احساس امنیت با این گرگها!
نوجوان بودم و گوسفندان را به کوه طاس نزدیک منزل بردم .گله ی بابا بی خیال و با حال می خوردند و هرگز نمی فهمیدند و نمی دانستند کوه است و گرگ دارد! می خوردند و خیال می کردند برای همیشه هستند ولی من چوپان با زبان دل می گفتم بخورید و خوش باشید ولی باور کنید در همین کوه گرگها در کمینتان نشسته اند و در منزل چاقوها!
نگاهشان کردم و دلم سوخت و با ضمیری معصومانه گفتم ای گوسفندان گرگها که گرگند و رحم ندارند و شما را طعمه ای بیش نمی دانند اما ای کاش انسانها از خوردن شما بگذرند تا از این به بعد هیچ چاقویی به خونی رنگین نشود.
بزرگ و بزرگ تر شدم دریافتم عزیزانی می میرند و من نیز بی خیالانه می خورم و می خوابم! نمی نالم و بی خیالم در حالی که گرگهایی از جنس شیطان و دوستانی ناباب محاصره ام کرده اند!
زندگی می کنم و آرزوهای چند طبقه می سازم در حالی که چاقوهایی از جنس سرطان و تصادف،سکته و...دزدکی و بی صدا در کمین جانم نشسته اند!
ای گوسفندان یادتان می آید ، مویه کنان جامی از دلسوزیهایم را به یاد آینده ی گرگی و چاقوییتان خرج کردم ؟آیا کسی هست دلی برای آینده ای سوزناک من بسوزاند؟!
آری
" آدمیان نیز چون گلهای گوسفندند و مرگ چونان گرگی که یکی از گله را میگیرد و در برابر دیدگان دیگر گوسفندان میدَرَد، اما شگفت این است که دیگران با آسودگی و راحتی به خوردنشان ادامه می دهند.
آنان مشغول خوردن هستند و غافلاند از آنچه در انتظارشان است یا در آینده برایشان اندیشیده خواهد شد!
راستی اکنون چه زیاد شده اند گرگها ؟! ماهواره و عکس و فیلمهای ...آماده و آزادی مطلق نوجوان و جوان در فضای اینستاگرام و تلگرامها و ...!
به فرموده امام صادق ـ ع ـ
إن كانَ الشيطانُ عَدُوّا فالغَفلَةُ لِما ذا ؟ !
اگر شيطان دشمن است، پس غفلت چرا؟
یادداشت های یک طلبه
سید صادق محمدی وفایی
انتقاد و پییشنهاد و
پاسخگویی به پرسش ها⇓⇓⇓⇓
@smsmvh
بــه نــام خـــدایے که دغدغــه ے از دســــت دادنــش را نــــداریـــم