ظلم نکن
آیا خدا را قبول نداری؟
آیا قبر و مردنت را باور نداری ؟
آخر چرا روزه نمی گیری؟
گفت خدا و قیامت و مردن را قبول دارم اما نمی توانم چون روزه گرفتن سخت است !
عجب دختر نه ساله روزه می گیرد و می تواند ولی شمای چهل ساله نمی توانید؟!
اگر برای هر روز روزه گرفتن پانصد هزار تومان به حسابت می ریختند باز روزه نمی گرفتی؟
بدن و دستگاه گوارشت به استراحت نیاز دارد چرا با روزه گرفتن به آن رحم نمی کنی؟
خیلی ها با آمدن ماه رمضان روزه نگرفتند و روسفید نرفتند پس من و شما مواظب خودمان باشیم.
اگر دوست داریم فرزندان دین دار داشته باشیم خودمان نیز باید متدین باشیم.
ظاهرا
متهم سربه زیر شد و جواب محکمه پسندی برای خداوند ندارد.
https://telegram.me/seratsadegh
روایتی از پیامبر دیدم که فرمودند: کسی کنار دریا برود و انگشتی یا سوزنی به دریا بزند. چقدر رطوبت در نوک انگشت یا سوزن میآید؟ مثل دنیا نسبت به آخرت مثل رطوبت نوک سوزن است در مقابل دریای آخرت. یعنی این دنیا ناچیز و زود گذر است. ولی آنجا ابدیت دارد و همیشگی و دائمی است.
نتیجه ظلم کردن
خدا علامه جعفری را رحمت کند. ایشان نقل کرده در کرمان یک حاکمی بود خیلی ظالم بود. کسی از خوانین با او مخالفت کرد، او را زندانی کرد. گفت در زندان باید شکنجه هم بدهد. بارها گفتیم که شکنجه روحی و جسمی در اسلام ممنوع است. مؤمن حتی به دشمن هم ظلم نمیکند. امیرالمؤمنین امام حسن را قسم داد که شکنجه و آزار نده، از همان آب و غذایی که خودت میخوری به او بده. یعنی وسایل رفاه و امنیت و آرامش زندانی را فراهم کن. شکنجه دادن در اسلام ممنوع است. خیلی از مواقع افراد ظالم هستند، ولی ما هم یک کاری میکنیم که ظالم میشویم. مخصوصاً شکنجه روحی! ما حق شکنجه نداریم. باید مطابق قانون اسلام با افراد برخورد کرد، حکم را هم اجرا کرد ولی شکنجه دادن یا توهین و تحقیر نباشد.
حاکم کرمان خیلی آدم بیرحمی بود و گفت: من باید او را شکنجه بدهم. چه کنم؟ یک بچه سه ساله داشت، گفت: او را هم کنار زندان ببرید. او هم در سلولی که هست باشد. گفت: من مجرم هستم. این بچه چه گناهی دارد؟ هرچه التماس و خواهش کرد، قبول نکرد. آن زمان پانصد تومان خیلی پول بود. گفت: من حاضر هستم تمام هستیام را بفروشم و پانصد تومان بدهم. بچه را از این زندان ببرید. گفت: حکم مملکت با پانصد تومان عوض نمیشود. همین که گفتم. این بچه در زندان مریض شد و درمان نشد. مثل شمع جلوی پدر آب شد، این پدر از شکنجه روحی از بین رفت. بچه از دنیا رفت. چند روزی گذشت. حاکم کرمان یک پسر سرحالی داشت. خیلی امید داشت که او جانشینش شود. مریض سختی شد. سرطان بد و بدخیم گرفت که قابل علاج نبود. هرچه دکتر و دوا کرد و دعا کرد، نشد. پانصد گوسفند برای سلامتیاش کشت. جلوی چشم خودش بچهاش از دنیا رفت. به یکی از علمای کرمان گفت: من پانصد گوسفند برای سلامتی بچهام کشتم. گفت: خدا قانونش را با پانصد گوسفند به هم نمیزند. قبول کنیم که از هر دست بدهیم از همان دست میگیریم. به قول مثنوی که میگوید:
زخمی که زنی چو باز باید خوردن *** در کم زدن اختیار باید کردن
https://telegram.me/seratsadegh
ای زن دسته گل بمان
مردی خدمت حضرت رضا(ع) میآید. میگوید: من میخواهم بروم ازدواج موقت کنم. حضرت میفرماید: زن داری؟ میگوید: بله. بچه داری؟ بله. میفرماید: این ازدواج به تو چه ربطی دارد؟ این را برای شما نگذاشتند. برای یک مردی است که واقعاً امکان ازدواج ندارد. خدا هم اجازه نمیدهد به حرام بیافتد. برای این است که از گناه مصون بماند و برود یک ازدواج کم خرجی بکند. اما تو که زن و بچه داری چرا این سؤال را میکنی؟ بلند شو برو به زن و بچهات برس. خیلی خوب مرد باید به زن و بچهاش برسد. اما خانم هم باید هنر اسیر کردن او را داشته باشد که اسارت با محبت، اسارت با جاذبه ایجاد کردن، اگر بیرون هم حتی یک خانمی پیشنهاد داد که بیا با من ازدواج موقت کن، بگوید: من یک زن مثل دسته گل دارم. همه چیز برای من تمام است. من هم پیش او همه چیز تمام هستم. https://telegram.me/seratsadegh
چگونه حرف می زنید؟
هارون خواب دید همه دندانهایش ریخته است. کلا معبران میگویند: افتادن دندان دلیل بر مرگ یکی از کسان است. یک معبری را آوردند و این کلام را زیباسازی نکرد. گفت: همه قوم و خویش و برادرها و خواهران تو قبل از تو از دنیا میروند. هارون گفت: او را بخوابانید و صد شلاق بزنید و بیرونش کنید. این چرند میگوید! یک معبر دیگر را بیاورید. این معبر هنر زیباسازی سخن داشت. وقتی آمد، گفت: عمر شما از باقی اقوام طولانیتر است. همان تعبیر بود اما چقدر زیبا گفت. هارون گفت: هزار دینار طلا به او بدهید. شما قرآن مجید را نگاه کنید، قرآن گفتار پروردگار است. امیرالمؤمنین میفرماید: «فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الْحَدِيث» (نهجالبلاغه/خطبه 110) این زیباترین سخن است https://telegram.me/seratsadegh
بــه نــام خـــدایے که دغدغــه ے از دســــت دادنــش را نــــداریـــم