نداریم !  از اینرو مردم هم بدون هیچ تحقیقی خمس می دهند! و حق  هیچ گونه پرسشی هم ندارند! او به مجلس ختم  مثال می زند و می گوید  در مراسم ختم هیچ کس به خودش اجازه نمی دهد به مساله کلامی و فلسفی بپردازد و چون مجلس ختم پایان می­ یابد هم شنونده و هم گوینده راضی هستند!

دکتر سروش می گوید: یکی از ویژگی های دینداری معیشت اندیش ، خرافات آموزی است و اصلا روحانیت  از راه خرافات آموزی تغذیه می کنند.به همین دلیل خرافات زایی هم خیلی سخت خواهد شد .او برای اینکه خرافی بودن دین را بقبولاند می گوید: اکثر معلومات روحانیت از جنس خرافات است. آنان روایت درست کرده­ اند که بهشت هشت درب دارد و سه درب به قم باز می شود. با جعل این حدیث ها زمین گران می­شود .او سپس می­گوید: مادرم و خاله ام  ...در قبرستان علی بن جعفر قم دفن هستند چون روایت درست کرده اند و  گفته بودند که همه کسانی که در قبرستان علی بن جعفر دفن می شوند آکبند و دست نخورده وارد بهشت می شوند!

چند نکته را از باب نقد تقدیمتان می­کنم:

یکم:  روزی کتابی از به اصطلاح پروفسوری به نام جمالی خواندم او از اینکه خدای دانا و توانا جهنم را درست کرده بود و به ناپاکان وعده جهنم داده بود به شدت آزرده خاطر شده بود و نوشته بود باید بر علیه این خدا راهپیمایی کرد چون  وجود جهنم  و وعده جهنم خداوند باعث می شود انسانها دچار استرس و اضطراب شوند و نتواند به شکوفایی برسند! حال بایداز دکتر سروش تشکر کرد که پروفسور و چون پروفسور جمالی نشده است تا از تظاهرات بر علیه خدای متعال بگوید! این دکتر سروش فعلا و در این گفتار اصل وجود خدا را پذیرفته است اما دینداری روحانیت و ،مردم ایران را معیشت اندیش و سرشار از خرافه دانسته است!

دوم:       

جناب دکتر سروش دینداری را به سه قسم تقسیم می­کند و بدترین قسم دینداری را دینداری معیشت اندیش می­داند .او نود و هشت درصد دینداران و روحانیت را دارای دین معیشت اندیش می داند! او سپس  دینداران معرفت اندیش را هشت درصد  و برترین نوع دینداری را دینداری تجربه اندیش می­داند  که دو درصد از دینداران را تشکیل می­دهند ! او چنان به روحانیت حمله میکند و از معرفت و اندیشه  و تجربه و مبارزه با خرافات سخن می گوید که شنونده خیال می کند مرجع فکری و تشخیص دینداری درست از نادرست  فقط و فقط شخص جناب سروش است که دینداری معرفت اندیش را پشت سر گذاشته است و به دینداری تجربه اندیش نیز رسیده است!  ای کاش کسی از جناب سروش می­ پرسیدند این چه نوع تجربه و معرفت اندیشی است که همه مردم، روحانیت و علما را معیشت اندیش اعلام می­ کند؟! همه آنها را غرق در خرافه پرستی می­ بیند و فقط درصدی کم  به مرجعیت فکری دکتر سروش پیراسته از خرافات معرفی می­کند؟!
 ای کاش آن دکتر می فرمود این همه خود برتر بینی از کجا ناشی شده است؟! البته او قبلا هم گفته بود قران کریم صامت است و هرکس طبق پیش زمینه های ذهنی خود آن را تفسیر می­کند که به او جواب محکمی داده شد و آن اینکه آیا کلام خدا صامت است و هرکس از ظن خود یار او می شود ولی کلام و گفتار شمای دکتر سروش گویا و صریح و غیر صامت است؟!
این معرفت اندیشی جناب دکتر چگونه به او اجازه می دهد که حتی اگر یک طلبه حدیثی را گفت که به گمان دکتر سروش خرافه بود از آن نتیجه ی کلی بگیرد که همه روحانیت عوامند و صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران منبع خرافه است و اساس جامعه اسلامی بر خرافه استوار شده است؟!

اگر فرزانگانی چون آیت الله جوادی و سبحانی و...عوام باشند ، دکتر سروش را که شاگرد آنها هم به حساب نمی آید چه باید نامید ؟! این چه دینداری معرفت اندیشی و تجربه اندیشی است که از کنار همه درخشندگی های جمهوری اسلامی رد می شود و نمی بیند و چون به گمانش فلان چیز را خرافه می داند همه جمهوری اسلامی را رد می کند؟!

اینکه جناب دکتر می­گوید روحانیت از باب معیشت اندیشی خمس را از مردم می­گیرند و مردم حق پرسش و تحقیق هم ندارند و همه روحانیت عوامند و مردم را گرفتار خود کرده اند بسیار عجیب و غریب است ! اگر مردم حق تحقیق ندارند چگونه همین دکتر سروش که از همین مردم بود این همه معرفت اندیش شد؟! اگر همه مجبورند به خرافه گویی روحانیت تحت عنوان دین عمل کنند چرا در امثال دکترسروش چنین اجباری دیده نشد و دیده نمی شود؟!
اگر مردم چاره ای جز پذیرش حرف روحانیت را در امور دینی ندارند چگونه  همین جناب دکتر سروش که در ایران بود بر خلاف همه علما و روحانیت سخن می گفت و اکنون به جایی سقوط کرده است که  می گوید: حضرت محمد(ص) همانند یک شاعر که شعری را می­ آفریند، آفریننده قرآن است؟!
  وقتی همه مراجع تقلید ، تقلید از عالم را فقط در دایره احکام می دانند و تاکید می کنند اعتقادات را باید براساس بینش و تحقیق پذیرند و کسانی که تازه طلبه شده اند هم این نکته را می دانند چگونه سروش چنین دروغ و تهمت هایی را بر زبان می آورد؟!
آیا تهمتی به این بزرگتر وجود دارد که وجوب خمس در مکتب تشیع از صدر اسلام تاکنون خرافه­ای از سوی روحانیت شیعه پنداشته شود تا بدینوسیله معیشت اندیشی کنند؟! آیا جناب دکتر مباحث درس خارج خمس علمای اسلامی را که سرشار از ادله نقلی و عقلی بر وجوب خمس است مطالعه فرموده اند؟
 اگر دهها و صدها آیات بزرگ چون امام ،آیت الله بروجردی «ره»،گلپایگانی و آیت الله بهجت«ره» و...تا این حد معیشت اندیش شده باشند که خرافه ای به وجوب خمس فتوا داده باشند چه تضمینی وجود خواهد داشت که آن دکتر اجیرشده ای نباشد و سخنان خود دکتر سروش خرافه ای  نباشند؟!
در عالمی که وهابیت به جان کشورهای اسلامی افتاده است و همپیمان اسراییل و امریکا شده است و در جهانی که  پر از گاو پرستی و خوک خوری،  و ...چه شده است چرا دکتر سروش به جان حوزه های علمیه تشیع،جمهوری اسلامی ایران و دینداری مردم کشورمان افتاده است؟!
آیا این از باب دین معرفت اندیشی است که زیارات مولانا برای دکتر سروش روح فزا باشد ولی زیارت امام رضا(ع) برای شیعیان قابل سرزنش باشد؟!
حقیقتا حمله دکتر سروش به  مجموعه روحانیت همانند گفتار برخی از عوام عصبانی حال است که چون خیال می­کنند در پرونده ای به حقشان نمی رسند ،به همه روحانیت تهمت و توهین می کنند و گاه روحانیت با این همه قداست را بدتر از اسراییل خطاب می­کنند! این توهین و تهمت دکتر سروش خاطره ای را به ذهنم تداعی کرد.در سال 78 مسافر تهران شدم.چون کار اداری داشتم ترجیح دادم با اتوبوس نروم . آن زمان دو نفر بر صندلی جلو سوارها می­نشست . راننده پژویی  گفت حاج آقا تنها بر صندلی جلو بنشین ولی کرایه ای بیشتر پرداخت کن.گفتم اگر کار اداری  نداشتم با اتوبوس به تهران می رفتم. یک نفر از صندلی عقب گفت. من جلو خواهم نشست.  با هیکلی که گویا برای صندلی جلو ساحته شده بود بر صندلی جلو نشست. ماشین حرکت کرد و از قم که خارج شد و به بهشت معصومیه(س) رسید. یکی از مسافرها گفت : حاج آقا حکومت مال شماست، چرا جلو ننشستی؟! گفتم نشستن بر صندلی جلو دلپسند هر سلیقه ای است. به ویژه اگر یک نفر بنشیند و حکومت نیز هر چند اسلامی است و در راس آن ولی فقیه،است، ولی حوزه های علمیه و طلاب آن  شهریه ای ناچیز می گیرند.راننده از آیینه به من نگاه کرد و گفت  این شیخ ها  مرگ بر اسراییل می گویند و خودشان از اسراییل بدترند!!
گفتم جناب راننده یک روز ساکی در دست و به سمت زادگاهم در حرکت بودم. از کنار جوانی رد شدم که پوشه ای در دست داشت. به من طلبه نگاه کرد و گفت. خوش به حال این حاج آقا، این همه پول است، همراه دارد!
 با هم سوار ماشین شدیم و  گفتم این ساک من است نگاه کن. یک ریال پول در آن دیده نمی شود. چرا نیشم زدی؟!
به پرونده ای که در دست داشت نگاه کرد و گفت  این پوشه و پرونده باعث شد، نیشت بزنم. چون بنا بود طبق همین این پرونده 150 هزار تومان قرض الحسنه بگیرم.بعد از کلی رفت و آمد گفتند استان موافقت نکرده است. اکنون که شما را  دیدم ، گویا مورد مناسبی یافتم تا عقده ای خالی کنم!
حال ای جناب راننده فلسفه نیش بسیار تلخ شما به همه روحانیت آنهم در این صبح مقارن با طلوع آفتاب چیست؟! فرضا بنده و امثال بنده از اسراییل بدتر باشیم ولی در همین لباس روحانیت، اشخاصی چون رهبر فرزانه انقلاب، آیت الله بهجت و دیگر مراجع وجود دارند که محبوب و مقرب درگاه الهیند. چگونه همه اینها از اسراییل بدترند؟!
 آیا می دانی پیامبر اکرم(ص) فرمودند:« هر کس به عالمی بی احترامی کند، به من پیغمبر بی احترامی کرده است و هر کس به من بی احترامی کند به خدا بی احترامی کرده است و هر کس به خدا بی احترامی کند جایگاهش جهنم است؟
پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «اگر عالمی از قبرستانی عبور کند، حتی بدون اینکه ذکری بگوید، خداوند به برکت عبور او چهل شبانه روز عذاب را ار همه اهل قبر ستان بر می دارد» راننده کاغذی با آرم قوه قضاییه در آورد و گفت حاج آقا شغلم مسافر کشی است. شبی گرفتار سارقان شدم.با صدها التماس جان سالم به در بردم. اما ماشینم را بردند و در بیابان رهایم کردند. بعد از مدت ها ماشینم پیدا شد و متهمین دستگیر شدندولی به نتیجه دلخواه نرسیدم از اینرو به شما نیش زدم!
حال باید گفت جناب دکتر سروش صادقانه بگو چرا گفتارت این همه سست است و بوی لج می دهد؟! از چه رفتاری آزرده خاطر شده ای که این گونه عوامانه دینداری نود وهشت درصد روحانیت و مردم را  خرافه می پنداری؟!
    سوم:
   تازه طلبه شده بودم خیال می­کردم  غیر از شیعیان خالص ،همه انسانهای روی کره زمین با هر دین و آیینی جهنمی خواهند بود! اما چون کتابهای بیشتری مطالعه کردم دریافتم رحمت خدای بزرگ بیش از غضب اوست و معیار بهشت رفتن عناد نداشتن و حق طلب بودن است از اینرو چون از شهید مطهری پرسیده بودند ادیسون که برق را اختراع کرده است و این خدمت بزرگ را به جامعه ی بشری کرده است و مسلمان هم نبوده است بهشت خواهد رفت یا جهنم فرموده بودند اگر او دارای ذاتی حق طلب بوده است حتما اهل نجات خواهد بود.حال جناب دکتر سروش چنان علما و روحانیت را به دینداری معیشت اندیشی و خرافات متهم می کند که گویا حوزه ی علمیه ای ندیده است و از مرام و عمیق درس خواندن طلبه ها  و اندیشمند بودن بزرگان حوزه خبری ندارد !
 آیا نمی داند علمای بزرگی  چون امام خمینی، آیت الله العظمی بروجردی ، شهید مطهری، آیت الله جوادی آملی و...از همین حوزه های ایران روییده اند که معرفت و سواد امثال دکتر سروش در برابر آنها چون نمی در برابر یمی است؟
واقعا
در باطن دکتر سروش چه خبر است که علم و عالم بودن علمای حوزه را نمی بیند و بدون هیچ استثنایی می­گوید روحانیت عوام زده نیستند، بلکه عوامند؟!
آری می گویند کسی گفت می خواهم بروم همه علمای نجف را محکوم کنم !
گفتند چه طور ؟!
گفت هر چه گفتند می گوییم شما اشتباه  می کنید !
حال کسی پیدا شده است در حدی دکتر شده است که  علاوه بر محکوم کردن علمای نجف و قم و جهان اسلام ، قرآن خدا ، پیامبر، شفابخشی پیامبران و امامان...را هم مردود  و محکوم می کند !
و
او دکتر سروش است!
او
 قبلا وحی و جبرییل را انکار کرد و گفت خدا حرف. نمی زند و پیامبر نمی شنود و قران کلام بشر است!
و
گفت زنای با محارم حق است نه تکلیف!
 این نوع سخنان بی پایه و اساس از دکتر سروش و آن نوع توهین و تهمت هایی که تحت عنوان معیشت اندیشیان بیان می کند زیبنده همان خرافه است که می گویند خرافه نام کسی بود خالی بندی می کرد و میگفت جنها مرا بردند و شش ماه پیش آنها بودم و با من چنین و چنان کردند ! عربها هم گفتند حقیقتا حرفهای شخص خرافه خرافه است