چند نکته
یکم: پیامبر عزیز اسلام فرموده اند از بازار عطر فروشان که بگذری بوب عطر می دهی و چون از باز زغال فروشان رد شوی زغالی خواهی شد
به عنبر فروشان اگر بگذری *** شود جامه ات سر به سر عنبری
وگر بگذری سوی انگشت گر *** از او جز سیاهی نیابی دگر!
و جناب دکتر سروش تا زمانی که در دامن نهج ابلاغه بود اوصاف پارسایان را نوشت ولی چون مقلد فلسفه ی غرب شد،وحی را زیر سوال برد و گفت قرآن نه تنها محصول شرایط تاریخی خاصی است که در بستر آن شکل گرفته، بلکه برآمده از «ذهن شخص پیامبر است و «تمام محدودیتهای بشری» او نیز هست.»
چون از دکتر سروش در مورد «زنای با محارم و همجنس گرایی سوال کردند» گفتند نظر خاصی ندارم و سپس می گویند تکلیف مداری انسان به جوامع گذشته مربوط است ولی در عصر ما انسانها حیواناتی حق مدار هستند نه تکلیف مدار !
او با این بیان ریشه ی باید و نبایدهای احکام دین را می زند و تلویحا هم جنس گرایی را در دایره ی حقوق قرار می دهد!
خود دکتر سروش می گوید:
« به دنیای خیلی بزرگتری وارد شدم و مارکس را بسیار جذاب تر از آن یافتم که می پنداشتم. آثار او را پیدا کردم و خواندم، نقد پوپر بر او را هم بسیار جذاب یافتم و بدین ترتیب وارد فضای جدیدی شدم که صرفاً به دنبال نفی مارکسیسم نبود بلکه یک فضای فکری و فرهنگی تازه بود.»
آری این فضای فکری و فرهنگی تازه سروش نهج البلاغه ای را به سروش پوپری تغییر داد.
دوم:
آیا این قابل پذیرش است که گفته شود چون به دکتر سروش بی مهری شد دکتر سروش هم به همه بایدها و نبایدهای دینی را زیر سوال برد و حتی نظر خاصی در مورد همجنس گرایی و... پیدا نمی کند؟!
آیا در دنیا فقط به دکتر سروش بی مهری شده است ؟!
در این دنیا به کدامین عالم و دکتر و متفکر بی مهری نشده است؟
بــه نــام خـــدایے که دغدغــه ے از دســــت دادنــش را نــــداریـــم