پاره تن، دردهایش بی شمار بود!
خدای دانا و توان برای جهان و هستیش ، گلهایی را آفرید و برترین گلهای آن همه گل را حضرت پیامبر(س)، امام علی(ع) و فاطمه اطهر (س) قرار داد.این برترین گلها در حدی برای خداوند دوست داشتنی و بلند مرتبه بودند که به صراحت برایشان از « لولاک لما خلکت الافلاک» می گفت.
در حالی که خدای آن گلها عالم و همه موجوداتش را رصد می کرد، دید عده ای بد سگال پیامبرش را ، دیوانه ، ساحر و جادوگر می خوانند و سنگش می زنند و خاکروبه منازل را بر سرش می ریزنند!
دل خدا برای آن همه عزیزی و مظلومی خاتم پیامبران گریست و او را از دنیای فانی گرفت و با دهها سلام و صلوات او را مهمان ویژه ی خود کرد.
او رفت و عالم ماند و پاره تن او (س) و بیت الاحزان او !
داغ دل آن برترین بانو در حدی سوزناک بود که امامی چون علی(ع) نیز یارای تسلای خاطرش نشد!
هنوز کفن و قبر پیامبر، تر و تازه بود ، هنوز اشکهای نازنین دختر رسول، دل بیت الاحزان را می سوزاند که یار غار بابا ، خلافت را غصب کرد و تک حیدر کرار و پاره تن پیامبر و تنها وصی او را تحریم و خانه نشین کرد!
سنگینی ستم برای ناظران طاقت فرسا بود و درد و حزنهای حضرت فاطمه(س) بیشتر و بیشتر می شد ولی هر روز باز ستم و ستمکاری های برخی از به اصطلاح صحابه ها، مضاعف می شد و گاه از تحریم بیشتر و گزینه های جدیدی از ستم رونمایی می کردند! امام به دلداری یادگار پیامبرش فاطمه مشغول بود که این بار خبر دار شدند دستان ستم فدک زهرای سرشار از ماتم را نیز غصب کرده اند!
ابوبکر به آخرین دقیقه های عمرش رسید ای کاش و ای کاش گفتن هایش شروع شد و می گفت:
ای کاش منزل فاطمه را این همه بازرسی نمی¬کردم!
ای کاش مادرم مرا نزائیده بود، « لیت امی لم تلدنی لیتنی کنت تبنه فی لبنه» و ای کاش من کاهی بودم در خشتی
و ای کنجشک خوش به حال تو که ...!
ناظرانی خیال کردند او می خواهد حق را به حق دار برساند و امام علی(ع) حکومت را به دست گیرد اما چون نفسهای او در حال قطع شدن بود جناب عمر را همه کاره اسلام کرد!
و چه نکرد عمر فاروق برادران اهل تسنن و وصی جناب ابوبکر؟!
درب چوبی منزل گلهای پیامبر(ص) را آتش زدند !
حرفه ای برترین بانوی عالم را بین در و دیوار گرفتار کردند !
پهلو شکست !
محسن سقط شد!
دفن و کفن شبانه انجام شد
و
قبر آن صدیقه ی کبری پنهان ماند و بعد از او امام ماند و محراب مسجد و شمشیر ابن ملجم مرادی!
واقعا عجب صبری خدا دارد؟!https://t.me/seratsadegh
بــه نــام خـــدایے که دغدغــه ے از دســــت دادنــش را نــــداریـــم