نازک خیالان دوقلویی
✍ازدواج کرده بودند یخچال نداشتند .مرغی را می گرفتند فقط قسمتی از آن را می خوردند و الباقی جنازه مرغ را به یخچال همسایه می سپاردند .
چون به آن گوشت نیاز پیدا می کردند زنگ خانه همسایه را به صدا در می آوردند . و بعد از کلی تشکر و...از حال و احوال مرغهای یخچال پرسشی می کردند و سپس آن همسایه ی عزیز به درون خانه می رفت و آن نیمه مرغ را می آورد .
اکنون زوجهای جوان از روز اول یخچال دوقلو دارند اما گاه ناراضی هم هستند و رنگ خوشبختی نمی بینند!
این نازک خیالان اگر با همدیگر هم دعوا کنند هر کدام قلویی از یخچال دارند ولی باز ناشکرند!😭
@seratsadegh
به مقنعه گفتم سلام حالت چه طور است؟
چرا کمی کم پیدا شده ای!
تنبل شده ای یا در شرف بازنشست شدنی؟
ای مقنعه ی عزیز !
خیلی از خیل دختران شالی شده اند ! گویا توی مقنعه را سه طلاقه کرده اند!
راستی این شال چه دارد که تو نداری ؟!
آیا نمی شود از شالها تجربه ی چگونه بودن با خانمها را یاد بگیری تا این همه تنها نشوی؟
مقنعه گفت :
پدری به دخترش گفت عزیزم سرت را شالی کن ولی با همین شال سفیدی گردنت را بپوش .
او گفت مقنعه را ترک کردم تا گردنم خودنمایی کند و قسمتی از موهای رنگارنگ سرم نمایان گردد!
بابا دوستت دارم اما شال چیز دیگری است !
@seratsadegh
نام آخوند نیار که ...!
دکتر شریعتی فرموده اند در پاریس سخنرانی می کردم چون از روحانیت یادی کردم شخصی گفت از آخوندها متنفرم لطفا نامی از آنها نیاور!
✍به او گفتم شما همانند زنی حامله ای می مانید که می گوید من از فلان چیز خوشم می آید و از فلان چیز بدم می آید ! چرا نام آخوند نیاورم مگر امضای کدامین آخوند در قراردادهای استعماری و استثماری وجود دارد که این گونه از آخوند متنفر شده ای؟!
@seratsadegh
مرغی که کوفتم شد !
✍به مرغ فروشی رفتم تا مرغی پرکنده بخرم خانمی که فقر از ظاهر و چادرش می بارید در حالی که بچه ای را در بغل داشت به مغازه دار گفت هزارتومان سوسیس بده !
دلم سوخت دوست داشتم مرغی برایش بخرم اما شرم و حیا و ...مانع شد و خلاصه توفیق این کار را نیافتم .
و اکنون
از این دیدار چند روزی می گذرد ولی هنوز وجدانم نا آرام است و نام سوسیس و مرغ هم آزارم می دهد.😭😭😭😭
@seratsadegh
پیامبر عزیز اسلام فرمود
مَثَلُ الجلیسِ الصالح مثل العطارِ ان لم تُصِبْ مِن عِطرِه أصبتَ من ریحه و مثل الجلیسِ السُّوءِ کصاحِبِ الکیران ان لم یحرق ثوبک بِشَرَرِه أذاک بِدُخانه.
✍همنشین نیک چون عطر فروش است؛ اگر به عطرش دست نیابی از بوی عطرش بهره می بری و همنشین بد چون آهنگر است؛ اگر آتشش جامه ات را نسوزاند، دودش سیاه و گندناکت می کند." ـ الجامع الصغیر، 2/528 ؛ نیز ن.ک: تعلیقات حدیقه، ص 675 .
✍پس یادمان باشد
دوست بد
سایت بد
تصویر بد
فکربد
گفتاربد
کردار بد
هرکسی را بی چاره می کند.
ـ ✍به عنبر فروشان اگر بگذری
شود جامه تو همه عنبری
و گر بگذری سوی انگشت گر
ازو جز سیاهی نیابی دگر
@seratsadegh
گلّه ای گله از شوهرم !
✍ مشاور بودم و خانمی آمد و گفت من از شوهرم گلّه ای گله دارم !
گفتم یک گلّه گله ؟!
گفت بلکه بیشتر !
گفتم چرا؟
گفت گفتن همه که زمانبر است فقط نمونه هایی تقدیمت می کنم:
یکم :
چون خواستگارم شد و بله ام را شنید چنان می گفت تو
زیباترینی ،
ماه منی،
عزیزترینی
و
نفسمی که گویا بند جانش به بند وجود من بسته شده بود!
اما اکنون که با اویم از آن ماه و نفسها اثری نمی بینم! و گاه می گوید حیف پَسَت نمی گیرند و گرنه پَسَت می دادم!
می گویم چی ؟!
می گوید شوخی کردم
او می گوید شوخی کردم ولی دلم می گوید بسیاری از این شوخیها از ته دل می آیند.
دوم:
گوشی لمسی و اینترنت دارد بسیاری از نگاههایش به دل و چشم این گوشی لعنتی دوخته شده است!
می گویم ای کاش من آن گوشی دستش بودم تا هم لمسهایش نثارم می شد و هم فرودگاه چشمانش بودم و هم در زیر باران همه ی توجه های قرار می گرفتم.
ای کاش من آن گیگ های اینترنتی بودم که او با ارادت و عشق شبانه روز خرجشان می کند.
سوم:
به جای این که عکسهای سالهای کودکی ،نوجوانی ،جوانی و...من در آلبوم گوشیش جای بدهد تصاویر بازیگران خانم و ....آلبوم او را اشغال کرده است!
ای کاش من هم در میان آن همه تصویر عجیب و غریب جایی داشتم.
چهارم:
تلفنهای مشکوکش آزارم می دهد .
گاه از منزل که بیرون می رود جواب تلفنم را نمی دهد و گاه چند ساعتی گوشیش خاموش و یا در دسترس منی که ماه او بودم نیست!
پنجم :
به خودم می رسم و کارهای منزل را هنرمندانه انجام می دهم و گاه انقلابی در چیدن لوازم و...منزل به وجود می آورم اما دریغ از تشکری !
گویا زبانش بند آمده است و چشمانش نمی بیند !
ششم :پول در جیب هایش متراکم شده است و من از آن همه پول نصیبی ندارم ! گویا او امریکا شده است و من ایرانی هستم که در تحریم او به سر می برم!
هفتم :
پاک و پاکیزه بودن او برایم ارزشمند است اما او ژولیده و ناپاک دیده می شود!
هشتم :
تمام قد در مقابل مادر و دیگر اعضای خانواده اش می ایستد و تکریم می کند اما چون مادر تس و...مرا می بیند گویا بیگانه ای تمام عیار را می بیند!
و...
او از گلّه ی گله اش گفت و گفت و من از گفتنهای او غمبار شدم و به خویشتن می گفتم این دیگر چه شوهری است ؟!
الهی هیچ مردی را نامرد نکن .
و امید هیچ خانمی را بی درک و پرپر نکن.
@seratsadegh
بــه نــام خـــدایے که دغدغــه ے از دســــت دادنــش را نــــداریـــم