مبارک باد میلادها


سلام بر عدالتت که می تواند دست عرب و عجم، فقیر و غنی، برده و ارباب را در دست هم بگذارد و همه را جز به چشم تقوا ننگرد

سلام بر لحظه لحظه عمری که جز با نزول رحمت و فرود هدایت بر خلایق نگذشت!

و سلام و صلوات بر رسولی که ولادتش نقطه عطفی در تاریخ انسانیت است.


تند روی ممنوع

در زمان حکومت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فردی اقرار به سرقت کرد حد وی قطع ید بود آقا امیرالمؤمنین به وی فرمودند: قرآن از حفظ هستی؟ وی عرض کرد بله سوره بقره را حفظ هستم. آقا فرمودند: دستت را به سورۀ بقره بخشیدم. اشعث جانماز آب کش انقلابی نما! همو که خودش بارها با کج فهمی و تندروی ائمه را آزار نموده بود و دخترش، امام حسن علیه السلام را با سم به شهادت رسانید، به امام اعتراض کرد که یا علی! حکمی از احکام خدا را تعطیل می کنی؟! حضرت فرمودند: "تو از حکم خدا چه می دانی؟ این حکم تو زمانی است که با ادله گناهی ثابت شود، آنگاه امام حق عفو ندارد، نه اقرار، وقتی وی خودش آمده و اقرار می کند حاکم شرع اختیار دارد در اجرای حد و یا عفو و اغماض".

نیم نگاهی به «الله » چه می کند؟


بود  سربازی که در دوران خدمت پیدا کرده بود رفیقی شفیق و هم سربازی دلربا .
به سلامتی خدمت سربازی به پایان رسید و هر کسی به شهر خویش برفت .
رفتیم و از هم فاصله گرفتیم در حالی که دلهایمان ذره ای از هم جدا نشد .

ساعتها و روزها متولد شدند و مردند و ما در ظاهر از هم فاصله داشتیم و در دل دلداده هم.
دل خیلی فشار آورد و رحل سفر بستم تا بر در دوست برم و غوغای دل را درمان کنم.
رفتم و رفتم تا به در خانه  رسیدم زنگ زدم و مه رخی در را باز کرد . این گل رخ  کسی جز خواهر دوست نبود.
گفتم فلانی کجاست؟ فرمود بفرمایید او هم خواهد آمد .وارد منزل شدم و نشستم . خانه ای که سکوت و پری روی آن را  پر کرده بود و من  و نفسم در کنار او.
هر چه گذشت دلم رنگ و بوی شیطانی گرفت آمد وسوسه و وسوسه ها ی گرد ن کلفت تر در ره .
سرم را بلند کردم  بر پیشانی دیوار دیدم «رسم اللهی»  دیده تا الله ر ا دید به دل گفت خجالت بکش !!!آیا
ندیدی خدا را ؟!
مکن کاری که برپاسنگت آیو
جهان با این فراخی تنگت آیو
چوفردا نامه خوانان ،نامه خوانند
تو را از نامه خواندن ننگت آیو
با تمام قدرت بلند شدم و از منزل بیرون رفتم .آن الله چنان در روح وجانم اثر کرد که هیچ کس و هیچ چیز جلودارش نبود.

اگر به جایی «قاب الله» عکسی مبتذل ، یا نقاشی چشمان دختری یا تصویری که از صورتش خطر زاییده می شد وجود داشت ، آیا پیروز میدان نبود شیطان؟

نگاهی به الله چه می کند؟اگر اله به ما نگاه کند چه خواهد خواهد شد؟


باباطاهر

مگر شیر و پلنگی ای دل ای دل 
بمو دایم به جنگی ای دل ای دل
اگر دستم فتی خونت بریجم 
بوینم تا چه رنگی ای دل ای دل

 

دل نگه دار کم

دلبر بسیار و دل نگه دار کم است

                  دلدار کم و چه کم که بسیار کم است


گویند به عالم تو چرا بی یاری  

                    یاران چه کنم یار وفادار کم است


حزین لاهیجی

زیارت قبور

  امام صادق علیه اسلام ازسنت پیامبر صل الله علیه وآله می گوید: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَخْرُجُ فِی مَلَإٍ مِنَ النَّاسِ مِنْ أَصْحَابِهِ کُلَّ عَشِیَّةِ خَمِیسٍ إِلَى بَقِیعِ الْمَدَنِیِّینَ فَیَقُولُ ثَلَاثاً- السَّلَامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ الدِّیَارِ وَ ثَلَاثاً رَحِمَکُمُ اللَّهُ ثُمَّ یَلْتَفِتُ أَصْحَابَهُ … امام صادق علیه السّلام مى‏فرمودند: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم در هر شب جمعه با گروهى از اصحابشان به قبرستان بقیع در مدینه تشریف مى‏بردند و در آنجا سه مرتبه مى‏فرمودند:

 السّلام علیکم یا اهل الدّیار
(سلام و درود بر شما اى اهل شهرها).

و سه مرتبه مى‏فرمودند: رحمکم اللَّه (خدا شما را رحمت کند).

 امام رضا علیه السلام فرمودند:

قَالَ مَنْ أَتَى قَبْرَ أَخِیهِ ثُمَّ وَضَعَ یَدَهُ عَلَى الْقَبْرِ وَ قَرَأَ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ سَبْعَ مَرَّاتٍ أَمِنَ یَوْمَ الْفَزَعِ الْأَکْبَرِ أَوْ یَوْمَ
الْفَزَع‏ کسى که بالاى قبر برادر مؤمنش رفته و دست روى آن گذارده و سوره «انّا انزلناه» را هفت مرتبه بخواند از روز فزع اکبر در امان مى‏باشد.

 امام صادق علیه السلام درباره ارواح مردگان وزیارت از خانواده می فرمایند:

إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَزُورُ أَهْلَهُ فَیَرَى مَا یُحِبُّ وَ یُسْتَرُ عَنْهُ مَا یَکْرَهُ وَ إِنَّ الْکَافِرَ لَیَزُورُ أَهْلَهُ فَیَرَى مَا یَکْرَهُ وَ یُسْتَرُ عَنْهُ مَا یُحِبُّ قَالَ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَزُورُ کُلَّ جُمْعَةٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَزُورُ عَلَى قَدْرِ عَمَلِه‏
 ابو عبد اللَّه صادق علیه السلام فرمودند:

روح مؤمن اجازه مى‏یابد و به دیدار خانواده‏اش مى‏آید تا از حال و روزگار آنان با خبر گردد، اما آن چه براى او محبوب و مسرت آمیز باشد، مشاهده مى‏کند و آن چه براى او مکروه و نفرت آمیز باشد، مشاهده نخواهد کرد.

روح کافر نیز به دیدار خانواده‏اش موفق مى‏شود، اما آن چه براى او مکروه و نفرت آمیز باشد، مشاهده مى‏کند و آن چه براى او محبوب و مسرت بخش باشد، مشاهده نخواهد کرد. ابو عبد اللَّه صادق گفت:

برخى فقط روزهاى جمعه به دیدار خانواده خود نائل مى‏شوند و برخى به تناسب اعمال صالحه و مقام و منزلتشان بیشتر و یا کمتر به زیارت خاندان خود مى‏آیند.

یاد و خاطره شهدا را زنده بدار و گرنه ...


دنیا برای عبرت گرفتن است  و در هر چیزی نیز عبرتی وجود دارد از اینرو می توان از  قصه ی سیادت وفایی تباران نیز  عبرتی گرفت.
قبرستانی داشتند با سنگ قبرهایی بیش از 400سال .
 شجره هایی با مهر علمایی نامی همانند آیت الله محمد کاظم آخوند خراسانی و آیت الله شیخ محمد طه نجف و گواهی پژوهشکده انساب قم مبنی بر معتبر بودن شجره نجفی را در صندوق داشتند.
...متون نوشته  شده به واژه سیادت با قدمت 198 سال در گاو صندوقشان بود.

 از روزی که ثبت احوال متولد شده است در جلوی نام وفایی تباران واژه سید ثبت و ضبط شده بود .

سند مهر شده علمایی چون آیت الله بهجت و آیت الله فاضل «ره» ونیز آیت الله مکارم شیراز و صافی و... مبنی بر کفایت شهرت به سیادت در کیفشان موجود بود و...

اسناد تاریخی آمدند و  یک نامه و دو مقاله نوشته شد .در دست هر کدام از این مقاله ها هست  اسنادی که نصف یک سندش کافیست برای احراز سیادت هر سیدی.




قبرستان بزرگ و قدیمی روستای سید ابوالوفا

روستای  ابوالوفا در استان لرستان دارای قبرستانی با سنگ قبرهای پلکانی (زیگوراتی) و نقشهای کنده کاری شده است که برخی کارشناسان معتقدند شاید بتوان با تحقیق بر روی این قبرها پیشینه معماری مقبره کوروش را تخمین زد.
 
  به گزارش آخرین نیوز به نقل از مهر، روستای ابوالوفا در شرق شهرستان کوهدشت استان لرستان واقع شده است. روستایی که بیشتر اهالی آن از لرنشینان منطقه غرب ایران هستند. در روستای کوچک ابوالوفا قبرستان بزرگ و قدیمی وجود دارد که از سالیان دور تا کنون محل تدفین بزرگان لرستان بوده است. هر سنگ قبری که برای درگذشتگان قرار داده اند می بایست در شان آن مرحوم باشد بنابراین سعی شده تا سنگهای قبرها دارای با شکوهترین طرحها و سنگها باشد. 

روی بیش از 500 قبر قدیمی که بیشتر به صورت پلکانی ساخته شده اند، سنگهای آهکی سفید و کرم رنگی وجود دارد که طرح و نقشهایی از مراسمهای سنتی، شکار، مویه زنان، سوگواری، رزم، نیایش، ازدواج و ...  روی سنگها کنده کاری شده است.

بسیاری از سنگهای قدیمی این قبرستان که به نظر می رسد به دوره افشاریه یا زندیه بر می گردد دو متر طول دارند و مستطیل شکل هستند. اکنون یا بسیاری از این سنگها به جای جرز دیوار و نیمکت استفاده می شود و یا به دلیل ساخت و سازها داخل زمین دفن شده اند.

آرش نورآقایی، راهنمای تور در بازدید خود از قبرستان ابوالوفا به خبرنگار مهر گفت: بیشتر سنگ قبرهایی که در قبرستان معروف این روستا وجود دارد پلکانی (زیگوراتی) هستند که شاید با تحقیق بر روی این گونه از قبرها، پیشینه معماری مقبره کوروش برای کارشناسان آشکار شود.




کوهدشت مدفن  نواده­ ی امام سجاد(ع) یا سید ابوالوفای اهل حق؟

 

بسم الله الرحمن الرحیم

جوان بودم و در کلاس«رسائل و مکاسب شیخ انصاری«ره»» استاد فرزانه­ ام  فرمودند روایاتی در این دو کتاب  وجود دارد گاه کم یا زیاد درج شده ­اند. او برخی از  روایاتی که به این کم و کاستی­ ها مبتلا شده بودند نام  برد ، و اندرزش این بود که کتاب های روایی را ببینید. و چون احادیث این دو کتاب گرانسنگ اصلاح نمی­شدند، در چاپ های جدید نیز ناقص متولد می­شدند.
حکایت سید ابوالوفای کوهدشت نیز در طول پنج دهه از سال 1350هجری شمسی تا کنون قصه روایات ناقص کتاب های درسی ما ست.
در سال 1350 کتاب آثار باستانی و تاریخی لرستان  به چاپ آراسته شد و شخص مدفون در گنبد ابوالوفا را ،سید ابوالوفای اهل حق ثبت کرد. پرویز ورجاوند  در سال 1360 محتوای  نوشته­ ی آثار باستانی ...را  به دستان دایره المعارف سپرد. و هر گز در باور کسی نگنجید که گاه حرف حق را باید از غیر دایره المعاف گرفت و یا این که مطلب سید ابوالوفایی این کتاب سست بنیاد است.
گفتار دایره المعارف :
عمده دلیل کسانی که سید ابوالوفای کوهدشت را همان ابوالوفای اهل حق ذکر کرده­ا ند،کتاب دایره المعارف است .در این کتاب آمده است« شخصیت مدفون در آن سیدابوالوفا از پیشوایان اهل حق و از یاران برجسته سلطان اسحاق ملقب به صاحب کرم که نسبش به حضرت امام موسی کاظم (ع) می رسیده دانسته شده است (اهل حق) زمان زندگی او را اواخر قرن هفتم و هشتم دانسته اند[1]
نقد این نظریه :  نقد اول:
دایره­­ المعارف این مطلب را از کتاب «آثار باستانی و تا ریخی لرستان، ص373-375 »گرفته است .در کتاب آثار باستانی و تاریخی لرستان نیز منبعی  و آدرسی وجود ندارد.(صرف ادعاست)
از سویی پرویز ورجاوند یکی از نویسندگانی است که بسیاری از مقاله های­ کتاب دایره المعارف ، را نوشته است جناب  ورجاوند چون برای این کتاب بسیار مقاله نوشته است فرصت زیادی برای تحقیق نداشته­ است .او فقط به کتاب آثارباستانی مراجعه کرده­ است . گویا در کتابخانه فقط یک کتاب وجود داشته است و آن هم ،همین کتاب بوده­ است که در سال 1350 هجری شمسی نوشته شده­ است.
خرد آدمی گوید نویسنده­ ی پرکاری که به قحطی فرصت و زمان مبتلا باشد  ای بسا گاه اشتباه کند. ولی ای­ کاش­ آنان­ که فرصت بیشتری دارند برای تحقیق در موضوعات زمان بیشتری­ ا ختصاص دهند، تا تاسف آفرین نگردند.
سخن وفایی ها نیز در مورد این کتاب شنیدنی است .آنان می گویند: « آنچه که  این کتاب در مورد سید ابوالوفا نوشته­ است بر اساس گفتار  چند نفر نامی و ذی نفوذ از اهل ابوالوفاست.
 افرادی از خرم آباد به آستان سید ابوالوفا رفته­ اند در باره شخص دفن شده پرسش­ های مطرح می  کنند . بزرگانی­ از روستا گمان می­ کنند ، اگر بگویند این قبر از آن نواده امام سجاد (ع) است ، دستان اوقاف زمین های کشاورزی را خواهد گرفت ، با تمام توان امام زاده بودن سیدابوالوفا را رد می­ کنند.و چون از او به نام سید ابوالوفا نام برده­ اند ، نویسنده آن را همان ابوالوفای اهل حق ثبت کرده است. شاهدانی از  روستای ابوالوفا بارها این قضیه را نقل کرده­ اند. با این مصاحبه­ سید ابوالوفای نواده امام سجاد(ع) از ذهن نویسنده کتاب دور ماند و او فقط حدسیات خود را در دل کتابش نوشت.
راز این اشتباه درد آور این است که نویسنده محترم کتاب (آثار باستانی و تاریخی لرستان) از بودن دو سید ابوالوفا خبر نداشته است . در ضمیر او  فقط  سید ابوالوفای اهل حق  بوده است و از سید ابوالوفای نواده امام سجاد (ع) هیچ اطلاعی  نداشته است (امان از ندانستن). گویا آن نویسنده محترم به کتاب های مادر نیز هیچ گونه دسترسی نداشته است و گرنه سید ابوالوفای اهل حق کجا و دفن شدنش در روستایی از کوهدشت کجا؟!
بنابراین وقتی گنبد و بارگاهی در غرب کشور باشد و اهل حق نیز در آن منطقه باشند و درتاریخ ، یکی از هفت تن اهل حق سید ابوالوفایی ذکر شده­ باشد ، و مطالعات نویسنده  نیز محدود و سطحی باشد ، چگونه ننویسند آن گنبد و بارگاه از آن سید ابوالوفای اهل حق است؟
به هر حال جهل به دو ابوالوفا به دایره المعارف (متولد شده در سال 1360) سرایت کرد.این کتاب گران نام به بازار عرضه شد و چون نام دایره المعارف فربه تر از دیگر کتاب ها ست ، اکثر مطالعه کنندگان نیز، تا صفحه­ ی اختصاصی ابوالوفایی دایره المعارف را مطالعه می­­­­ کنند، شخص دفن شده در روستای ابوالوفا را ، سید ابوالوفای اهل حق می پندارند.
این قضیه خود دلیلی واضح است بر این که گاه  غفلت و عمد  نویسنده  در نوشتن یک مقاله برای خوانندگان نتیجه ای واحد دارد و بر اثر این غفلت و تشابه نام (سیدهای ابوالوفا ) ، قبر نواده امام سجاد(ع) به قبر تاج العارفین سید ابوالوفای اهل حق تغییر داده شد.این تغییر صدرصد با ذهنیت وفایی ها که شخص دفن شده را نواده امام سجاد(ع) می دانستند در تضاد بود .
میان ماه من تا ماه گردون                       تفاوت از زمین تا آسمان است
این در حالی اتفاق افتاده است که تاریخ از قرن هفتم ،با صدایی رسا اعلام کرده است یا ایهاالناس سید ابوالوفای اهل حق در کنار باباطاهر همدانی در همدان دفن شده است. شگفت انگیز این است اکنون نیز خیلی­ ها متون کهن و معتبر را نمی­ بینند و فقط دنیا را در چشمان دایره المعارف می بینند!!!
 دلیل دیگر برخی ها  به اهل حق بودن این بود که  چون در قدیم الایام برخی از بزرگان ابوالوفا سبیل داشته اند و سبیل از نشانه ها­ی اهل حق بودن است پس ابوالوفا همان ابوالوفای اهل حق و مردم آن نیز  اهل حق بوده اند!  
یا این که  نوشته اند  در گذشته برخی ها زیارت امام زاده ابوالوفا که رفته اند، چگونگی زیارتشان، برادر زیارت اهل حق ها بوده است ؛ پس سید ابوالوفا نیز همان سید ابوالوفای اهل حق است.[1]
نقد این نظریه:
این که اهل حق را اهل حق گفته اند به خاطر سبیل داشتن نیست. سبیل + اعتقادت اهل حق مثل سر سپردن و در جمعخانه رفتن و... مساویست با اهل حق شدن.
کاش صاحبان این نظریه بگویند در قدیم الایام کدام روستا وجود داشته است که برخی از بزرگان آن بی سبیل بوده باشند؟!!
 کیست در طرهان و حومه این ادعا را دشته باشد که وفایی ها دارای جمع خانه بوده اند؟!! اگر این وفایی ها اهل حق بوده اند چرا جمعخانه ای نداشته اند؟!
 اهالی روستایی ابوالوفا  قرن ها در مجاور اهل حق ها بوده اند .غرب کشور پایگاه اهل حق است آیا می توان گفت هیچ گونه اثری از همدیگر نپذیرفته اند؟!! فردوسی:
به عنبـر فـروشـان اگـر بـگـذری ***** شـود  جـامه ي  تو هـمه عنـبری
وگـر بگـذری سـوی انـگِشت‌گـر ***** از او جُـز سیـاهی نیابـی دگـر.
آیا اگر جوان ایرانی از طریق سیمای جمهوری اسلامی ایران به بازی فوتبال آلمان نگاهی کرد  و چگونگی اصلاح سر جوانان غربی را دید و فردایش رفت آرایشگاه و سرش را مثل آلمانی ها اصلاح کرد باید گفت این جوان از نظر اعتقادی نیز آلمانی شده است؟!!!  
یادش به خیر ایام جنگ و سالهای متصل به آن ریشداران زیادی در جامعه دیده می­ شدند  حتی برخی از فاقدان ریش در آرزوی ریشی می ­سوختند و بدون ریش تقریبا فقط خانم ها بودند اما اکنون چه بسیارند ریشدارانی که بی ریش شده اند .
آنان که به آداب و احکام اهل حق آشنایی دارند می دانند ، اهل حق دلداده رهبران خویش هستند نه مراجع تقلید .آنان از سام و آقانظام و...سخن می گویند و برای آنان هدیه ها می برند . رجوع به مراجع تقلید در مرام آنها وجود ندارد .
و حال آن که شجره وفایی ها (قریب به 150 سال قبل)به مهر علمای نجف چون آیت الله محمد کاظم آخوند خراسانی و طه نجف مزین شده است.این یعنی وفایی ها بیش از یک قرن قبل نیز دلداده مراجع رسمی شیعه بوده اند نه سام ها و آقا نظام ها.
گویند از کسی پرسیدند چه دینی داری؟ گفت کمونیسم هستم.پرسیدند اگر بر اثر تصادفی و یا هر حادثه ای جانت به خطر بیفتد به چه کسی پناه می بری دلداده چه کسی خواهی شد؟ گفت خداوند متعال!!
حال این چه اهل حقی است نه جمع خانه دارد و نه سرسپردن و نه احدی خود و اجداد خود را اهل حق دانسته است؟!
آنان قریب به یک قرن ونیم قبل به نجف اشرف و دیگر حرم معصومین(علیهم السلام) رفته اند  و به وجود ومهر علما افتخار کرده اند و علمایی درجه یک چون آیت الله آخوند خراسانی و آیت الله شیخ محمد طاها نجف شجره آنها را امضا کرده است . با نماز بوده اند  و هرگز نیازی نشده اند؟!!
دلیل سومی که بتوان برای طرفداران اهل حق بودن سیدابوالوفای کوهدشت ذکر کرد این است که در پاورقی ص 35 کتاب خاندانهای حقیقت آمده است :
«گنبد ابوالوفا درسی کیلومتری شمال غربی کوهدشت شامل مزارات بزرگانی از اهل حق است .مورد احترام عامه اهل حق می­باشد .بعید نیست که این محل زاویه آن حضرت بوده باشد ، که از نزدیکان و مقربین ایشان  در آنجا آرمیده اند.ونیز ساکنان کردستان مزاری درده شیخان را منسوب به آن حضرت زیارت می کنند.»
 نقد این نظریه:
نکته اول این که در آن گنبد فقط یک نفر مدفون است و تعبیر به مزارات صدرصد اشتباه است.این اشتباه بزرگ گویای این است که نویسنده اطلاعات بسیار ضعیفی از گنبد ابوالوفا داشته است.
.نکته دوم این که نوشته اند بعید نیست که این محل زاویه آن حضرت بوده باشد که از نزدیکان ومقربین ایشان در آن آرمیده اند دلیل بر آن است که نویسنده فقط از روی حدس به اظهار نظر پرداخته است.با بعید نیست که چیزی ثابت نخواهد شد!
. نکته سوم نوشته اند در ده شیخان نیز مزاری مربوط به ابوالوفا وجود دارد و نامی از همدان نبرده است در حالی که سیدابوالوفای اهل حق در همدان دفن است . واین ضعفی دیگر است
. نکته چهارم : نوشته اند گنبد ابوالوفا مورد احترام عامه اهل حق است.ای بسا همین مورد احترام بودن اهل باعث شده باشد که شخص مدفون درآن گنبد را ابوالوفای اهل حق بدانند و حال آن که چرا نباید مورد احترام اهل قرار گیرد ؟!
در همه کتابهای اهل حق یکی از سران آنان سیدابوالوفا بوده است آنان گمان کرده اند این همان ابوالوفای آنهاست ، غافل از آن که در شجره سادات وفایی سید ابوالوفایی وجود دارد که از نوادگان امام سجاد (ع) است. علاوه بر این مگر اهل حق به شاهزاده محمد بی احترامی کرده اند؟!!
نکته پنجم اهل بیت بهتر از دیگران می دانند در خانه چه گذشته است.احدی از وفایی این عقیده را نداشته است که شخص مدفون در گنبد ابوالوفا ، سید ابوالوفای اهل حق است.همه  گفته اند و می گویند در این بارگاه ، از اولاد امام سجاد(ع) مدفون است.
از سویی شجره ای که برای سادات وفایی اهل حق در کتاب خاندانهای حقیقت در ص66 ذکر شده است با شجره سادات وفایی کوهدشت که به امام سجاد(ع)ختم شده است و مورد تایید بیش از26نفر از علمای نجف اشرف و پژوهشکده انساب قم قرار گرفته است صدرصد ناسازگار است . 
بنابراین گرچه نام کتاب دایره المعارف تشیع می درخشد ولی این مطلب از آن مردود است؛ زیرا صرف ادعاست و هیچ گونه سند یا حتی نصف سندی هم وجود ندارد.
علاوه براین اگر کسی نوشته کتاب دایره المعارف را مساوی با وحی منزل بداند و اعتبار آن را خدشه ناپذیر بداند ، این را هم باید بپذیرد که سیدابوالوفای اهل­ حق اواخر قرن هفتم و ابتدای قرن هشتم را درک کرده است ، و عصری  که سیدابوالوفای کوهدشت (از نوادگان امام سجاد(ع) است) در آن می زیسته است با قرن هفت و هشت فاصله ی زیادی داشته است.و نیز باید بپذیرد ابوالوفای اهل حق از ذریه امام کاظم(ع) بوده است و منتسبین به او سید خواهند بود.
     متواتر بودن دفن ابوالوفای اهل حق در همدان
 طبق مدارک متعدد و معتبر و کهن، سید ابوالوفایی که در 25کیلومتری کوهدشت دفن است ابوالوفای اهل حق نمی باشد و او در همدان دفن است.برخی از این اسناد چون نامه سرانجام مربوط به قرن هفتم است.[2] که در ذیل به برخی از آنها اشاره خواهد شد:
1 _ زبده الاولیا سید ابوالوفافرزند سید احمد شهرزوری از اعاظم وبزرگان اهل حق بنا به یاداشت قرندی درسال 663هجری درشهرزور متولدشده پدرش که ازعلمای آن روزگاربوده به پرورش فرزندش همت گذاشت وبعداز این که درفرزندش حالات عالیه ومتعالیه دید درطریقه طریقت مرید پسر خودگردید...درنامه سرانجام آمده است سیدابوالوفاازهفتوانه وازفرزندان سلطان اسحاق به شمارمیرود ودرقرن هشتم ه.ق می زیست به دستور سلطان اسحاق به همدان رفت ومردم آن سامان را ارشاد کردودرهمان جا وفات یافت [3]
2_ عبیدالله ایوبیان می نویسد:
«ابوالوفادرجوارمزار باباطاهرهمدانی به خاک سپرده شده است و دراویش به زیارتش می رفتند و این بیت برسرمزارش نقش بسته بود.
    این کرد پریچهره ندانم که چه کردست ......کزجمله خوبان جهان گوی ببردست[4]
سیدابوالوفا به دستور سلطان اسحاق به همدان رفت وتا آخرعمردرآنجا ماند و در همان جا وفات یافت ودرکنارقبر باباطاهرهمدانی به خاک سپرده شد[5].
3_ نویسنده کتاب خاندان های حقیقت نوشته اند «دانشمند ارجمند و کردشناس گرامی استاد عبیدالله ایوبیان مهابادی قبل از تغییر ساختمان آرامگاه باباطاهربه زیارت مرقد ابوالوفا نائل و شعر مزبور را بر سنگ مزار آن حضرت روئیت و استنساخ نموده که عینا برایم نقل نمودند.[6]
4_ در کتاب «قیام و نهضت علویان زاگرس، ج1، ص70.» محل دفن سید ابوالوفای اهل حق را همدان کنار قبر باباطاهر همدانی ذکر کرده است.
5_ سيد ابوالوفا فرزند سيد احمد شهرزوري درسال 663 در شهرزور متولد شده است و در جواني به دعوت بابا اسحاق يا سلطان سحاك به روستاي شيخان رفته، از سوي او به جانشيني برگزيده شده است و به دستور وي به همدان رفته است. سيد ابوالوفا پس از مرگ در جوار مزار باباطاهر و فاطمه لره دفن شده بود كه در روزگار ما، در بازسازي مزار، قبر او تخريب شد.[7]
6_ دکتر صفی زاده نوشته اند: در نامه‌ی سرانجام مرقوم است که شاه خوشین لرستانی[8] (406-467) در همدان با یاران و سواران خود به دیدن باباطاهر آمده، و اعاظم همدان به استقبال او می‌شتابند و خود را برای پذیرایی آماده نشان می‌دهند. شاه خوشین لگام اسبش را رها می‌کند و اسب او را  را به خانقاه باباطاهر می‌برد، فاطمه لره نیز که ترک دنیا کرده بود در خانقاه بابا به سر می‌برد. در این هنگام باباطاهر روی سخن به شاه خوشین کرد و چنین گفت:   

  هر کس شاهش توئی حالش همینه
سرینش خشت و بالینش زمینه
جرمم اینست که تُنِه دوست دارم
هر کس دوستش توئی حالش چنینه

...قبر باباطاهر در همدان است و طوافگاه اهل دل است و قدیمترین ذکری که از آن شده در نزهة القلوب حمداللّه مستوفی است. برابر دائرة المعارف اسلامی، فاطمه لره و سید ابوالوفاء کُرد و تقی کوثری نیز در کنار بابا طاهر به خاک سپرده شده‌اند.[9]
7_ اواخر دوره قاجار زبیده خانم نوه دختری فتحعلی شده بنای جدیدی بر مزار بابا طاهرهمدانی  می سازد اما در سال 1344 انجمن آثار ملی تصمیم می گیرد بنای جدید را به جای بنای قدیمی تر احداث کند و ساخت این بنا به مهندس محسن فروغی واگذار می شود این بنا در بوستانی به نام میدان باباطاهر در غرب شهر همدان قرار دارد ودر تاریخ 21/2/1376 به شماره 1780 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است . آرامگاه باباطاهر در میان گورستان قدیمی شهر قرا ر گرفته بود که پس از ساختن این بنا و طراحی بوستان جدید گورستان مذکور از بین رفت . در این گورستان بزرگان ، شاعران ، و عرفای نامی مدفون بودند کهاز جمله به« ابو الوفای کرد » می توان  اشاره کرد که سنگ مزار ارزشمند او هم اکنون در موزه ایران باستان نگهداری می شود .[10]
8_ محمدباقر باقری نوشته ­اند:
«سيد ابوالوفا فرزند سيد احمد شهرزوري درسال 663 در شهرزور متولد شده است و در جواني به دعوت بابا اسحاق يا سلطان سحاك به روستاي شيخان رفته، از سوي او به جانشيني برگزيده شده است و به دستور وي به همدان رفته است. سيد ابوالوفا پس از مرگ در جوار مزار باباطاهر و فاطمه لره دفن شده بود كه در روزگار ما، در بازسازي مزار، قبر او تخريب شد.[11] »
_ 9 سیدابوالوفا به دستور سلطان اسحاق به همدان رفت وتا آخرعمردرآنجا ماندودرهمان جا وفات یافت ودرکنارقبر باباطاهرهمدانی به خاک سپرده شد[12]
گفتنی است پیروان اهل حق باباطاهر را از بزرگان واعاظم خود می دانند و او را از جمله یاران هم عقیده و و همراز شاه خوشین معرفی می کنند .[2]
10_ در شجره بسیار معتبر و حتی فربه تر از سند و اعتبار ، سید ابوالوفا ابن سید محمد و سید محمد ابن زید بن امام سجاد(ع) ذکر شده است .شجره ای که به مهر بیش از 26 نفر از علما و متخصصین علم انساب رسیده است و به یقین او مربوط به قرن ششم نیست که ابوالوفای اهل حق در آن می زیسته است.این دو ابوالوفا قرنها با هم فاصله زمانی داشته اند.وقتی ابوالوفای اهل حق در همدان دفن شده است و وقتی تاریخ از نحوه زیارت و نوشته ی روسنگ او نیز پرده برداشته است و سنگ قبر او نیز در موزه همدان موجود است و حتی آداب خاص زائرین او  نیز ذکر شده است نمی توان گفت   سید ابوالوفای اهل حق در کوهدشت دفن شده است.
11 _ سید ابوالوفای که در کوهدشت دفن است فرزند سید محمد بن زید بن زین العابدین(ع) است.و سیدابوالوفای اهل حق ، قرنها با هم فاصله داشته ­اند.از اینرو درکتاب خاندانهای حقیقت آمده است آنچه مشهور ومکتوب است ابوالوفا از سوی حضرت سلطان اسحاق مامور در همدان بوده است ...و درکنار مقبره بابا طاهر همدانی به خاک سپرده شده است .[13]
_ 12 از قدیم الایام در دیدگاه مردم منطقه شخص مدفون در روستای ابوالوفا ، سیدمحمد ابوالوفا از نوادگان امام سجاد (ع)محسوب می شده است واکنون نیز توده مردم به او عشق می ورزند. خردورزانه هم نیست به بهانه این که در برخی از کتابها از اهل حق بودن او گفته شده است از این همه مدارک چشم پوشی کرد و باعث تزلزل در باورهای مردم شد.
سید بودن سید ابوالوفای اهل حق:
برخی ها  در مورد سادات فرقه اهل حق، نوشته ­اند :« آنها نه سيد نسبي هستند و نه حسبي به اين معني كه سادات آنها سيّد واقعي و هاشمي نيستند، بلكه هر يك از بزرگ خاندان كه رهبري آنها را به عهده دارند، سيد هم محسوب مي شوند. امّا عده اي از اهل حق خودشان بعضي از بزرگان و رهبران خود را سادات حسبي و نسبي مي دانند. خصوصاً در مورد سه خاندان 1- شاه ابراهيمي و 2- خاندان آتش بيگي و 3- خاندان خاموشي.[14]
به یقین هر گز نمی­توان گفت  همه خاندان اهل­ حق، سید نیستند ؛ زیرا آیت الله مرعشی نجفی«ره» شجره سادات مشعشعی را امضا کرده است، وبنده آن شجره را مطالعه کرده­ام.
از طرفی سید ابوالوفای اهل حق برادر سلطان اسحاق است[15]  و نسب آنها به  امام موسی کاظم(ع)  یا امام صادق(ع) ذکر شده است.[16]در کتاب خاندانهای حقیقت نیز آمده است «بر اساس اسناد و اخبار و تواتر و روایات متقن و معتبر سلسله مسندنشینان این خاندان به سید محمد ابوالوفا ثانی از هفتوانه باز می گردد و از طریق سیدمحمد مظفر به حضرت امام جعفر صادق(ع)اتصال می یابند که در نمودار شجره خاندان به توضیح آن پرداخته شده است .شجره آنان مستقل از سادات برزنجه است.[17]
و نیز نوشته ­اند: «این شجره به مهر عده ای از بزرگان سادات برزنجه رسیده است و عده ای از اهل ثقه و علما آنرا مهر کرده اند از جمله حضرت کاکه احمد شیخ فرزند حضرت شیخ معروف نودهی[18]  که در ذیل شجره احفاد ابوالوفا تاج العارفین مرقوم فرموده اند : هذه شجر صحیح استفاض منذ ایام عدید کانوا بیت مجد و اهل بیت فی شهر زور اکثر من سبعمائه سنین ، کانوا مشهورین معتقدا فیهم ، واهل نفوس ، ومن طعن فیهم فلیس طعنهم  الا الزور _اناالفقیر الحقیر مطلع علی ما حرز ؛السید احمد النودهی»[19]
حال که سید ابوالوفای اهل حق در همدان دفن است شخصیت مدفون در روستای ابوالوفای کوهدشت چه نام دارد؟  پاسخ به این پرسش نیز در قالب نکات ذیل تقدیم خواهد شد:
1_ طبق آخرین آمار اعلام شده تا سال جاری، تعداد 10هزار و 500 امامزاده در ایران به ثبت رسیده است. فقط  حدود دوهزار امامزاده دارای سند یا شجره نامه اند.
استاد رجایی خراسانی[20] فرموده ­اند: « متأسفانه قریب به نوددرصد امامزادگان، در عین آن که مورد تأیید و احترام می باشند، به علل گوناگون فاقد شجره نامه اند و تهیه شجرنامه برای آنها غیرممکن می باشد... در اردهال کاشان و دیگر امامزاده هایی که قدمت تاریخی دارند و سالیان سال، مرکزی برای برگزاری مراسم دینی و توسلات معنوی مردم بوده اند، مورد تأیید هستند، هر چند شجره نامه معتبری نداشته باشند.[21]
علاوه بر این هزاران عالم و عارف و طلبه در قمند و از طرفی دهها امام زاده و بی بی خدیجه ، بی بی خاتون ، سید جمال الدین و...وجود دارد وچون این اماکن زیارتی  منتسب به اهل بیت(علیهم­السلام)هستند مورد زیارتند و احدی به فکر ممانعت مردم از زیارت و یا تخریب و هدم آنها به بهانه نداشتن سند معتبر نیست.
حجت الاسلام علي محمدي، نماينده ولي فقيه و رئيس سازمان اوقاف و امور خيريه در نشست خبري کنگره بين المللي امامزادگان فرمودند:« به دليل زندگي پنهاني بسياري از امام
زادگان، زندگي نامه دقيقي از آنها را در اختيار نداريم و بسياري از بقعه هاي آنها بعد از مرگشان پنهان مانده اند.حتی پرداختن به تعداد امام زادگان موجود در سراسر کشور را آب در آسياب دشمن ريختن توصيف کرد و فرمودند: رسانه هاي بيگانه از اينکه هر روز علاقه مردم نسبت به امام زاده ها بيشتر مي شود هراس دارند و به همين خاطر در پي ايجاد شبهه در اصل وجودي اين امام زاده ها هستند.وي ادامه داد: اين افتخار بزرگ ملت ايران است که از زمان طولاني نسبت به ائمه ارادت داشتند و اين امر را در عمل نيز به اثبات رسانده اند. حجت الاسلام و المسلمين محمدي امام زادگان را الگويي براي جوانان کشور دانست و اذعان داشت: جامعه و افراد جامعه با تجليل از امامزادگان تقوا را در زندگي پيشه مي‌کنند و مي‌دانند که امامزادگان خود الگويي براي جامعه هستند.»
2_ از قدیم الایام شخص مدفون در 25کیلومتری کوهدشت ، سید محمد ابوالوفا ازنوادگان امام سجاد(ع) شناخته شده است و با این دیدگاه نیز مردم کوهدشت و حومه به زیارتش می­روند .از طرفی درسلسله  شجره ­ی سادات وفایی که مورد تایید علمایی بزرگ چون آیت الله محمدکاظم خراسانی و آیت الله طاها نجف که متخصص علم انساب بوده است رسیده است ، شخصی به نام سید ابوالوفا فرزند سید محمد بن زید بن زین العابدین(ع) وجود دارد .توده مردم وهمه­ ی وفایی تباران شخصیت دفن شده در آن آستان را همین سید ابوالوفا که از نوادگان آقا امام سجاد(ع) است می­دانند.
در پایگاه اطلاع رسانی امام زادگان آمده است:« این امامزاده داری قدرت فوق العاده بوده و شفاء بخشی او زبانزد خاص و عام بوده و دیگر امکانات و جاذبه های تفریحی و سیاحتی و زیارتی که در این روستا وجود دارد باعث شده که هموطنان استقبال پرشوری داشته باشند. البته این امامزاده بزرگوار باعث خیر و برکت در این روستا شده که به عقیده خیلی ها اگر این امامزاده نبود این روستا خرابه ای بیش نبود مردم این روستا مردمی خون گرم و مهمان نواز بوده و مردم این روستا ساده زیستی را به هر چیز دیگر ترجیح می دهند.»
ای بسا گفته شود سید ابوالوفای کوهدشت از نوادگان امام سجاد(ع)است و امام  زاده نیست؟
جوابش این است بیش از ده هزار مکان زیارتی در ایران اسلامی مورد زیارت واقع می شوند و به یقین جز تعدادی انگشت شمار ،الباقی از نوادگان هستند به همان دلیل که آن همه حرم زیارت می شوند، زیارت کردن  سیدابوالوفای کوهدشت با این توضیحاتی که داده شد دارای اجر و ثواب است.قم شهر علم واجتهاد نیز سرشار از این حرم های زیارتی است و همگان دلدادگان این حرم­ها و منسوبین به اهل بیت هستند.
علاوه بر این از سه مکان(مدینه، شام و قاهره) به عنوان محل دفن حضرت زینب(س)نام برده شده است و یقین به هیچ کدامشان نیست ولی به صرف منسوب بودن و گمان به این که قبر حضرت زینب (س) است همهگان به زیارت می روند.درباره محلّ دفن سر مبارک امام حسین (ع) به خصوص و سرهاى دیگر شهداى کربلا به صورت عموم، در کتاب‏هاى تاریخى شیعه و اهل­ سنّت و نیز منابع روایى شیعه اختلاف فراوانى مشاهده مى‏شود . بنابراین  خانه ها و زیارتگاه ها هر چند منسوب به ذریه اهل­بیت باشند، جای ذکر و توجه به خدا و انسان سازی و پیوند با شهیدان و اهل بیت است.به یقین  محل دفن اهل­بیت(س) هر کجا که باشد یاد و خاطره شان زنده است و در سینه های مردم عاشق جای دارند
[2] بزرگان‌ یارسان‌، اصول‌ و حقایق‌ اعتقادی‌ خود را در آثاری‌ منظوم‌ گردآورده‌اند كه‌ غالباً در حكم‌ كتب‌ مقدس‌ و محل‌ رجوع‌ قوم‌ است‌. از بین‌ این‌ آثار پرشمار، «دفاتر»ها و «دوره‌»های‌ كردی‌ (گورانی‌) مورد استناد همۀ پیروان‌ این‌ مذهب‌ است‌، ولی‌ آثار تركی‌ («كلام‌»ها یا «كلامات‌») و آثار لری‌ مخصوص‌ به‌ پیروان‌ از اهل‌ همان‌ زبانهاست‌. از مهم‌ترین‌ متون‌ مقدس‌ اهل‌ حق‌ كلام‌ خزانه‌ یا سرانجام‌ است‌ (صفی‌زاده‌، مقدمه‌، 20؛ القاصی‌، 33ـ 35؛ نیك‌نژاد، كلامات‌)
[3] دکترصدیق صفی زاده ،نامه سرانجام ص 184 ،چاپخانه حیدری ،انتشارات هیرمند ،چاپ اول 1375.
[4] پاورقی پیران ومشاهیر ص157
[5] کتاب پیرا ن ومشاهیر اهل حق ص156
[6] خاندانهای حقیقت ص 35.(پاورقی)
[7] ترانه‌هاي باباطاهر، محمد باقر باقري، تهران، تكدرخت، 1386.
[8] شاه خوشين كسي است كه در 32 سالگي خود را مظهر الوهيت خوانده است.
[9] مشاهیر اهل حق، صدیق صفی زاده «بوره که‌ئی»، کتابخانه‌ی طهری، چاپ اوّل 1360، ص 36 و 37]
[10] پایتخت تاریخ وتمدن ایران  ویژه نامه گردشگری استان همدان1 برگرفته از ویژه نامه 6و7 روزنامه همشهری5893 پنجشنبه 5بهمن 1391 و جمعه 27 بهمن 91.نویسنده حسین زندی
[11] منبع: ترانه‌هاي باباطاهر، محمد باقر باقري، تهران، تكدرخت، 1386
[12] پیرا ن ومشاهیر اهل حق 157
[13] خاندانهای حقیقت ص 35
[14]سلطاني، محمدعلي، خاندانهاي حقيقت در كرمانشاه، تهران، سها، چاپ دوم، 1381ه‍ ش، ص18.
[15] سلطان اسحاق از طایفه اکراد است که نسبش به امام موسی کاظم (ع) می رسد و در قریه برزنجه در شهرستنان سلیمانیه عراق به دنیا آمده است. منبع برهان الحق نورعلی الهی
[16] دایره المعارف تشیع ، ج سوم ، ص311 ، نشر شهید سعید محبی.
[17] خاندانهای حقیقت ص 34.
[18] نودهی دارای بیش از چهل اثر در فقه و اصول ،تصوف و شعر است.محمد امین زکی، تاریخ السلیمانیة، ج۱، ص۲۱۹ـ۲۲۲، ترجمه جمیل احمد روزبیانی، بغداد ۱۳۷۰/۱۹۵۱. عبدالکریم مدرس، دانشمندان کرد در خدمت علم و دین، ج۱، ص۴۳۴ـ۴۴۱، ترجمه احمد حواری نسب، تهران ۱۳۶۹ ش.
[19] خاندانهای حقیقت ص65(پاورقی)
[20] شاگرد برجسته آیت الله مرعشی نجفی«ره» و موسس پژوهشکده انساب قم است.
[21]  پدیدآورنده: گفت وگو: رمضان علی عزیزی با حجةالاسلام والمسلمین سیدمهدی رجایی، مسئول پژوهشکده انساب سادات . افق حوزه: ۱۳ آبان ۱۳۸۸ – شماره۲۴۶
[1] آثار تار باستانی وتاریخی لرستان ج1 ص374(اقتباس)  [2] دانشنامه نام آوران یارسان ،صدیق صفی زاده ، صص 66-75
 
 
 

آغاز امامت آخرین حجت الهی مبارک باد.

ره آورد انتظار

از واژه انتظار دو نوع برداشت شده است: برداشت صحیح که تحرّک آفرین و امیدبخش است و برداشت ویرانگر است که داراى مصادیقى هم مى باشد که در ذیل به آنها اشاره مى شود:
میرفطروس مى گوید:
«انتظار مذهب احتراز است، مذهبى است که منتظر را به گوشه گیرى مى کشاند و مانع تلاش مى شود، مذهبى است که نمى تواند کارى صورت دهد، پس دهن کجى مى کند و کنار مى کشد».( )
و همین برداشت از انتظار است که درباره ى انتظار مى نویسند:
«… انتظار توده هاى رنجدیده را در یک عالم رؤیایى فرو مى برد و از آنچه در اطراف آنها مى گذرد غافل مى سازد، و آنها را به فرار از تعهدهاى اجتماعى تشویق مى کند. و به عبارت دیگر از نظر فردى عاملى است براى رکود و توقّف و از نظر اجتماعى وسیله اى است براى خاموش ساختن جنبش هاى ضدّ استعمارى».( )
حضرت امام خمینى(ره) به برداشت هاى ویرانگر دیگرى اشاره مى کند و مى فرماید:
«بعضى ها انتظار فرج را به این مى دانند که در مسجد، در حسینیه، در منزل بنشیند و دعا کنند و فرج امام زمان(عج) را از خدا بخواهند… یک دسته ى دیگرى بودند که انتظار فرج را مى گفتند: این است که ما کار نداشته باشیم به این که در جهان چه مى گذرد، بر ملّت ها چه مى گذرد، بر ملت ما چه مى گذرد. به این چیزها ما کارى نداشته باشیم، ما تکلیف هاى خودمان را عمل مى کنیم. براى جلوگیرى از این امور هم خود حضرت بیایند انشاء الله درست مى کنند.دیگر ما تکلیفى نداریم… یک دسته اى مى گفتند: که خوب! باید عالم پر از معصیت بشود تا حضرت بیاید. ما باید نهى از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هرکارى مى خواهند بکنند، گناهان زیاد بشود که فرج نزدیک بشود».
طرفداران این نظریه مى گویند حضرت مهدى(عج) در آینده ظهور مى کند ولى فعلاً کارى از ما ساخته نیست و باید در انتظار ظهور او بود و اصولاً امامت و رهبرى امام عادل در جهان وقتى تحقّق پیدا مى کند که جهان پر از ظلم باشد و رهبرى امام جائر مقدمه ظهور امام عادل است.
یک دسته اى ازاین بالاتر بودند و مى گفتند: باید دامن زد به گناهان. دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت تشریف بیاروند».( )
و از جمله ى برداشتهاى قابل نقد از انتظار نظرى است که مى گوید:
«انتظار مذهب اعتراض است، منتظر معترض به وضع موجود و خواستار وضع مطلوب است. مذهب انتظار مذهبى است که حرف دارد و مى تواند کارى انجام دهد. این منتظر به آنچه هست دل نمى بندد و به آنچه که باید باشد مى اندیشد. او مهاجم به ظلم است و این اعتراض ریشه در یک مبارزه و «نه ى تاریخى دارد» «نه» اى که از سقیفه و از زبان على(علیه السلام) شنیده شد».( )
در برابر این نظریه هم دو پرسش مطرح است. اول اینکه دامنه ى این اعتراض تا کجاست؟ تا رفاه، تا عدالت، تا عرفان، تا آزادى تا شکوفایى و تکامل و یا… و دوم این که پى آمد این اعتراض چیست؟ چه بارى بر دوش منتظر مى گذارد و این نفى با چه اثباتى همراه مى شود؟
در مورد پرسش اوّل باید بگوییم که آرمان هاى دینى از تکامل و شکوفایى استعداد آدمى، بالاتر است، چون زمانى که انسان به تکامل هم برسد، باز مسأله این است که مى خواهد در چه جهتى مصرف شود؟ رشد یا خُسر؟
در مورد پرسش دوّم هم باید گفت منتظر مهدى آماده است و براى سلطان و تسلّط مهدى(عج) زمینه سازى مى کند چنانچه در حدیث آمده است:
«و یوطئون للمهدى سلطانه».( )

سؤال: آیا انتظار مایه ى رکود انسان نمى گردد و مى تواند در تکامل روحى و فکرى و تربیتى انسان نقش آفرین باشد؟

جواب: ابتدا باید روشن شود که آیا انتظار مایه ى رکود است؟ و سپس نقش انتظار در تکامل روحى، فکرى و تربیتى انسان بیان خواهد شد. قبل از همه، نکاتى قابل ذکر است:
۱ – انتظار از نظر ریشه ى لغوى به معناى درنگ در امور، نگهبانى، چشم به راه بودن و امیدداشتن به آینده، تعبیر شده است.( ) از این واژه دو نوع برداشت شده است.
الف) مى گویند انتظار به معنى تعطیلى تکلیف و صرف چشم به راه بودن نیست بلکه روح انتظار آراسته شدن به اخلاق اسلامى و سازش نکردن با ظالمان و زمینه سازى براى حکومت عدل جهانى حضرت است.
ب) این برداشت برداشتى است ضد انتظار، یعنى شخص منتظر تکلیفى جز گوشه گیرى و دست روى دست گذاشتن ندارد، و مى گویند انتظار مذهبى است که نمى تواند کارى را انجام دهد و به دهن کجى و کناره گیرى روى مى آورد.( )
۲ – با مراجعه به قرآن کریم و روایات معصومین علیهم السلام روشن مى شود که معناى صحیح و دقیق انتظار، همان بیان نخست است و برداشت دوم که از سازش با ظالمان و بى تکلیفى سخن مى گوید، بیانى ضد انتظار و تحریف شده مى باشد و با صراحت قرآن کریم و روایات باب انتظار، ناسازگار مى باشد، اینک نمونه ى از آیات و روایات ذکرمى گردد:
الف) خداوند در قرآن مجید مى فرماید:
«گروهى ازشما باید همیشه آماده باشند و مردم را به سوى خوبى ها دعوت نمایند و به کارهاى نیک وادار کنند و از اعمال زشت بازدارنده چنین افرادى سعادتمند مى گردند».( )
یا اینکه: این دو وظیفه ى بزرگ (امر به معروف و نهى از منکر) را از امتیازات و افتخارات مسلمانان محسوب کرده و مى فرماید:
«شما بهترین جمعیت و ملت جهان هستید چون امر به معروف و نهى از منکر مى کنید».( )
بدون تردید امر به معروف و نهى از منکر با انتظارى مى سازد که تکلیف ساز باشد نه با معنایى که تکلیف سوز است.
ب) روایاتى در باب انتظار بیان شده که تصویر روشنى را از انتظار به نمایش مى گذارند که به هیچ وجه با برداشت ضد انتظار تناسبى ندارند; زیرا در این روایات «انتظار» را با واژه هایى، بهترین عمل( )، بزرگترین عبادت( ) و آمادگى نظامى( ) قرین ساخته اند و هر عقل سالمى مى پذیرد که واژه هاى عبادت و عمل و آمادگى نظامى، با انتظارى که معنایش گوشه گیرى و رکود است تناسبى ندارد.
امامى که مهمترین لقبش «قائم» است و منتظران با شنیدن این لقب، قیام مى کنند، و با این کار آمادگى خود را به نمایش مى گذراند، چگونه مى توان چشم به راهى منتظرانش را به رکود تفسیر کرد و عاشقانش را به عزلت و ایستایى متهم کرد. مرحوم طالقانى در این باره مى فرماید:
«قیام در هنگام شنیدن لقب قائم(عج)، شاید براى احترام نباشد و الا براى خدا و رسول و اولیاى مکرّم دیگر، باید به احترام قیام کرد، بلکه دستور آمادگى و فراهم کردن مقدمات نهضت جهانى و در صف ایستادن براى پشتیبانى این حقیقت است».( )
بنابراین آنان که انتظار را، کناره گیرى، گوشه گیرى و مذهب احتراز معرفى کرده اند یا آن که انتظار را مذهب اعتراض معرفى کرده اند به خطا رفته اند، در برابر این گفتار دو پرسش مطرح مى شود. اول این که، دامنه ى اعتراض تا کجاست؟ تا رفاه، تا عدالت، تا عرفان، تا آزادى، تا شکوفایى و تکامل و یا.. دوم این که این نفى با چه اثباتى همراه مى شود؟
در مورد پرسش اول باید بگوییم که آرمان دینى، از تکامل و شکوفایى استعداد آدمى بالاتر است; چون زمانى که انسان به تکامل هم برسد، باز مسأله این است که مى خواهد در چه جهتى مصرف شود؟ رشد یا خُسر؟( )
در مورد پرسش دوم هم باید گفت منتظر مهدى(عج) آماده است و براى تسلط مهدى(عج) زمینه سازى مى کند زیرا در حدیث بیان شده است: «و یوطئون للمهدى سلطانه».( )
علاوه بر این، دوران دولت مهدى(عج)، به تعبیر قرآن کریم، دوران عباد صالح است یعنى صالحان وارث زمین مى شوند.( ) آیا انتظار این دوران، بدون گرایش به صلاح و زمینه سازى براى شایستگى درست است، یا انتظارى است کاذب؟ مگرنه این است که ما به انتظار وعده ى «زمین را بندگان صالح به ارث مى برند» نشسته ایم؟
اگر منتظر این معنا هستیم و انتظارى راستین داریم، باید نخست در زمره ى عباد صالح درآییم، آن گاه طالب نویدى که به آنان داده اند باشیم; و در زمره ى عباد صالح درآمدن، نیازمند حرکت در مسیر است. بنابراین انتظار به هیچ وجه با رکود سر سازش ندارد.
غیبت جریانى بسیار عمیق، و انتظار جریانى بسیار سازنده و مهم است. دوره ى غیبت و انتظار از یک جهت، مانند مدتى است که معلم از کلاس خارج مى شود تا بنگرد که شاگردان در غیاب او چه مى کنند؟ و درباره ى تعالیم و تکالیف خود چسان رفتار مى نمایند. انسان منتظر، که شاگرد مکتب پیامبران و حاضر در کلاس دین حق است، باید همواره مراقب خود باشد و در علم و عمل بکوشد، و بداند که معلم از کلاس بیرون رفته است و هر لحظه ممکن است برسد و او را در آن حال که هست ببیند… باید همیشه در حالى باشد که رضاى کامل خاطر معلم را فراهم آورد.
آرى، هنگامى که در مسائل یادشده به ژرفى مى نگریم، و به ماهیت دین و تعلیم ها و تکلیفهاى دین مى اندیشید، و به زندگى و تکلیف با شناخت هاى درست فکر مى کنیم، به این نتیجه مى رسیم، که روزگار انتظار، نه تنها روزگار رهایى و بى تفاوتى و قعود و تحمل و ظلم پذیرى نیست، بلکه دوران انتظار، دوران حساس حضور تکلیفى است، هم در ابعادِ تکالیف فردى، هم در ابعاد و تکالیف اجتماعى، دوران انتظار، دوران تکلیف بزرگ است، و آن تکلیف بزرگ نگهبانى دین خدا است در سطح فرد و در سطح اجتماع.( ) و اگر روزگار انتظار، روزگار فتور بود، و انسان وظایفِ چندانى نداشت، باید تکلیف برداشته مى شد و باید در تعالیم پیشوایان سخن از چنگ زدن به دین و رعایت تقوى و پارسایى و حفظ خط مکتب و رهبرى و امامت گفته نمى شد. با اینکه مى بینیم چنین نیست، بلکه احکام خدا به قوت خود باقى است و حوزه تکلیف محروس و محفوظ است. بر چنگ زدن به دین تأکید شده است.
انتظار چگونه تحریف شد و چرا؟ تحریف انتظار عواملى داشته که به قرار ذیل بیان مى گردد:
الف) یکى از عوامل مهم تحریف «انتظار» مفهوم واقعى انتظار است، زیرا مفهوم واقعى آن مسئولیت ساز، و معناى تحریف شده ى آن مسئولیت سوز است. و از طرفى منتظرین حقیقى، مزاحم طبقه ى حاکم با دستهاى مرموز بوده است; لذا طبیعى است که طبقه ى حاکم با دستهاى مرموز و نامرئى، سازگارى ندارد و کوشیده است تا انتظار معناى واقعى خود را از دست بدهد تا بالتبع «منتظرین» هم چنین گردند».( )
ب) برداشت غلط از روایاتى که از ظهور حضرت مهدى(عج) خبر مى دهد که در این روایات آمده است ظهور امام(علیه السلام) زمانى است که جهان پر از ظلم و جور شود، و از این احادیث نتیجه گرفته اند که وجود ستم و جور پیش از ظهور مهدى(عج) قهرى و طبیعى است، و مقدمه ى فرج و ظهور اوست، بنابراین نمى توان با مقدمه ظهور مبارزه کرد و نباید از امر به معروف و نهى از منکر سخن گفت!
در جواب روایاتى که از جهانى سرشار از ظلم خبر داده است، مى گوئیم:
اولاً: باید توجه داشت که این دسته از روایات، از جهانى پر از ظلم سخن مى گویند نه جهانى پر از ظالم; و تفاوت این دو تعبیر زیاد است; زیرا اگر گفتیم جهان پر از ظلم است چه بسا ظلم هاى جهانى از ظالمانى محدود و قابل شمارش، به وجود آمده باشد همان طور که در عصر حاضر خیلى از ظلم هاى که انجام مى شوند به حاکمانى مشخص چون بوش و شاورن و افرادى وابسته به آنها مربوط مى شود نه همه ى مردم یا همانند شخصى که هواى سالم اتاقى را پر از دود سیگار مى کند. پس همانطور که لازمه ى پر از دود شدن یک اتاق، آن نیست که حتماً چند نفر یا افراد زیادى آنرا آلوده کرده باشند لازمه این احادیث که از جهانى پر از ظلم سخن مى گویند آن نیست که همه ى افراد ظالم شوند و جهان را سرشار از ظلم کنند.
ثانیاً: طبق بیان قران کریم، هنگام ظهور حضرت مهدى(عج) افراد صالح و مستضعفى وجود دارند که آنان به رهبرى امام عصر(عج) وارث حکومت زمین، مى شوند.( )
و اگر فراگیر شدن فساد و ظلم آن باشد که به طور کلى افراد صالح یافت نمى شوند به لحاظ تعارض با این آیات، قابل قبول نیست چون در این فرض چنین روایاتى با صریح آیه شریفه در تعارض است.
۳ – از ظاهر روایات استفاده مى شود، که فراگیر شدن «ظلم» و فساد به معناى گسترش ظلم طبقه ى حاکم است، چون لازمه ظلم و ظالم بودن وجود مظلوم است بنابراین، هنگام ظهور حضرت مهدى(عج)، وقتى است که ظلم طبقه ى حاکم در ابعاد مختلف زندگى مردم شدّت مى یابد و فراگیر مى شود و این معنا هیچ گاه سلب مسئولیت مبارزه با ظلم و جانبدارى عدالت را از افراد «صالح» و مستضعفى که مى خواهند وارث حکومت زمین باشند، نمى کند.( )
رابعاً: دسته اى از روایات که نهى از قیام مسلحانه مى کنند، روایاتى مى باشند که به شعیان سفارش مى کنند دعوت هرکسى را که قیام کرد بدون تفکر نپذیرید بلکه شخص قیام کننده و هدفش را بشناسید و اگر واجد شرائط رهبرى نبود یا در قیام هدف باطلى داشت دعوت او را اجابت نکنید گرچه از خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) باشد.
اما احادیثى که دلالت دارند هر قیامى قبل از قیام جهانى حضرت انجام بگیرد سرانجام با شکست مواجه خواهد شد این دسته از احادیث به اصطلاح اهل حدیث یا مرفوع هستند یعنى بعضى از راویان آن حذف شده و معلوم نیست چه کسى یا کسانى بوده اند و یا در سند آنها شخصى به نام ابوالجارود است که زیدى مذهب بوده است و مؤسس فرقه ى جارودیه مى باشد و در کتب رجال تضعیف شده است و در هر دو صورت چنین روایاتى معتبر نمى باشند.
و دسته دیگرى از روایات که باز چنین مضمونى را دارند داراى ضعف سندى و محتوایى هستند.
نقش انتظار در تکامل روحى
خروج امام لامحالة خارج *** یقوم على اسم الله والبرکات
یمیّز فینا کل حق و باطل *** و یجزى على النعماء والنقمات( )
امامى از آل محمد(صلى الله علیه وآله) به یقین، خروج خواهد کرد. او به تأیید اسم اعظم الهى و برکات نصر آسمانى، به پا مى خیزد. او حق و باطل را از هم جدا مى کند و همه را بر شادخوارى ها، کینه توزى ها کیفر مى دهد.
انتظار در منتظران، امید به آینده ایجاد مى کند( ) و اگر امید به آینده و انتظار از جامعه بشرى رخت بربندد، زندگى دیگر مفهومى نخواهد داشت. حرکت و انتظار در کنار هم بوده و از هم جدا نمى شوند. انتظار، علت حرکت و تحرک بخش است.( )
پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند:
«اگر امید نبود، مادر فرزند خود را شیر نمى داد و کسى درختى نمى کاشت».( )
نقش انتظار در بعد فکرى
عقیده به ظهور حضرت مهدى(عج) و حکومت جهانى آن حضرت فکر و اندیشه ى آدمى را وسعت مى بخشد تا به دورترین نقاط جهان نگریسته و خیر و رفاه مردم تمام مناطق گیتى را خواسته و عالم را مملکت خدا بداند; و یقین بداند که عاقبت و پیروزى با پرهیزکاران و شایستگان است، قرآن کریم نیز بشارت داده است:
«و لقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادى الصالحون».( )
از طرفى کسى که منتظر حضرت است و عقیده به ظهور آن حضرت دارد شیفته ى پیروى از افراد نمونه و کامل مى شود و دل را به حکومت جهانى او گره مى زند. یارى کردن و ستایش از حکومت هاى جباران را گناه مى داند و انسان را خدامحور به بار مى آرود.
اثرات تربیتى انتظار
۱٫ تحمل و پایدارى
شخص منتظر چون امام عصرش را شناخته است در برابر مشقت ها و مشکلات از کوره بیرون نمى رود امام صادق(علیه السلام) از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) روایت کرده است که آن حضرت به اصحاب خویش فرمود:
«پس از شما مردمى خواهند آمد، که به یک تن از آنان، اجر پنجاه تن از شما را خواهند داد. اصحاب گفتند: اى پیامبر! ما در جنگهاى بدر واحد و حنین با تو بوده ایم، و درباره ى ما آیاتى از قرآن نازل شده است این چگونه خواهد بود؟ پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: شما اگر در شرایطى که آنان قرار مى گیرند، قرار بگیرید، آن تحمل و شکیبایى را که آنان دارند نخواهید داشت».( )
۲٫ آراسته شدن به اخلاق اسلامى
منتظران حضرت، باید با رفتار انسانى، و اخلاق محمدى و صفات علوى، و فضائیل جعفرى، همواره مایه ى زینت و افتخار و آبروى ائمه طاهرین باشند. نه مایه ننگ آنان، باید طورى باشد که ائمه بتوانند به شعیان خود افتخار کنند. و این رعایت در دوران غیبت امام واجب تر است.( )
امام صادق(علیه السلام) مى فرماید:
«… ان لنا دولة یجىء الله بها اذا شاء، ثم قال: من سرّه أن یکون من اصحاب القائم فلینتظر و لیعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر، فان مات و قائم القائم بعده کان له من الاجر مثل أجر من أدرکه، فجدوا وانتظروا، هنیئاً لکم ایّتها العصابة المرحومة».( )
هر کس خوش دارد در شمار اصحاب قائم(عج) باشد، باید در عصر انتظار، مظهر اخلاق نیک اسلامى باشد. چنین کسى اگر پیش از قیام قائم درگذرد، پاداش او مانند کسانى باشد که قائم را درک کنند و به حضور او برسند. پس (در دیندارى و تخلق به اخلاق اسلامى) بکوشید،بکوشید و در حال انتظار ظهور حق به سر برید. این (کردار پاک و افکار تابناک) بر شما گوارا باد اى گروهى که رحمت خدا شامل حال شماست.
۳٫ تقوا
امام صادق(علیه السلام) فرمودند: حکومت آل محمد(صلى الله علیه وآله) مسلماً تأسیس خواهد شد، پس هر کس علاقه مند است که از اصحاب و یاران قائم ما باشد. باید کاملاً مراقبت کند، تقوا و پرهیزگارى را شیوه خود گرداند، خودش را به اخلاق نیک و انسانیت مزین سازد و بعداً در انتظار فرج قائم آل محمد(صلى الله علیه وآله) باشد. هرکس براى ظهور قائم ما، این چنین آمادگى و انتظار داشت لیکن توفیق نصیبش نگشت و قبل از ظهور آن حضرت، اجلش فرارسیده به اجر و ثواب یاران آن جناب نائل خواهد شد.( )
حق محور
پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند:
«خوشا به حال منتظرانى که به حضور قائم(عج) برسند آنان که پیش از قیام او نیز پیرو اویند، با دوست او عاشقانه دوستند و موافق و با دشمن او خصمانه دشمنند و مخالف».( )
«مالى الا آل احمد شیعة *** مالى الا مشعب الحقّ مشعب».( )
من پیرو آل محمدم، نه کسى دیگر، و راهسپر راه برحق حقم، نه راهى دیگر.
«انسانیت» و رعایت ارزش انسان، تنها در تعالیم على و آل على جلوه گر است و انسان آگاه از این تعالیم، فدایى این راه است و دشمن هر راه دیگر. دولتى على و آل على، دوستى انسان و انسانیت است، و دشمنى با على و آل على، دشمنى با انسان و انسانیت.

 

تخریب مزار نواده امام حسن(ع) در شمال آفریقا توسط وهابیان

امامزاده عبدالسلام الأسمر - از نوادگان امام حسن مجتبی (ع) در لیبی   خبرگزاری فارس: بار دیگر حادثه دردناک «یوم‌الهدم» تکرار شد،‌ آن هم در حرم «عبدالسلام الاسمر» از معروف‌ترین امامزادگان قاره آفریقا. البته این بار وهابیان سلفی جسارت را به حد اعلای خود رساندند و نبش قبر کردند. به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از فرهنگ نیوز، در سالروز تخریب قبرستان بقیع و شکستن قلب هزاران عاشق اهل بیت(ع) بار دیگر این واقعه هولناک تکرار و عرش الهی به لرزه در آمد. قلب جهان اسلام به ویژه تشیع بار دیگر توسط خنجر وهابی‌های سلفی پاره پاره شد و معروف‌ترین امام زاده شمال آفریقا و بزرگترین محل تجمع محبان اهل بیت(ع) در کشور لیبی با خاک یکسان شد. ولی این فاجعه به این جا ختم نشد و وهابی‌ها مزار این امامزاده شریف را تخریب و عمل قبیح نبش قبر را انجام داده و به جسد ایشان جسارت‌های بسیاری روا داشتند. حرم «عبدالسلام الاسمر» امامزاده مظلوم از نوادگان کریم اهل بیت امام حسن مجتبی(ع) به عنوان بزرگترین قطب زیارتی شیعیان در کشور لیبی و شمال آفریقا به حساب می‌آمد که این واقعه عظیم در آن رخ داده و جهان اسلام را در بهتی عظیم فرو برده است. در این حادثه دردناک 30 نفر از شیعیان لیبی به شهادت رسیده و تعداد 212 نفر نیز مجروح و به بیمارستان منتقل شده‌اند، خبرها حاکی از وخیم بودن حال تعداد زیادی از این مجروحان دارد. فشار وهابی‌ها به قدری زیاد بوده است که ترویست‌ها برای نشان دادن قدرت وهابیت در سالروز تخریب بقیع که خود آن نیز در سالروز جسارتی دیگر به قبر ائمه (ع) انجام پذیرفته صورت گرفته است، رسم وهابی‌ها این است که در سالروز اعمال شیطانی خود، جسارت‌های خود را به نحوی دیگر تکرار کنند. جمعه 19 مهر 1392

قرآن و روایات از احترام به سادات می گویند

  دلیل اصلی احترام به سادات، آیه شریفه مودّت است چرا که دوستی و محبت، خود، مصداقی از احترام است. پیامبر اکرم (ص) فرمود:
«چهار دسته را روز قیامت شفاعت کنم، هر چند با گناه اهل دنیا به صحرای محشر حاضر شوند:

آن که اولاد مرا یاری کند.
 آن که از اموالش به اولاد تنگدستم کمک کند.
کسی که با زبان و قلب، آنان را دوست بدارد
و آن که تلاش کند در انجام حوائج و نیازهای افرادی از ذریه ام که تبعید شده و یا رانده شده اند»ثقة الاسلام کلینی،الکافی، ج4، ص 60، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1365ش. البته

این احترام یک امر طبیعی است و نشانه محبت به پیامبر است یعنی اگر کسی شخصی را دوست داشته باشد منتسبین به او را هم دوست خواهد داشت و مورد احترام قرار می دهد، و همین یعنی احترام  و یاد پیامبر اسلام و گرامی داشت اهداف آن حضرت.

گرچه سادات به دلیل انتساب به پیامبر اکرم دارای احترام و یژه ای هستند اما

: 1- در انجام  تکالیف و وظایف شرعیّ و اخلاقی همه امّت پیامبر اکرم (ص) مساوی مى ‏باشند و سادات، بر غیر سادات امتیازى ندارند و هیچ کس از انجام تکالیف الهی، معاف نیست. تمامی انسان ها چه سادات و چه غیر سادات در تمامی لحظات مورد آزمایش و امتحان خداوند متعال بوده و هر بنده ای دارای پرونده ای است که در روز جزا مورد محاسبه قرار می گیردمجمع المسائل، ج1، ص 393

 2. سادات به واسطه شرف انتساب به پیامبر (ص)، مسئولیّت بیشترى دارند که رعایت احکام و تکالیف را نسبت به آنها موکّدتر مى‏نمایدمجمع المسائل، ج1، ص 393.

تشکری از  برادران دو سایت میر ملاس و حکمت  کوهدشت


از اینکه با تمام شدن ماه محرم  و  صفر پرجم حمایت از سادات ابوالوفا را به بهترین شکل(ثبت یاداشتم در سیمای میر ملاس  , حکمت با برکتان )انجام دادید خیلی خیلی متشکرم .
واقعیت این است به روز ترین و معتبر ترین سید آن منطقه سادات وفایی هستند انشاالله در آینده ای نزدیک همه ی اسناد را در کتابی تقدیم توده مردم شهر شهید پرور و  در عین حال فقیرمان(کوهدشت) خواهم کرد.
در موضوعاتی چون امام زمان(عج) ، حضرت فاطمه زهرا(س) و نیز امام علی(ع) و وهابیت و مسائل اجتماعی و...مقاله و نوشته های بسیاری دارم .
برخی از این نوشته ها چون:

 شیشه چه می کند؟
مرگ بر امریکا+دو نکته
باروت گرانی
سینک طلایی
چرا امام علی(ع) را تنها گذاشتند؟
عدل موعود از منظر یهود ومسیحیت
جواب پرسشی در مورد عدالت خداوند.
و ...
در سایت هایی چون الف و فرارو و فصلنامه تخصصی انتظار و نیز مبلغان حوزه و...منتشر شده اند ولی به یقین همشریان و لرستان غیورمان بی خبر از محتوای آنها هستند.

با تمام وجود در خدمتتان هستم اگر هم در موردی احساس نیاز کردید در جریانم بگذارید

عبرت بگیر ونصیحت بپذیر تا کامروا شوی


به فرموده  روایت دنیا برای عبرت گرفتن است و مانیز در صورتی کامیاب خواهیم شد که عبرت گیر باشیم .آنان که رفتند و رستند در کویر غقلت نزیستند  ونرفتند بلکه از لغزشهای غفلت آلود دیگران نیز درسها گرفتند.
 
بیچاره کسی است که پندپذیر نباشد وبا نصیحت و یادگیری رفیق نباشد.نصیحت پذیری تا جایی ارزشمند است که به فرموده خاتم رسولان کلمه حکمه تسمعها المومن خیر من عباده السنه؛گوش دادن به یک حکمت ثوابش بیش از یک سال عبادت است.

در نهج البلاغه امام علی(ع) روی سه موضوع بسیار تاکید شده است یکی زهد است از هر صد گفتار امام ،بیش از پنجاه گفتار در مورد زهد است.

امام علی با آن همه حکت و حکیمی که دارد وقتی بیش از پنجاه درصد در باره زهد و فرار از دنیا زدگی سخن فرموده اند یعنی یکی از مرض های خطرناک جامعه غرق در دنیا شدن است.

او به درستی دریافته بود معنا و عمق فرموده رسول الله : الفقر فخری.نه المال فخری.یعنی چه در عصر ما نیز زهد مفهومی مرده است خیلی ها حاضرند دین بدهند اما مال ندهند با کمترین پیشنهادی از جنس دلار حاضرند واجبی از واجبات الهی را ترک کنند .با کمترین مبلغی حاضرند نماز صبحشان را به دستان شوم قضا بسپارند و...
درهمین جامعه در هر صنفی مسابقه مال اندوزی دیده می شود تجمل گرایی با کمال رغبت بر وارد منازل شده است و این با زندگی رسول الله فرسنگها فاصله دارد.
زندگی آن برترین رسول در حدی ساده بود که برخی از خانمهایش از طلاق گرفتن گفتند اما پیامبر با تهدید به طلاق نیز ساده بودن زندگیش را رها نکرد و حاضر به طلاق دادن شد ولی آن خانم پشیمان از طلاق شد.
جانا شما چند نفر را سراغ دارید علی وار کار کنند و در دل شب دسترنج روزانه خویش را بین نیازمندان تقسیم کنند؟
 
به یقین خیلی را سراغ دارید همه ی سودهای سالانه و روزانه را در خرید امکانات بیشتر و داشتن ساختمانهاو ماشین های ....صرف می کنند.

دیروز بابک زنجانی را که جوانی بیش نیست روانه زندان اوین کردند خودش گفته بیش از هفتاد شرکت دارد
هفده هزار پرسنل دارد ماهی 29میلیارد تومان حقوق پرداخت می کند.!!! این جوان بیش از تعداد تارهای مویش میلیارد دارد.این همه پول از کجا آورده ؟

این کجا و راه پیامبر کجا؟

آیا این همه دارایی بر طبق اصول و ضوابط اسلامی به دست آمده است اگر چنین است آیا اسلام عزیز برای این سرمایه داران بزرگ برنامه ای ندارد؟

هزاران جوانی که در آرزوی گرفتن وام ازدواجی هستند باید  از داشتن  ثروتمندان بزرگ محروم باشند؟

عوارض و مالیات و خمس و...همه پرداخت شده است؟

حضرت پیامبر(ص) آرزو داشتند یک روز داشته باشد و یک روز نداشته باشد تا دردل آن شبی که داشت خدا را برای داشتنش شکر کن و دردل شبی که نداشت دستان نیاز ش به آسمان بلند بشود و بفرماید خدایا نیاز دارم بفرست بیاد.یعنی آرزوی او اتصال همیشگی با خدا بوده است

فوتبال با سر بریده چرا؟



 عکسهای چندش آور را گذاشتم تا عبرتی باشد برای کسانی که غرق در نعمت امنیت هستند و قدر نمی دانند

عبرتی باشد برای کسانی که هشت سال تمام دفاع مقدس ما را دیدند و اسرا عراقی را با کت و شلوار و هدیه به عراقشان تحویل دادیم و این وهابی های تکفیری که فقط خود را مسلمان می دانند در این چند روز جنگ با اسیرمسلمان چه می کنند؟

آیا در آن  هشت سال  دفاع مقدس سری را بریدیم؟ بدنی را قطعه قطعه کردیم ؟ قلبی را در آوردیم و به دندان گرفتیم ؟ فوتبال کله ای را راه انداختیم؟

نه هرگز دین و مرام پیامبر کجا و این کثافت کاری ها کجا؟

دلت چه حالی پیدا میکند با دیدن این صحنه؟با سر بریده یک مسلمان فوتبال کردن بر چه اصلی استوار است؟

فرض کن سر مسلمان هم نباشد فقط سر یک انسان باشد به چه دلیل باید جانشین توپ شود؟

نگاهی به تاریخ کردم و خواندم که عمروعاص ، محمدبن ابی بکر که تربیت یافته امام علی(ع)بود به طرز بسیار

فجیعی به شهادت رسانده است سرش را از بدنش جدا کرده و... درنهایت نیز جسد او را در میان جسد حیوانی

گذاشته و اتش زده است. و نسبت به جنازه ی همزه چه کردند هند جگرخوار را به یاد بیار؟

پس  فوتبال با سر مسلمان نیز شاید به آن ریشه بر گردد.شاید هم ...و گرنه از ساحت دین اسلام و آیین حضرت محمد(ص) به دور است چنین مسائلی.مگر آن رسول خاتم و نیروهایش اسرا را سر می بریدند؟


تسلیت

یا رسول الله! مثل تو دیگر در پهنه زمین تکرار نخواهد شد، اما با تکرار صلوات بر تو، نور حضورت را در قلب خود احساس مى کنیم.


دنیا زدگی،تکبر،و فتنه سه مرض جامعه ی امام علی(ع)

دنيا زدگى  بيماريهاى روزگار امير المؤمنين «عليه السلام» : در نهج البلاغه چه بسيار عليه دنيا و دنياطلبى و دنيافريفتگى، عليه خطرات و كمين هاى دنيا هشدار داده شده است،

پيغمبر : «الفقر فخرى» و افتخار مى‏كرد كه فقير است، مردمش افتخار مى‏كردند كه به مال دنيا آلوده نيستند، ابو 

ذرها و سلمانها و عبد اللّه بن مسعودها و اصحاب صفّه‏شان جزو اشراف آن امت بودند، و اصلا به دنيا، و طلا و 

نقره و زر و زيور و زخارف مالى اعتنايى نداشتند، اصلا زخارف مالى در برابر زخارف غير مالى چيزى به حساب

نمى‏آمد، كه پيغمبر «صلى اللّه عليه و آله و سلم» فرمود: «أشراف أمّتى أصحاب اللّيل و حملة القرآن» اشراف امت من، اشراف جامعه اسلامى آنهايى هستند كه شب با خدا سر و كار دارند و خدمت و عبادت مى‏كنند، آنهايى كه با قرآن آشنا هستند. از صد كلمه سخنان امير المؤمنين «عليه السلام» تقريبا پنجاه كلمه‏اش در باره زهد است.

يك موضوع ديگر كه در نهج البلاغه بارها تكرار شده است تكبر است، يعنى همان كه محور اصلى خطبه قاصعه

است، و البته مخصوص خطبه قاصعه هم نيست، خيلى جاها هست. مسأله تكبر يعنى خود را از ديگران بالاتر

دانستن، همان آفتى است كه اسلام را و نظام سياسى اسلام را منحرف كرد، خلافت را به سلطنت تبديل كرد.

مسأله ديگر مسأله فتنه است، باز حضرت جملات عجيبى در مورد فتنه دارد. اين جملات چنان پر مغز، زيبا و جامع

الاطراف بيان شده است كه انسان حيرت مى‏كند كه در باره آن چگونه فكر كند. فتنه يعنى چه يعنى اشتباه و

اختلاف صفوف، اختلاط صفوف، مخلوط شدن حق و باطل.

امروز ما هم در شرايط مشابهى هستيم، ما را هم دنياطلبى تهديد مى‏كند، ما را هم ابتلاء به كبر و خودپرستى و

تبعيض و فتنه تهديد مى‏كند.(بازگشت به نهج البلاغه ص44)

اشاراتی به سند سیادت سادات ابوالوفا

 

 










































































بسم الله الرحمن الرحیم

قال­رسول­ الله«صلی ­الله­ عليه ­و آله»:احبوا (اکرمو) أولادي ، الصالحون لله ، والطالحون لي؛ [1] دوست بدارید ذریه­ ام را خوبان را به خاطر خدا و بدان را به خاطر من پیامبر.

باخبر شدم برخی­ها که در نسب شناسی تخصصی ندارند ، در سیادت سادات ابوالوفا تردید دارند و برخی فراتر از این رفته  و از به کار بردن واژه  سیادت  برای طلاب وفایی  خود داری  می­کنند. البته این حرکات ایذایی مسبوق به سابقه است  یک وقت شخصی به طلبه­ ای از سادات وفایی گفته  بود شما که معلوم نیست سید باشید  و بدون  رعایت  ادب انسانی  و اسلامی  جلو  افتاده بود  !!!!

ازخدا جویم توفیق ادب         بی­ادب محروم گشت از لطف رب

بی­ادب تنها نه خود را داشت بد      بلکه آتش در همه آفاق زد

گفتمش کاش می­ فرمودی بنده­ی خدا سید هم نباشیم ، مثل شمایی خواهیم بود در این صورت نیز باید به رسم ادب و اخلاق اسلامی بفرمایی برزبان بیاوری. گفتنی است سالها با این نامهری­ها انس گرفته بودم و ضمیرم را به دریا دلی توصیه می­کردم که ای دل گویند «کودکی که لنگه کفشش را دریا از او گرفته بود روی ساحل نوشت  دریا دزد کفش­های من. مردی که از دریا ماهیی گرفته بود ، روی ماسه نوشت سخاوتمندترین سفره­ ی هستی دریاست. موج آمد و جملات را با خود برد ، تنها پیام موج این بود برداشت­های دیگران را در وسعت خویش حل کن تا دریا باشی.اما اکنون که گرامیانی از سادات وفایی در آن حوزه­ ی با برکت به علم آموزی مشغولند و از دشنه اذیت و آزار برخی­ ها در امان نیستند ، مفید پنداشتم برخی از تجربیات 28 ساله دوران طلبگیم و نیز مطالعات و اسناد موجود را ، در مقوله سیادت نامبردگان تقدیم کنم . امیدوارم نسبت به دانش افزویی طلاب ارجمند  حوزه سرشار از خیر و برکت باقرالعلوم(ع) و مردم شهید پرور کوهدشت مثمر ثمر واقع گردد.

نکته اول:

دانیان می­ دانند صرف سید بودن مجوز عبور از پل صراط نیست و آنچه راهگشاست ، داشتن تقوای الهی است. در روایت آمده است :«خداوند جهنم را برای معصیت کاران آفریده است هر چند سید قرشی باشد.» و به قول سعدی«ره»:         

گرطهارت نبود کعبه و بتخانه یکی است

نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود

 نکته دوم

به یقین شبهه­ ی همه سیادت ستیزان ، شبهه علمی نیست ، گاه شبهه­ ای با چاشنی شهوانی است. مخاطب این نکات ، فرهیختگانی است که محور و مدار اموراتشان دانایی و خارج نشدن از گستره پر برکت تقواست و گرنه در بحث شجره  نیز ، بهانه­ های کافی برای نپذیرفتن حرف حق وجود دارد ، گویند : «یک نفر بار باروتی داشت و خواست از گمرک عبور کند  مامورین او را گرفتند و گفتند باروت را کجا می بری؟

گفت نه این سیاه دانه است ، گفتند سیاه دانه نیست ، این باروت است! گفت نه ، نیست سیاه دانه است! یک مقدار از باروت را ریختند کف دستش و آتش زدند ، آتش گرفت و دستش سوخت. باز هم گفت : دیدید سیاه دانه بود.»

نکته سوم:

سیادت نیز ، همانند خود معصومین(سلام الله علیهم)که مظلومین تاریخند ، تنی رنجور و مجروح دارد ؛ زیرا  در هر عصری برخی رها­ زبانان ، نیش و کنایه­ های زهر آگینشان نثار سادات مظلوم می­کنند و به انکار سیادت و شبهه­ ی در آن روی می­ آورند و حتی قلم به دستان مزدور خارج­نشین ، سیادت  برخی از مراجع گذشته را هدف شبهات نفسانی خویش قرار دادند ،که قلم از نوشتن اراجیف آنها شرم دارد و در عین حال«و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا»[2] گمان مى كنند كار نيك مى كنند.

نکته چهارم:

برداران و خواهران ایمانیم ! شجره سادات ابوالوفا ، مزین به  مهر26 نفر از علمای نجف اشرف از جمله حضرت آیت­الله­ آخوند­خراسانی«ره»[3] و آیت­ الله محمد طه نجف«ره» است. به یقین خیلی از خوانندگان محترم نه آخوند خراسانی را خوب می­ شناسند و نه طه نجف را ولی ای کاش شک محوران محترم ، در احوالات و شخصیت علمی و عملی این استوانه­ های علم وعمل تحقیقاتی داشته باشند . به فرموده استاد معظم آیت­ الله احمد مبلغی (زیدعزه­ العالی) مرحوم آیت الله طه نجف«ره» همانند مرحوم آیت­الله مرعشی«ره» متخصص انساب بوده است و آخوند خراسانی هم شخصیت علمی و عملی او اظهر من الشمس است.او دارای بیش از سه هزار شاگرد بوده است و کفایه او برهانی قاطع وکافی برای جایگاه علمی اوست. به یقین آن بزرگواران بیش از این شک محوران ، عالم و متقی و تخصص و درد دین داشته­ اند . پس و للتامل مجال یا اولی الاباب. البته گویند کسی می­ گفت می­خواهم به نجف اشرف بروم و همه علمایش را محکوم کنم.گفتند چه طور؟ گفت هر چه فرمودند می­ گویم اشتباه می­ کنید !! امیدوارم برخی از خواننندگان مکرم چنین دیدگاهی را نداشته باشند. و گرنه :

            گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من                     آنچه به جایی نرسد فریاد است

نکته پنجم:

بنده سال­ها قبل از این که برخی از این سیادت گریزان متولد شوند ، و قبل از آن که شجره معتبر نجفی(با مهر 26 نفر از علمای نجف) و مورد تایید واقع شدن آن توسط پژوهشکده انساب قم به دستم برسد ، به مراجع بزرگ حوزه علمیه قم نامه نوشتم و از شهرت به سیادت اهل ابوالوفا پرسیدم ، که آیا شهرت به سیادت کفایت می کند؟ آیت­الله فاضل­ لنکرانی«ره» و آیت­ الله مکارم شیرازی«دام­ ظله العالی» و...به صراحت نوشتند شهرت در منطقه کفایت می­کند ، حتی آیت الله فاضل لنکرانی«ره» نوشته­ اند:« سیدید شک نکنید.»

ای خدای بزرگ چه شده است سید رنجوران را ، که در هر زمینه از اعتبار سخن متخصص و گفتار علما می­گویند ولی در زمینه سیادت ، خود مرجع علمی می­شوند و شهادت 26 عالم نجفی از  قدما را ، مردود می پندارند ؟ فتوای مراجع معاصر را  مبنی بر کفایت شهرت کان لم یکن می­ شمارند ؟ برای به روز شدن شجره سادات توسط پژوهشکده انساب قم در تاریخ 28دی ماه 1384ارزشی قائل نیستند؟!!!

به یقین اسناد وگفتاری که بیش از صد سال پیش توسط آخوند خراسانی که بیش از سه هزار شاگرد داشته است امضا و مهر شده است و نظریه اعتبار شهرت در محل از منظر فقهاء ، معتبرتر از  شبهه­ ی کسی است  که عالم نیست ، و از علم انساب و فقه آل محمد(ص) خبری ندارد ، و واژه  سیر و سلوک و جهاد با نفس به گوشش نخورده است.

ای کاش و هزاران کاش برادران دینی من به جای این تردید افکنی­ها  کفایه الاصول آخوند خراسانی «ره»  و مکاسب شیخ انصاری و سر گذشت و  زندگی نامه علمای ربانی را بخوانند تا با جان دل دریابند که مقامات علمی و احتیاطات  آنان از چه عیار بالایی بهره مند بوده است.

نکته ششم:

بنده در زمان حیات آیت­ الله مرعشی نجفی«ره»طلبه قمی نبودم و به فکر سند سیادت نیز نبودم ولی شاگرد خاص آن بحرالانساب ، جناب رجایی خراسانی است و او نیز شجره سادات ابوالوفا را امضا کرده است. اگر جناب رجایی را خوب نمی­ شناسید ، امام­ جمعه محترم شهرتان اطلاع کافی دارد ، او می­داند و دریافته است که استاد رجایی خراسانی شاگرد ممتاز و برجسته­ ی نابغه­ ی نسب شناسی آیت الله مرعشی نجفی«ره» است. و نظریه پرداز در علم انساب است. لطفا از او اطلاعات لازم را کسب کنید.

نکته هفتم:

گویند به کسی گفتند چرا نماز نمی­ خوانی؟ گفت سندم آیه­ ی:«ياأيها الذين آمنوا لاتقربوا الصلاة»است.فرمود چرا ادامه آیه را نمی­ خوانی؟ پس وأنتم سكارى حتى تعلموا ما تقولون را چه کردی؟! و اکنون نیز گویا برخی ها ملاحظاتی که استاد ارجمند و عارف بالله مرحوم آیت الله مروجی«ره»نسبت ابوالوفا مطرح کردند به گوششان خورده است و از ادامه­ ی سخن آن بزرگوار غافلند. اما گرامیان ژرف اندیش ! بدانند ، روزی در چهار راه شهدای قم خدمت استاد فرزانه آیت­ الله احمد مبلغی رسیدم و گفتم خاندان مروجی برای شهر کوهدشت سرشار از خیر و برکت هستید ، ولی گستره لطفتان نسبت به ابوالوفا آن گستردگی را ندارد.

فرمودند چرا؟

گفتم قصه ابوالوفا و ...

فرمودند از بنده چیزی شنیده­ اید؟

گفتم خیر ولی حضرت آقا (آیت الله مروجی)«ره» ملاحظاتی داشتند؟

فرمودند:خودت می­ دانی ابوی بنده از روی کینه و...چیزی نمی­گوید. بعدها که شجره شما به دستمان رسید و مورد تایید بزرگانی چون طه نجف ، و...بود، بنده به آقا عرض کردم ، طه نجف مثل آیت الله مرعشی عصر خودمان متخصص انساب بوده است و این شجره تایید شده آن اعاظم است و حضرت آقا نیز پذیرفتند.

و اکنون دل من محمدی و همه­ ی استاد شناسان نیز می دانند  به یقین حضرت استاد و آن سفر کرده که صد قافله دل به همره اوست ، با آن همه احتیاطی که داشت هرگز در مقابل مهر و امضای 26 نفر از علمای نجف به تردید روی نمی­آورد. و مقصر خاندان وفایی بودند که به خاطر ملاحظاتی شجره را عرضه نمی­کردند و حتی من طلبه­ ی وفایی­ تبار نیز از دیدن رخ آن محروم بودم.   

نکته هشتم:

برخی خیال می­کنند همراه با متولد شدن انقلاب شکوهمند اسلامی ایران ، وفایی­ها زرنگی کردند و خویشتن را به سیادت آراستند و شاید در ذهن برخی از منکرین این شبهه وجود داشته باشد که سادات ابوالوفا ، منتسب به ابوالوفا هستند و ابولوفا نیز از سران اهل حق بوده است و... در این مورد توجه شمارا به واقعیت­های زیر معطوف می­دارم:

1-   شهید مظلوم  آیت الله بهشتی«ره» فرمودند : «پنجاه هزار کلمه بخوانید و پنج کلمه بگویید.» چه شده است برخی­ها را پنج کلمه نمی­خوانند و پنجاه هزار کلمه می­گویند. اهل تحقیق لطف کنند مزارهای  موجود در روستای ابوالوفا را مطالعه کنند تا با چشم خویش ببینند تاریخ­ها ی چهارصد ساله را. تاریخ هایی که به واژه سیادت مزین شده­اند آن هم در عصری که سیادت ، مثل امروز فخری به حساب نمی­آمد. سری به ثبت احوال شهرتان بزنید و با دیده­هایی پاک شده از تعصب صدها سیادت ثبت شده­ی وفایی را بینید.نامه ناصرالدین شاه به عالم وفایی مرحوم سید نوشاد«صارم السادات» وفایی ( نبیره سیدنوشادبزرگ سراینده دار جنگه و گلزار ادب لرستان) را ببینید.آیا می دانید وقتی ناصرالدین شاه سید نوشاد را می­بیند و حاضر جوابی و عالم بودن او را در می­یابد، سالی صدتومان حقوق برایش معین می کند و از او می­خواهد هر سال به دیدار ناصر الدین شاه برود؟ آیا ملبس بودن او به لباس سیادت را دیده­اید؟ عکسی که در صفحات اول این جزوه می­بینید مربوط به 125 سال قبل است که در موزه ناصر الدین شاه وجود دارد.آیا اسناد تاریخی اعتبار ندارد؟ آیا سندهای تاریخی 400ساله اعتبار ندارد؟ این تذهبون؟!

لطفا برای یک بار هم شده نگاهی به رخ وبلاگ « صراط صادق» و نیز وبلاگ «سادات ابوالوفا» کنید تا هم عکس سید نوشاد را ببینید و هم اسناد تاریخی دیگر را ، شاید بیش از این نبینیم ضایع شدن بعضی را و بیش از این نشویم سخنان دل آزار را.و بیش از این نیابیم عذرخواهی و حلالیت طلبیدن­ها را. 

  2-   ابوالوفای اهل حق در کنار باباطاهر همدانی در همدان دفن است[4]. و حتی اشعاری در دل تاریخ آن نوشته شده است و زوار او آدابی برای زیارت کردن داشته­اند و جملاتی وکلامهایی داشته­اند[5]. گفتنی است برخی از این اسناد چون نامه سرانجام مربوط به قرن هفتم است [6]و سیدابوالوفای اهل حق نیز سید بوده است و شجره او نیز موجود است. ابوالوفای وفایی­ها  به قرون اولیه مربوط است و ابوالوفای اهل حق در قرن ششم بوده است. سیاست اهل حق این بوده است همیشه جمعیت خویش را بیش از واقعیت نشان دهند و چه گزینه ای بهتر از ابوالوفایی ها که هم در غرب کشورند و هم بارگاهی با مریدان فراوان دارند .آنان سرتا پا ناحقند و اجداد ما از قدیم الایام با آنها سر ستیز داشته­اند. گر برخی از کتب اهل حق ابوالوفای ما را همان ابوالوفای خویش پندارند جای تعجب نیست . تعجب از دوستانست که چرا تاریخ را نمی­خوانند؟!!!

سوال:  آیا اهل حق بودن با سیادت قابل جمع است؟

پاسخ : به یقین می­شود کسی اهل حق باشد و سید هم باشد همان طور که شجره سادات آتشبگی  مورد تایید مرحوم آیت الله مرعشی نجفی«ره» قرارگرفته است و سندش نیز هم اکنون موجود است و ابوالوفای اهل حق نیز سید بوده است که در ذیل به آن اشاره خواهدشد.

شجره سید ابوالوفا اهل حق: علی بن ابی طالب(ع) ، امام­حسین(ع) ، امام زین العابدین(ع) ، امام­باقر(ع) ، امام جعفرصادق(ع) ، سیدمظفر بن سیدمحمدالمتقی بن سید داوود بن سیداحمدبن سیدسلیمان بن سید محمدابوالوفا. این شجره به مهر عده­ای ازبزرگان سادات برزنجه(عراق)رسیده است وعده ای از اهل ثقه وعلما آن را مهر کرده اند نودهی معروف درذیل شجره ابوالوفا نوشته اند هذه شجرصحیح استفاض منذ ایام عدید کانوا بیت مجد واهل بیت فی شهر زور (ازشهرهای عراق) اکثر من سبعائه سنین،کانو ا مشهورین،معتقدا فیهم واهل نفوس ومن طعن فیهم فلیس طعنهم الاالزور -اناالفقیر الحقیر مطلع علی ما حرز؛السید احمد النودهی.[7]

3-   اوقاف کوهدشت نیز کتاب تهیه کرده است  و شخص مدفون در روستای ابوالوفا را احمد ابوالوفا و او را از نوادگان امام حسن مجتبی(ع) ذکرکرده است.[8]اما  مهم و حق همان سند علمای نجف است.

    نکته نهم:

مقام معظم رهبری دام «ظله­ العالی» فرمودند امام زادگان باید به قطب­ های فرهنگی تبدیل شوند. به نظر شما مراد کدام امام زادگان است؟ امام زادگانی که به امام زاده بودنشان قطع دارید؟ و از دفن آن امام زاده در حین دفن و تشیع جنازه او فیلم برداری کرده باشند یا منظور امام زادگانی است که اوقاف آنها را به رسمیت شناخته باشد؟ به یقین اگر معیار دوستان فیلم وپخش اخبار دفن و تشیع جنازه از صدا و سیما باشد ثمره اش تعطیلی همه امام زادگان است.آیا شما یقین به امام زاده بودن الباقی امام زاده­ ها دارید؟ اصولا امام زاده به چه کسی می­گویند؟ صدها گنبد و بارگاه در این کشور است آیا همه امام زاده­ اند؟ یا از نوادگان امام هستند؟ یا ...؟ نکند بر خلاف نظریه رهبر فرزانه انقلاب سلامی (دام­ ظله العالی) و دین مبین اسلام ، برخی­ها برنامه ای برای هدم بارگاه و حرم امام زاده ها داشته باشند؟  

می گویند -_و به طنز می گویند_یکی از نامزدهای نمایندگی مجلس یا ریاست جمهوری در نطق انتخاباتی خود خطاب به مردم وعده می داد که «اگر بنده را انتخاب کنید با مارکسیسم ، امپریالیسم ، سوسیالیسم ، اومانیسم ، فمنیسم و اپورتونیسم به شدت مقابله می­کنم و  به هیچکدام از آنها فرصت و اجازه نمی­دهم در آرامش و رفاه مردم  کمترین خدشه­ای پدید آورند» ! در این هنگام ، پیرمردی رنجور از میان جمعیت برخاست و خطاب به آقای کاندیدا گفت ؛ «پیشاپیش از مبارزه بی­امان حضرتعالی با همه ایسم هایی که اشاره فرمودید تشکر می­کنم ولی کاش برای روماتیسم بنده هم که بدجوری آزارم می­دهد فکری می­کردید و برنامه­ای داشتید.
پس ای برادران همه­ی هنر خویش را در ارشاد زائرین محترم امام زادگان این مرز و بوم صرف کنید و توصیه رهبر فرزانه انقلاب اسلامی را در تبدیل امام­زاده­ها به قطب­های فرهنگی را جامه عمل بپوشانید. و به جای این که از روی حدس و ظن  در این مقوله که متخصص خودش را می­طلبد سخن بگویید به فکر و چاره­ای برای دهها مشکل فرهنگی شهر و حومه باشید.

نکته دهم

 آزردن طیف وسیعی از مومنین ومومنات ، خشم الهی و جهنم را به دنبال دارد .مومنی که حرمتش بیش از دویست برابر خانه خداست نباید به راحتی اورا آزرده خاطر کرد. عالمی فرمودند هر کسی از من غیبتی کرده است حلالش می­کنم  مگر غیبت کننده اهل علم باشد .

گفتند چرا ؟

 فرمود : چون اهل علم اول مهر فاسق بودن را می­زند و سپس غیبت­هایش را صادر می­کند و ما وفایی­ها  نیز به این  قاعده و قانون ارادتمندیم.

قم شهر کریمه اهل بیت(س):

کمترین: سید محمدصادق محمدی وفایی

13/10/92

 

 

 

[1] مستدرک الوسایل ج12 ص343

[2] کهف ایه0صد و چهار

[3]  آیت الله محمدکاظم خراسانی درسال1255 ق درمشهد متولد شد.دردوازده سالگی وارد حوزه مشهد شد.در سال 1277قمری در سبزوار از محضر ملاهادی سبزواری فلسفه آموخت .سبزواری در باره او گفت آخوند در علم و دانش نابغه خواهد شد و ازانوار نبوغ او هزاران نفر به بزرگی خواهند رسید.

[4] سیدابوالوفا به دستور سلطان اسحاق به همدان رفت وتا آخرعمردرآنجا ماند و در همان جا وفات یافت ودرکنارقبر باباطاهرهمدانی به خاک سپرده شد. منبع کتاب پیرا ن ومشاهیر اهل حق ص156

[5] عبیدالله ایوبیان مینویسد ابوالوفا در جوار مزار بابا طاهرهمدانی به خاک سپرده شده است و دراویش به زیارتش میرفتند و این بیت برسرمزارش نقش بسته بود.     این کرد پریچهره ندانم که چه کردست ..................کزجمله خوبان جهان گوی ببردست

بیت شعر فوق الذکر هم از شمس مغربی است.  منبع :پاورقی پیران و مشاهیر ص157

[6]  زبده الاولیا سید ابوالوفا فرزند سید احمد شهرزوری از اعاظم وبزرگان اهل حق بنا به یاداشت قرندی درسال 663هجری درشهرزور متولدشده پدرش که ازعلمای آن روزگاربوده به پرورش فرزندس همت گذاشت وبعداز این که درفرزندش حالات عالیه ومتعالیه دید درطریقه طریقت مرید پسر خودگردید...درنامه سرانجام آمده است سیدابوالوفاازهفتوانه وازفرزندان سلطان اسحاق به شمارمیرود ودرقرن هشتم ه.ق می زیست به دستور سلطان اسحاق به همدان رفت ومردم آن سامان را ارشاد کردودرهمان جا وفات یافت:دکترصدیق صفی زاده ،نامه سرانجام ص 184 ،چاپخانه حیدری ،انتشارات هیرمند ،چاپ اول 1375.

[7] منبع خاندانهای حقیقت ص65.این کتاب به عنوان کتاب سال نیز شناخته شده است.

[8] عمده الطالب فی انساب آل ابی طالب ص157؛الاساس الانساب الناس ص137؛الدرالمنثورفی انساب المعارف والصدورص 145؛الراغب الی تشجیرعمده الطالب ص106؛مناهل الضرب فی انساب العرب ص248؛المعقبون من آل ابی طالب ج1 ص165؛شجره طیبه امام زادگان فارس ص 127

 



عکسی که مشاهده میکنید متعلق به  ملا سید نوشاد (نبیره سید نوشاد کبیر)از سادات مشهور به اابوالوفای(بلفایی لرستان ) است.او فردی فوق العاده فاضل و با کمال  و سخنور بوده است. درسالی که ناصرالدین شاه به لرستان رفته اند فضل و کمال و حاضر جوابی سید چنان در ناصرالدین شاه تاثیر نموده،که فی­المجلس دستور دادند سالانه صد تومان به او پرداخت نمایند.لقب صارم الساداتی را نثار او کرد و تاکید کردند هرسال سفری به تهران داشته باشد.(این عکس که درسال 1310 هجری قمری گرفته شده است همراه با اسناد بسیار مهمی به همت یکی از دوستان به نام سید جلیل وفایی به بنده اهدا شد .ضمن تشکر فراوان از نامبرده تقدیم اهل مطالعه می شود.
صورت وسیرت و عبایت همیشه هست اندر پیش رویم   آن رخ ماهت که می باشد چراغ و مثال دودمانم (سیدجلیل وفایی)

 

 

 

 

 

 

عکسی که در ذیل ملاحظه می کنید منزل یکی از شجره های سادات ابوالوفاست که قریب به یک قرن و نیم از عمر آن می گذرد و با استحکامی که داشته است توانسته است سندی گرانقدر را به دست وفایی تباران برساند.

اصل شجره بر روی کاغذی نوشته شده است و کاغذ را به پارچه ای چسپانده اند سپس آن را در درون فلزی که از سمتی باز می شود گذاشته اند و سپس آن را در لوله ای فلزی دیگر جای داده اند.

 

 

کجایند فانوس­ ها ؟

  در ده و سرای ما طیف متوسط جامعه سالی یک بار به خوردن برنج مفتخر می شدند. از خورش ها ی متنوع و

سالادهای رنگا رنگ و این همه میوه اصلا خبری نبود.یخچال، لباس شویی ، جاروبرقی  و تخت خواب و... فقط  بود

برای تهرانی ها. الاغ چهار پا،بود پراید و سمند و زانتیای  ما.

در همان روزگاران خانمی بود به نام فانوس  فرزندان و نوزادنش بدون هیچ مزاحمتی و هزینه ای برای خانواده و

دیگران  روانه  جامعه می شد.

آن خانم شجاع روز وضع حملش، که می رسید، گاه از چادرش فاصله می گرفت و بر درختی تکیه می کرد و

خودش به تنهایی بچه اش را به دنیا می آورد. او تنها می رفت و با آغوشی نوزادی  بر می گشت.و برگشتن او

همراه با سرماخوردگی و ناراحتی  و ناشکری  نبود. نوزاد از مادر سالم تر و مادر از نوزاد نوتر و پدر از همه خوشحال تر.

اما اکنون ماییم جارو برقی و لباس شویی ... و ماشین و امکانات همه  مهیا. صبحانه ها مفصل و هفته ای چند بار

برنج و خورش رو به را.خانه بهداشت تا نه ماه در زحمت و تکاپو با این حال گاه استراحت مطلق تا 270روز برای

برخی از مادرها.

امروز ماییم و دانشگاه و رعایت اصول بهداشت گاه نیز دیابت و سزارین و گرفتارشدن برای دادن زیر میزی به برخی

از دکترها. و بعد بخاری گازی و سرما خوردن بچه ها.پس این کجا و  آن کجا؟

                                        کاش می شدند مه رخان امروز به آن فانوس ها.  

   

                                                     راستی کجایند آن فانوس ها ؟



برای من و درباره «کجایندفانوس ها» نوشتند:


سلام .
فانوس دماغش رو عمل كرده ...
عاشق شده ...
رفته دانشگاه ...
روشنفكر شده ...
بچه يكي كافيه دو تا زياده ...
شوهر نبايد بي پول و بي ماشين و بي خونه بياد خواستگاريش...
دلش خوشبختي ميخواد ...
خوشبختي رو فقط بايد لب دريا پيدا كنه ...
گاهي اوقات تو مهموني هاي آنچناني هم ممكنه خوشبختي پيدا بشه ...
بچه كه به دنيا بياد مزاحم اس ام اس بازيش ميشه...
تحصيلات فانونس به قصد كارشناسي شروع ميشه و بعد از چهار پنج سال زندگي تو شهر غريب به معادل كارداني رضايت ميده و برميگرده ...
فانوس تو دانشگاه ماشين مدل بالا ديده...
پسر فشن ديده ...
ديگه از امل بازي خوشش نمياد ...
بجاي دست شما درد نكنه ياد گرفته بگه مرسي...
روش نميشه با پدر زحمتكشش تو خيابون قدم بزنه ...
فاميليشو ميخواد عوض كنه ...
فانوس ميخواد انقدر خودشو عوض كنه كه بشه سلطان تاريكي و ديگه هيچ روشنايي براش نمونه اما غافل از اينه كه تو تاريكي فقط ميتونه پوششي باشه براي پنهان شدن و جمع شدن تمام بدي ها ...
فانوس كه باشه دزد نمياد / فانوس كه باشه راه زود پيدا ميشه / فانوس كه باشه مرد قدش خم نميشه برا ديدن راهش / فانون رو ميشه فرهنگ-آسايش-نور/وقار و سادگي تعبير كرد...
كي ميخواد فانوس باشه تو اين تاريكي راه براي پدرش برادرش و همسرش ؟؟؟
مخلص حاج آقا هم هستيم . حاجي اگه وب من رو ديده باشي ميبيني كه مطالب خودم رو انقدر طولاني نمينويسم اين نشون ميده كه ارادت ويژه داريم ها...
ببخشيد كه بي محتواست . هرچي كه في البداهه اومد زير انگشتام رو آوردم رو صفحه ...



علم آموزی همانند تنفس کردن و آب نوشیدن

نبی اکرم(ص) فرمودند:

علم آموزی همانند تنفس کردن و آب نوشیدن بر هر انسان لازم است.

آیت الله جوادی در ذیل این حدیث فرمودند:

   یعنی همان طور که هیچ کس نمی‌تواند بگوید: نفس نمی کشم تا بمیرم، آب نمی نوشم تا بمیرم و…، بلکه ضرورت دارد که نفس بکشد و آب بنوشد تا نمیرد، به همین صورت ضرورت دارد جلسات علمی داشته باشد، کتابهای علمی بخواند، سخنان علمی گوش بدهد تا عالم گردد وبدین وسیله روحش را زنده نگه دارد: «طلب العلْم فَریضةٌ علی کلِّ مُسلمٍ ومُسلمةٍ»





اشعث کی بود؟

  ابو محمد معدی کرب بن قیس بن معدی کرب از تیره حارث بن معاویه و بزرگ قبیله کنده در حضرموت بود.

وی ملقب به اشعث است که به معنای ژولیده مو می باشد. بعضی جاها به وی لقب اشج (شکسته پیشانی) و عرف النار (به معنای خائن) داده اند.

اشعث در زمان پیامبر گرامی اسلام ظاهرا مسلمان شد ولی باطنی منافق داشت و بعد از رحلت پیامبر وقتی که عده‌ای از اسلام مرتد شدند اشعث هم جزو آنان بود و در زمان ابوبکر توبه کرد و جزو مسلمین قرار گرفت.

اشعث بن قیس (سردمدار منافقین) از افراد پست و حیله گر و از دشمنان پر کینه علی ـ علیه السلام ـ در جنگ صفین و در جریان «حکمین» بزرگترین خیانت ها را به علی ـ علیه السلام ـ نمود، باعث اصلی برافروخته شدن جنگ نهروان شد. 

به گفته «ابن ابی الحدید» هر فتنه و فسادی که در خلافت علی ـ علیه السلام ـ پیش می آمد، از طرف اشعث بود. او کسی است که در کوفه در بام خانه اش مناره ای ساخته بود، که در اوقات نماز هرگاه صدای اذان را از مسجد بزرگ کوفه می شنید، بالای مأذنه می رفت و با صدای بلند به علی ـ علیه السلام ـ خطاب کرده و می گفت: «ای مرد! تو بسیار دروغگو و ساحر هستی.

شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج2، ص279 ـ و در خطبه 19.

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:

اشعث در خون علی ـ علیه السلام ـ شرکت کرد و دخترش جُعده، امام حسن ـ علیه السلام ـ را مسموم ساخت و پسرش محمد اشعث در خون حسین شرکت داشت سفینه البحار، ج1، ص702. اشعث وجنگ صفین وحکمیت اشعث در جنگ صفین، چه در جنگیدن و چه در مذاکرات حکمیت نقش موثری داشت و از کسانی بود که علی را مجبور به پذیرش حکمیت و انتخاب ابوموسی اشعری به عنوان حکم اهالی عراق نمود.

بر همین اساس روایات شیعی وی را « یک خیانت کار دیرینه» قلمداد می کنند  

    اشعث  وابن ملجم چه کردند؟  بسیاری از منابع می گویند وی از نقشه کشتن علی خبر داشته و ابن ملجم شب واقعه را در مسجد اعظم در حال مشاوره با وی به سر می برده است.

در هنگام سحر، اشعث به ابن ملجم علامتی نشان داد که حجر بن عدی آن را شنید و از آن توطئه ای حس کرد و قصد داشت به علی اطلاع دهد، اما دیر رسید.

اشعث به ابن ملجم رسیدن سحر را خبر داد که منابع شیعی آن را نشانه ای از تشویق وی برای کشتن علی می دانند.

روایاتی دیگر می گویند که اشعث در خانه اش با ابن ملجم گفتگو کرده نه مسجد و حجر بعد از کشته شدن علی به اشعث می گفت که در اصل تو قاتل علی بودی.بر طبق یعقوبی، ابن ملجم یک ماه در خانه اشعث بود و شمشیرش را تیز می کرد.

مسعودی روایتی متفاوت با دیگر منابع دارد که حاکی از آن است که وقتی اشعث از نقشه ابن ملجم آگاه شد، وی را سرزنش نمود.

ابن مبرد نیز می گوید که اشعث نقشه کشتن را به علی اطلاع داد اما علی در پاسخ گفت که ابن ملجم هنوز وی را نکشته است و بنابراین نمی تواند وی را بکشد. بنابراین روایات از اشعث تصاویری مختلف از یک توطئه چی قتل علی تا یک یار وفادار به او، ارائه می دهند.

اشعث و پیشنهاد رشوه به امام علی(ع)!!!

  به خدا سوگند اگر شب را (تا صبح) بروى خار سعدان (که به تیزى مشهور است) به بیدارى بگذرانم و مرا (دست و پا بسته) در زنجیرها بر روى آن خارها بکشند در نزد من بسى خوشتر است از این که در روز قیامت خدا و رسولش را ملاقات کنم در حالى که به بعضى از بندگان (خدا) ستم کرده و از مال دنیا چیزى غصب کرده باشم، و چگونه بخاطر نفسى که با تندى و شتاب بسوى پوسیدگى برگشته و مدّت طولانى در زیر خاک خواهد ماند بکسى ستم نمایم

به خدا سوگند (برادرم) عقیل را در شدّت فقر و پریشانى دیدم که مقدار یکمن گندم (از بیت المال) شما را از من تقاضا میکرد و اطفالش را با مویهاى ژولیده و کثیف دیدم که صورتشان خاک آلود و تیره و گوئى با نیل سیاه شده بود و (عقیل ضمن نشان دادن آنها بمن) خواهش خود را تأکید میکرد و تقاضایش را تکرار مى‏نمود و من هم بسخنانش گوش مى‏دادم و (او نیز) گمان میکرد دینم را بدو فروخته و از او پیروى نموده و روش و طریق خود را رها کرده‏ ام. پس تکه آهنى را (در آتش) سرخ کرده و نزدیک تنش بردم که عبرت گیرد از درد آن مانند بیمار شیون و فریاد زد و نزدیک بود که از حرارت آن بسوزد (چون او را چنین دیدم) بدو گفتم اى عقیل مادران در عزایت گریه کنند آیا تو از پاره آهنى که انسانى آنرا براى بازى و شوخى خود گداخته است ناله میکنى و مرا بسوى آتشى که خداوند جبّار آنرا براى خشم و غضبش افروخته است مى‏ کشانى، آیا تو از این درد (کوچک) ناله میکنى و من از آتش جهنم ننالم

و شگفت ‏تر از داستان عقیل آنست که شخصى (اشعث بن قیس که از منافقین بود) شبانگاه با هدیه ‏اى که در ظرفى نهاده بود پیش ما آمد (و آن هدیه) حلوائى بود که از آن اکراه داشتم گوئى بآب دهن مار و یا قىّ آن خمیر شده و آمیخته بود، بدو گفتم آیا این هدیه است و یا زکاة و صدقه است و صدقه که بر ما اهل بیت حرام است

گفت: نه صدقه است و نه زکاة بلکه هدیّه است. پس بدو گفتم مادرت در مرگت گریه کند آیا از طریق دین خدا آمده‏اى که مرا فریب دهى آیا بخبط دماغ دچار گشته ‏اى یا دیوانه شده‏اى یا هذیان میگوئى (که براى فریفتن على آمده‏اى)


بخدا سوگند اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمانهاى آنهاست بمن بدهند که خدا را در باره مورچه ‏اى که پوست جوى را از آن بگیرم نافرمانى کنم هرگز نمیکنم و این دنیاى شما در نظر من پست‏تر از برگى است که ملخى آنرا در دهان خود مى‏ جود، على را با نعمت زود گذر و لذّتى که پایدار نیست چکار است.


 از خواب عقل (که در اثر غفلت، خیر و صلاح آدمى را تشخیص ندهد) و از زشتى لغزشها بخدا پناه مى‏ بریم و (در همه حال) از او یارى مى‏ طلبیم. نهج البلاغه کمپانی ص396

رشوه برای ...؟

آیت الله مکارم فرموده اند:

«این فرد در محکمه دارای پرونده‌ای بوده و قرار بود که در ارتباط با آن حکم صادر شود از همین رو با یک حلوای مخصوص شب هنگام نزد امام علی(ع) می‌رود و امام علی(ع) می‌گوید من باطن این حلوا را دیدم و گویی آن را با آب دهان مار مخلوط کرده بودند«.

برخی دیگر گفته اند
«در جریان ازدواج امام حسن(علیه السلام) با جعده آمده که امیرالمؤمنین(ع) دختر سعید بن قیس(برادر اشعث) را برای امام حسن(ع) خواستگاری نمود، وقتی اشعث از این جریان مطلع شد نزد سعید رفت و او را از این کار منصرف نموده و دختر سعید را به عقد پسر خود درآورد،

 سپس نزد امیرالمؤمنین(ع) آمد و اعلام کرد، دختری که برای حسن(ع) خواستگاری نموده اید، زن پسر من است. اشعث در آنجا با اصرار دختر خود را به عقد امام حسن(ع) درآورد.» ابی الفرج عبدالرحمن بن جوزی،ص 27
برخی نیز گفته اند برای نزدیک شدن به حکومت بوده است.

محمّد  حنفیّه کیست ؟



او يكى از فرزندان رشيد امير مؤمنان على (ع) است و «حنفيّه» لقب مادر اوست و اسمش «خوله» دختر يكى از

مردان با شخصيّت طايفه «بنى حنيفه» است كه در يكى از جنگهاى اسلامى اسير شد و مى‏خواستند او را

بفروشند، على (ع) او را آزاد كرد و به همسرى خود در آورد. او شجاعت را از على (ع) به ارث برده بود و مى‏گويند

گاهى زره‏هاى محكم را با دست پاره مى‏كرد و به همين دليل امام (ع) در جنگ «جمل» پرچم را به دست او

سپرد و در جنگ «صفّين» جناح چپ سپاه على (ع) به دست او و «محمّد بن ابى بكر» و «هاشم مرقال» بود.

«محمّد حنفيّه» در سال 81 هجرى در سنّ شصت و پنج سالگى دار فانى را وداع گفت. در باره محل دفن او

اختلاف است، بعضى مى‏گويند در «طائف» بدرود حيات گفت و در همان جا دفن شد و بعضى مى‏گويند در «بقيع»

به خاك سپرده شد و گاه محلّ وفات او را كوه «رضوى» در نزديكى مدينه دانسته‏اند. يكى از نشانه‏هاى جلالت

مقام او اين است كه امام حسين (ع) هنگامى كه مى‏خواست از مدينه به سوى مكّه حركت كند او را وصى و

نماينده خود در مدينه قرار داد تا اخبار آن جا را به او برساند و وصيتنامه معروف خود را كه در مقاتل آمده، به او

سپرد. پيام‏ امام‏ شرح‏ تازه‏ وجامع ى‏برنهج‏ البلاغه، ج 1 ، صفحه‏ ى 494

ارادت محمّد بن حنفیّه به حسنین(علیهماالسلام)



او نسبت به امام حسن و امام حسين-عليهما السلام-بسيار متواضع بود و فرزندان على (ع) از حضرت فاطمه را بسيار

احترام مى‏گذارد. روزى به او گفتند على تو را به ميدانهاى خطرناك مى‏فرستد ولى از فرستادن حسن و حسين

خوددارى مى‏كند، در حالى كه آنها هم برادر تواند او در جواب مى‏گويد: «حسن و حسين همچون چشمان او

هستند و من همچون بازوان او و انسان به‏ وسيله بازوهايش از چشمش دفاع مى ‏كند».

بعضى «محمّد بن حنيفيّه» را متّهم مى‏كنند كه او بعد از امام حسين (ع) دعوى امامت داشت و يا حتّى دعوى

مهدويّت ولى مرحوم «شيخ مفيد» در اين زمينه سخن روشنى دارد، مى ‏گويد: «محمّد حنفيّه» هرگز ادّعاى

امامت نكرد و كسى را به سوى خود فرا نخواند (بلكه ديگران چنين نسبتهايى به او داده‏اند و مدّعى امامت و يا

مهدويّت او بوده ‏اند و طايفه «كيسانيّه» جزء چنين مدّعيانى محسوب مى ‏شوند».

اگر ابلیس عذر خواهی می کرد...



ابليس و ملائكه هر كدام به نوعى خود را برتر از آدم مى ديدند؛ ابليس به واسطه ى خلقت ؛ (انا خير منه ) و فرشتگان به واسطه ى عبادت ؛ (نحن نسبح بحمدك ) امّا ابليس در برابر فرمان سجده خداوند، ايستادگى كرد، ولى فرشتگان چون حقيقت را فهميدند، پوزش خواستند وبه جهل خود اقرار كردند. (سبحانك لا علم لنا)

در کتاب من لایحضره الفقیه نیز آمده است که پیامبر(ص) فرمودند یاعلی اگر کسی عذرخواهی دیگری را نپذیرد شقاعت من به او نمی رسد.

پس اگر روزی اشتباهی کردیم درمان درد  فقط عذرخواهی است نه اصرار بر  اشتباه .

گرسنه اى که روى گنج خوابیده .



در روايات آمده است : دانشمندى كه ديگران را به بهشت دعوت كند، ولى خودش اهل جهنّم باشد، بزرگترين وسخت ترين حسرت ها را خواهد داشت

رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله : عالم بى عمل ، مثل چراغى است كه خودش مى سوزد، ولى نورش به مردم مى رسد.

عيسى عليه السّلام : عالم بى عمل ، مثل چراغى است بر پشت بام كه اتاق ها تاريك اند.

                                          تفسیر نور

 نکاتی در مورد محمدبن ابی ابکر



«محمّد بن ابى ‏بكر» فرزند خليفه اوّل و مادرش «اسماء بنت عميس» است كه نخست، همسر «جعفر بن ابى طالب» شد و بعد به ازدواج «ابوبكر» درآمد و بعد از «ابوبكر» افتخار همسرى «على عليه السّلام» را پيدا كرد و چون «محمّد» در آن زمان كوچك بود، در دامان «على عليه السّلام» و در سايه او پرورش يافت و پرتوى از خلق و خوى آن امام بزرگوار، در وجودش انعكاس يافت.او در «حجّةالوداع» (سال دهم هجرى) تولّد يافت و در «مصر» در حالى كه 28 سال بيشتر از عمرش نمى‏گذشت، شربت شهادت نوشيد و از ياران خاصّ «على عليه السّلام» و عاشقان مكتبش بود، بعضى او را از مقرّبان آن حضرت و بعضى او را از «حواريّين» آن حضرت مى‏شمردند. اين تعبيرات نشانه نهايت نزديكى او به مكتب اميرمؤمنان على عليه السّلام است‏. پيام‏امام‏شرح‏تازه‏ وجامعى‏برنهج‏البلاغه،آیت الله مکارم شیرازی ،ج 3،ص131

جالب ترین فراز زندگی محمدبن ابی بکر

از جالب‏ترين فرازهاى زندگى «محمّد بن ابى بكر» اين است: هنگامى كه در «مصر» حكومت مى‏كرد، نامه‏اى به امام امير مؤمنان عليه السّلام نوشت و در خواست بيان جامعى در امور دين كرد و امام عليه السّلام نامه بسيار جامع و پرمعنايى براى او و «اهل مصر» مرقوم داشت، و «محمّد» همواره اين نامه را با خود داشت و در آن نظر مى‏كرد و به آن عمل مى‏نمود، هنگامى كه شهيد شد «عمرو عاص» آن نامه را ضمن مدارك و اسناد ديگرى كه از «محمّد» بدست آورد، براى «معاويه» فرستاد، «معاويه» در آن نامه نظر مى‏كرد و از مضامين عالى آن تعجّب مى‏نمود، هنگامى كه «وليد بن عقبه» اعجاب معاويه را مشاهده كرد، به او گفت: «اين نامه‏ها را بسوزان». «معاويه» به او گفت: «خاموش باش تو عقل و شعور كافى ندارى» «وليد» ناراحت شد و گفت: «تو عقل كافى ندارى. آيا اين خردمندى است كه مردم بدانند نامه و احاديث ابوتراب (على عليه السّلام) نزد تو است و از آنها درس آموخته‏اى پس چرا با او مى‏جنگى» معاويه گفت: «واى بر تو، به من مى‏گويى دانشى اين چنين را بسوزانم به خدا سوگند من از آن جامع‏تر و استوارتر و روشن‏تر نشنيده ‏ام».پيام ‏امام ‏شرح ‏تازه‏ و جامعى ‏برنهج ‏البلاغه ج3 ص133

بعد از جنگ «صفّين»، به خاطر تمرّد «خوارج»، «معاويه» كه نيرو و توان تازه‏اى در خود ديد، به فكر تسخير «مصر» كه از مراكز مهم كشور اسلامى و از منابع بزرگ مالى بود افتاد. در آن هنگام «محمّد بن ابى بكر» كه از ياران خاصّ على عليه السّلام بود در آنجا حكومت مى‏كرد. «معاويه»، «عمرو عاص» را مطابق وعده‏اى كه به او داده بود به حكومت مصر برگزيد و با شش هزار سرباز سواره، روانه «مصر» كرد، سوارانى كه گروه عظيمى از آنها به انگيزه خون خواهى «عثمان» در اين طريق گام نهادند، زيرا گمانشان اين بود كه «محمّد بن ابى‏بكر» قاتل «عثمان» است و بايد از او انتقام گرفت.اضافه بر اين، «معاويه» نامه‏ هاى متعدّدى براى هوادارانش در «مصر» فرستاد و آنها را به حمايت از «عمرو عاص» و مبارزه با «محمّد بن ابى ‏بكر» تشويق كرد و دشمنان را نيز به سختى تهديد نمود.


«محمّد بن ابى‏بكر» جريان را براى امام عليه السّلام نوشت و از حضرتش كمك خواست و از طرفى مردم «مصر» را به جنگ با «عمرو بن عاص» فرا خواند و چهار هزار مرد جنگى را آماده پيكار كرد. دو هزار نفر آنها را به استقبال «عمرو عاص» فرستاد و خودش با دو هزار نفر ديگر در «مصر» باقى ماند. آنها كه به مقابله با «عمرو عاص» رفتند با آنان درگير شده و ضربات سنگينى بر آنان وارد كردند، ولى سرانجام مغلوب شده و فرمانده آنها كشته شد. اين امر در اطرافيان «محمّد بن ابى‏بكر» اثر گذارد و گروهى فرار كردند و متفرّق شدند و «محمّد بن ابى بكر» چون خود را تنها با ياران اندكى ديد، عقب‏نشينى كرد و مخفى شد.

«عمرو عاص»، «معاوية بن حديج» را به تعقيب او فرستاد، تا آن كه بر او دست يافت و به طرز بسيار قساوت‏مندانه‏اى او را شهيد كرد، سرش را از تن جدا كرد و جسدش را در شكم چهارپاى مرده‏اى گذاشته، به آتش كشيد 


نکاتی در  مورد  فحش دادن


یكی از آفات زبان، دشنام و ناسزاگوئی است و آن عبارتست از اینكه انسان از امور قبیح و مستهجن با عبارات و الفاظ صریح تعبیر كند و كلمات ناشایست و دور از شان آدمی را بر زبان جاری نماید كه در اصطلاح به آن سب یا فحش می‌گویند. فحش مفهوم وسیعی دارد كه شامل نسبت‌های زشت ناموسی نیز می‌شود.

در نگاه أهل بیت(ع)؛ خداوند بهشت را حرام کرده بر هر دشنام دهنده بی‌آبروی بی‌حیائی که از آنچه می‌گوید و از آنچه به او گفته می‌شود، باکی ندارد و متاثر و ناراحت نمی‌شود.

خداوند نه در کلامش به بندگان توهین می کند و نه بندگان را به توهین اجازه می دهد و این روشی است که با دین و اخلاق جور در نمی آید.ناسزا و توهین و دشنام نشانه بی ادبی، ضعف و بی منطقی است و از افراد مسلح به منطق و برهان وادب و پشتگرم به حق صادر نمی شود. به همین دلیل هم با این که در بحث نهی از "سب" و فحش، قبل از نهی، رسول خدا مخاطب است،

یكی از بدترین موارد دشنام بعد از اولیاء الهی، دشنام به پدر و مادر می‌باشد و به دو صورت است.

الف) فرزند مستقیماً به پدر و مادرش دشنام دهد و به آنان ناسزا گوید كه در قرآن از آن نهی شده است.فلاتقل لهما اف ولا تنهرهما. (بنی‌اسرائیل/23

ب) فرزند به پدر و مادر دیگری فحش دهد هم هم متقابلاً به پدر و مادر او فحاشی كند، هنگامی كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمود: « كسی كه به پدر و مادرش دشنام بدهد ملعون و دور از رحمت الهی است از حضرت سئوال شد، ‌چگونه انسان به پدر و مادرش دشنام می‌دهد؟‌ فرمود: شخص به پدر دیگری فحش می‌دهد او هم پدر او را دشنام می‌گوید.ملعون من سب و الدیه: قالوا: یا رسول اله و كیف یسب و الدیه؟ فقال یسب الرجل فیسب اباه فیسب الاخر اباه. (المحجه‌البیضاء، ج5، ص218

پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمود: مردگان را دشنام ندهید، زیرا آن‌ها به آنچه پیش فرستاده‌اند می‌رسند پس اگر مؤمن باشند كه مثل زندگان دشنام به آنها جایز نیست و اگر فاسق باشند با اعمال بدی كه انجام داده‌اند خود را گرفتار و محروم از رحمت الهی ساخته‌اند، بنابراین، شما به آنان دشنام ندهیدلاتسبوا الاموات فانهم قد افضوا الی ماقدموا. (المحجه الیبضاء، ج5، ص224

فحش و لعنت فرستادن به اموات در هنگام عصبانیت چه حکمی دارد ؟
پاسخ انسان مومن در هنگام عصبانیت هم باید بر اعصاب خودش مسلط باشد و سخن ناسزا و زشت بر زبان نیاورد . کسی که مومن است و از دنیا رفته است احترام دارد چه مرده و چه زنده باشد . فرموده اند که مرده ی مومن هم مثل زنده اش احترام دارد . همان جور که نمی شود از یک شخص زنده غیبت کرد نمی توان پشت سر مرده هم غیبت کرد . یعنی غیبت مرده هم جایز نیست . همچنان که نمی شود به یک انسان زنده ی مومن ناسزا گفت و او را لعن کرد ، پس از مرگ هم این کار جایز نیست . پس در هنگام عصبانیت هم افراد باید خودشان را کنترل کنند. حالا ممکن است که فردی بگوید که من عصبانی بودم و یک مومنی را لعن کردم یا فحش دادم ، الان وظیفه ی من چیست ؟ وظیفه ی شما این است که نسبت به گذشته استغفار و نسبت به آینده تصمیم بر این دشاته باشید که دیگر از این کارها انجام ندهند.


كسی كه فحش دادن را شروع كرده از آن كه جواب فحش او را می‌دهد ستمكارتر است و گناه فحش دهنده و پاسخ گوینده هر دو به عهده‌ ابتداء كننده فحش است مگر در صورتیكه فحش دهنده از طرف مقابل پوزش بطلبد یا پاسخ دهنده از حد تجاوز كند.فی رجلین یتسابان، قال: البادی منهما اظلم و وزره وزر صاحبه علیه ما لم یعتذر الی المظوم او ما لم یعتد المظلوم. (همان سند؛ تحف العقول،ص435


امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ هنگامی كه در جنگ صفین شنید جمعی از اصحاب، معاویه و پیروان او را دشنام می‌دهند فرمود: من دوست ندارم كه شما فحاش باشید لكن اگر شما بجای دشنام اعمال آن‌ها را توصیه و احوال آن‌ها را ذكر كنید به حق نزدیكنر و برای اتمام حجت بهتر استانی اكره لكم ان تكونوا سبابین و لكنكم لو وصفتم اعمالهم و ذكرتم حالهم كان اصوب فی القول و ابلغ من العذر. (نهج البلاغه، خطبه 199


حسادت از منظر امام علی(ع )   

«رأس الرذائل الحسد»: حسد ریشه تمام بدیهاست.

 «للّه در الحسد ما اعدله، یقتل الحاسد قبل ان یصل الى المحسود»: آفرین بر حسد چقدر عادل است پیش از آنکه به شخص مورد حسد برسد، حسود را مى کشد.

 «الحسود کثیر الحسرات متضاعف السیئات»: حسود داراى حسرت فراوان است و گناهان بسیار.

و نیز فرموده: «اسوء الناس عیشا الحسود»: بدترین مردم از نظر آسایش در زندگى حسود است.

: «لا راحة فى الحسود»: «حسود آسایش ندارد.

«الحاسد مغتاظ على من لا ذنب له»: «حسود خشمناک است بر کسى که بى‏ گناه است»

ثمرة الحسد شقاء الدنیا و الاخرة»: «ثمره حسادت شقاوت دنیا و آخرت است.

سه چیز است که آرامش براى صاحبش همراه ندارد کینه، حسادت و بد اخلاقى. «الحقد و الحسد و سوء الخلق»

: حسادت سرچشمه بیماریها است. امام (ع) در موارد بسیارى روى این مسئله پافشارى کرده است: از جمله در سخن 225 فرمود «از غفلت افراد حسود نسبت به تندرستى خویش در شگفتم»

امروز نیز از نظر علمى ثابت شده که بیمارى زخم معده و یک سلسله بیماریهاى درونى انسان از ناراحتیهاى روانى و نگرانیها سر چشمه مى‏گیرد که حسادت اساس آنها را تشکیل مى ‏دهد. یکى از دانشمندان مى‏نویسد: امکان ندارد انسان حسود زندگى سعادتمندانه ‏اى داشته باشد.

«الحسد داء عیاء لا یزول الا یهلک الحاسد او بموت المحسود»: حسد بیمارى مهلکى است که زایل نمى‏ شود جز به هلاکت حسود یا به مرگ کسى که در باره ‏اش حسد ورزیده شده است.

 (مصادر نهج البلاغه ج 4 ص 199)ترجمه ‏گویا و شرح‏ فشرده‏ اى‏ برنهج ‏البلاغه، ج3 ، صفحه‏ ى 533

خوشحالی عایشه از شهادت امام علی(ع)


طبرى  در تاريخ «الامم و الملوك» و «ابن سعد» در «طبقات» و «ابن اثير» در «كامل» مى‏ نويسند: هنگامى كه خبر شهادت على عليه السّلام به او رسيد، شادمان گشت و سجده شكر به جاى آورد و از خوشحالى اين شعر را بر زبان جارى كرد:

                      فألقت عصاها و استقرّ بها النّوى            كما قرّ عينا بالإياب المسافر


عصاى خود را افكند و آرامش پيدا كرد-  همانگونه كه انسان از بازگشت مسافر عزيزش شادمان مى ‏شود.

اشاره به اينكه حالا نگرانى‏ هاى من، برطرف شده و آرامش يافتم و از آن بالاتر اين كه از «ابن ملجم» با ابياتى تجليل كرد و چون اين سخن به گوش «زينب» دختر «امّ سلمه» رسيد، به عايشه اعتراض كرد و او متوجّه شد كار زننده‏ اى انجام داده و ظاهرا در مقام عذر خواهى برآمد و گفت: من فراموش كار شده ‏ام، هر وقت فراموش كردم به من تذكّر دهيد (عايشه در آن زمان نزديك به 50 سال داشت. پیام امام ‏شرح‏ تازه‏ وجامع ‏ برنهج ‏البلاغه، ج 3 ، صفحه‏ ى 299-303

 

ابن ابی الحدید چه نوشته است در مورد  عایشه  و عثمان ؟

از عجائب زندگى عايشه تغيير موضع سريع و شديد او درباره «عثمان» است. به گفته ابن ابى الحديد هر كس در تاريخ و اخبار چيزى نوشته صريحا گفته است عايشه از سرسخت ‏ترين دشمنان عثمان بوده، او نخستين كسى بود كه عثمان را «نعثل» ناميد. و گفت: «اقتلوا نعثلا قتل اللّه نعثلا، نعثل را بكشيد خدا او را بكشد.

نعثل» در لغت به معناى پيرمرد احمق است

 و به معناى مرد ريش بلند پرمو، نيز آمده.

 و گاه گفته شده «نعثل» يك مرد يهودى ريش بلند بوده و معلوم نيست نامگذارى عثمان به «نعثل» از طرف عايشه روى كدام يك از اين معانى است ولى با اين حال هنگامى كه عايشه شنيد مردم بعد از عثمان، على عليه السّلام را برگزيده‏ اند گفت: اگر اين حرف صحيح باشد اى كاش آسمان بر زمين فرو ريزد و از همان وقت مى‏ گفت:« قتلوا ابن عفّان مظلوما» عثمان را مظلوم كشتند. سپس با تحريك طلحه و زبير، به عنوان مطالبه خون عثمان، مردم را به قيام بر ضدّ على عليه السّلام فرا خواند.

 ابن ابى الحديد» مى ‏افزايد:

هنگامى كه عايشه تصميم بر قيام بر ضدّ على عليه السّلام گرفت، مى‏ خواست «امّ سلمه» (يكى از همسران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله) را با خود همراه كند، لذا از او دعوت كرد و براى او از مظلوميّت عثمان سخن گفت.«امّ سلمه» در شگفتى فرو رفت و به او گفت: «تا ديروز مردم را بر ضد عثمان مى‏شوراندى و او را «نعثل» مى‏خواندى چطور امروز به خونخواهى او برخاستى با اين كه موقعيّت على عليه السّلام را در نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خوب مى‏دانى اگر فراموش كرده ‏اى ياد آوريت كنم.»

عايشه گفت: «عيبى ندارد». سپس «امّ سلمه» داستانى از زمان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را نقل كرد كه نشان مى‏داد پيامبر على عليه السّلام را شايسته خلافت مى‏دانست.عايشه اين ماجرا را تصديق كرد، امّ سلمه پرسيد: «پس چرا مى‏خواهى با او مبارزه كنى ؟

گفت: «براى اصلاح در ميان مردم» مورّخ معروف «طبرى» نيز نقل مى‏كند: هنگامى كه عايشه گفت عثمان را مظلوم كشتند و من به خونخواهى عثمان برمى‏ خيزم، كسى به او گفت: به خدا سوگند نخستين كسى كه بر عثمان ايراد گرفت تو بودى و تو بودى كه مى ‏گفتى: «اقتلوا نعثلا فقد كفر، نعثل را بكشيد كه كافر شده است عايشه گفت: «آرى، ولى مردم نخست عثمان را توبه دادند و پس از توبه او را كشتند. من قبول دارم كه چنين سخنى را درباره او گفتم، ولى الان مى‏  گويم او مظلوم بود و اين سخن از سخن اوّل بهتر است»«» شبيه همين معنا را «ابن اثير» در كتاب «كامل» نقل كرده است.پیام امام ‏شرح‏ تازه‏ وجامع ‏ برنهج ‏البلاغه، ج 3 ، صفحه‏ ى 299-303

نکاتی در مورد عایشه

 عايشه دختر ابوبكر خليفه اوّل  است.معروف اين است كه «عايشه» در سال چهارم بعثت در«مكّه» به دنيا آمد و در همان جا پرورش يافت و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بعد از همسرش گراميش«خديجه» با او ازدواج كرد.عايشه در شب سه شنبه 10 شوّال سال 57 يا 59 در مدينه از دنيا رفت و ابوهريره بر جنازه او نماز خواند و او را در بقيع به خاك سپردند.

عايشه بعد از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در زمان خلافت پدرش، «ابوبكر» و در زمان حكومت «عمر» و حتّى نيمه اوّل خلافت «عثمان» از طرفداران جدّى حكومت‏ وقت بود.در نيمه دوم از خلافت «عثمان» از او به شدّت رنجيد و بين او و «عثمان» اقدامات تند و عكس العمل ‏هاى شديدى ظاهر شد كه اين تيرگى رفته رفته به دشمنى مبدّل گرديد و به اين ترتيب «عايشه» در صف مخالفان «عثمان» درآمد و حتّى از يك نظر رهبرى آنها را به عهده گرفت و به شورشى كه بر ضدّ «عثمان» پيدا شده بود، دامن مى ‏زد، تا اينكه «عثمان» كشته شد.

عايشه اميدوار بود كه بعد از كشته شدن «عثمان» خلافت به پسر عمّش «طلحه» برسد و به اين ترتيب خلافت به خاندان «تيم» باز گردد ولى هنگامى كه متوجّه شد مردم با اميرمؤمنان على عليه السّلام بيعت كردند. و نقشه‏ هايش نقش بر آب شد، تغيير مسير داد و به خونخواهى «عثمان» برخاست و يكى از بنيان گذاران جنگ «جمل» در بصره شد و به همراهى «طلحه» و «زبير» آتش جنگ را برافروخت ولى هنگامى كه در جنگ «جمل» متحمّل شكست سختى شد و هم ‏پيمانانش، «طلحه» و «زبير» كشته شدند و على عليه السّلام او را به خاطر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با احترام به مدينه بازگردانيد، خانه ‏نشين شد.

 

اختلاف ميان «عثمان» و «عايشه» درجريان فرماندارى «وليدبن عقبه» بالا گرفت «وليد» كه علاوه بر شراب خوردن، به بعضى از صحابه معروف رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مانند «ابن مسعود» بى‏ حرمتى روا داشت، به نزد عثمان فراخوانده شد و شهود، شهادت به شراب‏خوارى او دادند، ولى به گفته «بلاذرى» در «انساب الأشراف» عثمان نه تنها وليد را كه برادر خوانده او بود، مجازات نكرد، بلكه شهود را تحت تعقيب قرار داد آنها به خانه عايشه پناه بردند و عثمان فرياد زد آيا سركشان عراقى را پناهگاهى جز خانه عايشه نيست هنگامى كه عايشه اين سخنان را شنيد، نعلين رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را بر سر دست بلند كرد و گفت: «هنوز اين كفش كهنه نشده سنّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را پشت سرانداختيد» هنگامى كه اين سخنان به مردم رسيد عدّه‏اى به طرفدارى او و گروهى به حمايت از «عثمان» برخاستند، تا آنجا كه در مسجد به جان هم افتادند و به زد و خورد پرداختند.

هنگامى كه «عثمان» كشته شد، «عايشه» خوشحال گشت، امّا زمانى كه ديد حكومت در دست على عليه السّلام افتاد، سخت ناراحت گشت و از آنجا كه على عليه السّلام سخت پايبند به عدالت بود و طبعا خواسته‏ هاى عايشه انجام نمى ‏شد، كينه آن حضرت را به دل گرفت.

                                       پیام امام ‏شرح‏ تازه‏ وجامع ‏ برنهج ‏البلاغه، ج 3 ، صفحه‏ ى 299-303

    بخوان از صحیح بخاری در مورد عایشه  

بخارى در «صحيح» خود داستان حسد ورزيدن عايشه نسبت به حضرت خديجه را نقل مى‏ كند، با اينكه خديجه قبل از ازدواج پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با عايشه، از دنيا رفته بود. داستان رسيدن عايشه در مسير راه خود، به سوى بصره، به يك آبادى به نام «حوئب» و سر و صداى سگ‏هاى آبادى، معروف است، در آنجا وقتى كه عايشه نام «حوئب» را شنيد، به ياد سخنى افتاد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به عنوان هشدار به او گفته بود: «بترس از آن روزى كه به راهى مى‏ روى كه سگ‏هاى «حوئب» در آنجا در اطراف تو سر و صداى زيادى خواهند كرد.» عايشه سخت نگران شد و تصميم گرفت از همانجا بازگردد، ولى كسانى كه با اين كار سخت مخالف بودند، پنجاه نفر از «اعراب» بيابانى آنجا را ديدند و قول پاداش به آنها دادند تا بيايند و شهادت دهند اين جا «حوئب» نيست.پيام‏ امام‏ شرح‏ تازه و جامع برنهج‏ البلاغه،ج 3 ،صفحه‏303

اربعین حسینی بر شما نیز تسلیت

شـد چـهـلـم روز عــزای حـسـیــن

جــان جــهــان بـــاد فدای حـسین


امام علی(ع) فرمودند:«سوگند به خدا،قريش از ما، تنفر دارد، چون خداوند ما را برگزيده و ما آنان را در ميان خود راه داده‏ايم.»[1]

در روز عاشورا، نیز وقتی که امام حسین(ع) از علت جنگ یزیدیان سوال کرد و فرمود  آیا من سبب نقض عهد یا تبدیل شریعت و یا ترک حقی شده‌ام که همت به قتل من بسته‌اید؟ در جواب او گفتند:نقتلک بغضاً منا لأبیک [2] به خاطر بغض و کینه‌ای که نسبت به پدرت علی بن ابی طالب داریم تو را می‌کشیم.

.این کینه و عداوت نسبت به خاندان اهل بیت  و امام علی (علیه السلام) سبب شد که یزید بن معاویه بعد از شهادت امام حسین علیه السلام، خطاب به سر مبارک امام حسین (علیه السلام)، اشعاری را بخواند که در آن اشاره به مقابله به مثل از کشته‌های بدر دارد و قتل امام حسین را تلافی مشرکانی می‌داند که در جنگ بدر توسط سپاه اسلام و امام علی کشته شدند.[3]


امان از کینه داشتن .الهی هر گز با کینه رفیق نباشید.



[4] نور العین فی مشهد الحسین، ابواسحاق الاسفراینی ص 47، ناشر: المنار تونس

[5] ـالبدایه و النهایه،ج 8،ص 142 . تذکره الخواص، ابن جوزی ص 235

[6] شرح‏ نهج‏ البلاغة ابن ‏أبي ‏الحديد، ج 2،صفحه ‏ى 185.