نقدی بر سخنان صادق هدایت(2)

در حال مطالعه و به دنبال نکاتی برای  درج در کتاب «نکته های آرامش بخش» بودم و  به سه جمله از سه  نفر رسیدم که عبارتند از:

یکم: نیکسون رئيس جمهور امريكا. او در نخستين نطق خود پس از اداى سوگندش گفته است :«ما گرداگرد خويش زندگاني هاى تو خالى مى بينيم، در آرزوى ارضا شدن هستيم ولى ارضا نمي شويم»

دوم:«پولانسكى» كه از چهره هاى مشهور هاليوود (شهرى كه باصطلاح مى خواهد براى دنيا شادى و سرگرمى بيافريند!) هست پس از بيدار شدن موقت از نشئه هاى «زندگى سينمائى» بر اثر ضربه شديد قتل همسرش «شارون تيت»  گفته است: «من مى بينم كه انسانيت در كوچه تاريكى مى دود كه در انتهاى آن چيزى جز نگرانى مطلق نيست!».

سوم: صادق هدایت بود که نوشته است:

 «در زندگى زخم هایى هست كه مثل خوره روح را آهسته و در انزوا مى خورد و مي تراشد، اين دردها را نمى شود به كسى اظهار كرد... بشر هنوز چاره و دوائى برايش پيدا نكرده و تنها داروى آن فراموشى به توسط شراب، و خواب مصنوعى بوسيله افيون و مواد مخدر است، ولى افسوس كه تأثير اينگونه داروها موقت است و بجاى تسكين پس از مدتى بر شدت درد مى افزايد!».

از نگرانی و عدم آرامش آن دو امریکایی گذشتم تا شاید از صادق هدایت مطالبی بیابم.تا حدودی فهمیدم صادق هدایت به شدت نیازمند هدایت بوده است. او از نظر روحی و روانی و اعتقادی به شدت مریض بوده است از اینرو به خدا،

مسجد،

امامان،

طهارت،

حضرت فاطمه(س)،

امام زمان(عج) ، روحانیت و...مستانه حمله کرده است! آن همه حمله، انکار و بد و باطل نوشتن، فقط نا آرام ترش کرد و در نهایت به خودکشی روی آورد خواست خود را در آب غرق کند ،نجاتش دادند و باز پشیمان نشد و در شهر پاریس و در منزلی درها را بست و گاز را باز کرد و گازانه خودکشی کرد!

آری

او به مرض پوچ گرایی مبتلا شد و هر کسی پوچ گرایی و دین ستیزی صادق هدایت را مطالعه کند از عمق وجود درخواهد یافت که گاهی خیر و برکت در بی سوادی و ننوشتن است. به فرموده باباطاهر :

خوشا آنانکه هر از بر ندانند

نه حرفی وانویسند و نه خوانند

چو مجنون سر نهند اندر بیابان

ازین گو گل روند آهو چرانند

 

به هر حال از او ده نکته همراه با نقد در یادداشت شماره(1) نوشتم و دو نکته دیگر را در این یادداشت خواهم نوشت.

1- صادق پوچگرا  با تمسخر به  خدا، مسلمانان و مساجد و اذان و صدای موذن حمله کرده است و  نوشته است:

« در مسجد مسلمانان اولین برخورد با بوی‌گند خلاست كه گویا وسیله تبلیغ برای عبادتشان  و جلب كفار است، تا با اصول[!] این مذهب خو بگیرند. بعد حوض كثیفی كه دست و پای چركین خودشان را در آن می‏شویند و به آهنگ نعره مؤذن [!]، روی زیلوی خاك‌آلود دولا و راست می‏شوند و برای خدای خونخوارشان [!] مثل جادوگران ورد و افسون می‏خوانند ... عید قربان مسلمانان با كشتار گوسفندان و وحشت و كثافت و شكنجه جانوران انجام می‏گیرد!

نقد:

صادق هدایت در جوانی گیاه‌خوار شد و کتابی در این مورد با عنوان فواید گیاه‌خواری نیز نوشت. او تا پایان عمر گیاه‌خوار باقی ماند . او معتقد بود اگر انسان بخواهد دست از جنگ بردارد باید اول دست از کشتن و خوردن حیوانات بردارد او از افلاطون نقل می کند که « خوراک حیوانی سبب پیدایش جنگ و خون‌ریزی مابین مردم است و آن را تنها برای سربازان تجویز می‌کند تا درنده و جنگ‌جو بشوند»

.بزرگ علوی در باره  هدایت می‌نویسد: «یک بار دیدم که در کافه لاله‌زار یک نان گوشتی را که به زبان روسی بولکی می‌گفتند، به این قصد که لای آن شیرینی است، گاز زد و ناگهان چشم‌هایش سرخ شد، عرق به پیشانی‌اش نشست و داشت قی می‌کرد که دستمالی از جیبش بیرون آورد و لقمهٔ نجویده را در آن تف کرد.»

او گیاه خوار شد تا درنده خو و جنگجو نشود ولی ای کاش از نظر روحی و روانی به خویشتن می رسید و شفا پیدا می کرد تا در می یافت خدا و مساجد و اذان قابل تکریمند . خدایی که بسم الله الرحمن الرحیم دارد کجا و خدای خونخوار توهمی هدایت کجا؟!

آیا نظافت و دستشویی رفتن ملامت دارد؟!

به نظر آن صادق اگر مسجدی باشد باید نه آب داشته باشد و نه توالت؟!

  1. او می نویسد « دورهٔ مردانگی و گذشت و هنرنمایی و دلاوری با رستم و هركول سپری شد، در اسلام باید از روی پهلوانانی مانند زین‌العابدین بیمار و امام‌حسین كه تكیه به نیزه غریبی می‏كند گرده [:گرته] برداشت.»

نقد:

آن که درخشندگی های وجودی امامان را نمی بیند و از کنار خورشید وجودی آنها رد می شود و به تمجید از رستم افسانه ای می پردازد عاقبتی جز پوچ گرایی و خودکشی نخواهد داشت.

                            و صادق هدایت در حدی سقوط کرد که سید علی موسوی گرمارودی در باره اش فرمودند:

    « شرم می‌کردم از خودم اگر بر صادق هدایت لعنت نمی‌فرستادم. خداوندا صادق هدایت را لعنت کننویسنده‌ی «توپ مرواری» (صادق هدایت) توهین‌های زشتی به امام حسین (ع) کرده است، وظیفه‌ی هر قلم به دستِ اهل قبله می‌دانم که حداقل به جوانان این کشور بفهماند که چه بی‌شرف‌هایی در این کشور قلم زدند که از امویان هم بدتر بودند؛ اسمشان هم صادق بود و هدایت مردم را بر عهده داشتند.»

 

صادق هدایت (تولد۲۸ بهمن ۱۲۸۱ تهران ، مرگ: (خودکاشی) ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ پاریس دله)